پیشنهادهای ژاسپ (٦٥٩)
Criteria = برسنجگان Criterion = برسنجه برابر های پارسی برای ملاک
Criteria = برسنجگان Criterion = برسنجه
Criteria = برسنجگان Criterion = برسنجه
یارش
یارش
هامه ( پارسی است )
هامه
هامه ( پارسی است )
برابر پارسی برای عمومی
بابر پارسی برای جامعه شناسی هازمان = اجتماع هازمانی = اجتماعی
هازه شناسی
یوسیدن
یوسیدن
هیاکیدن
خَلَند
غُندش
پَزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
پزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
پزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
پزام = بالغ پزامش = بلوغ از کار واژه ی پزاندن و پختن.
زُرد شناسی
زُردشناسی
heritage = برمانده به جای میراث hereditary = برمانیدگی به جای موروثی inheritance = بر مانش
standardization = برسنجش ( اقتصاد ) Standard = برسنج
تباهش ( علوم اعصاب ) تباهیدن
تکوند گرایی ( هازه شناسی )
تخشانش ( اقتصاد رفتاری = کدیوگری رفتاری ) تخشانیدن
نِتارش ( اقتصاد رفتاری )
عجیب است که برابر های زیادی برا این واژه نوشته نشده. بیایید این واژگان زیبا را از فراموشی در بیاوریم: به طور کلی Anesthesia به معنی هشیاری نیست بکل ...
آسیدن = بالا آمدن ، طلوع و بر دمیدن خورشید
زَنانیدن : به معنی زندگی تازه بخشیدن زنانش
از معانی دیگر آن : بار ، دفعه ، زمان
برابر پارسی برای ارضاء
پِنته
یا می توان کارواژه مرکب ساخت مثل هم چخشی کردن مانند هم اندیشی کردن
آسیمگی ( روانشناسی ) برابر پارسی اضطراب
تنیدگی ( روانشناسی ) فشار روانی تنش برابر Tension است.
اِیدرنیگی ( روانشناسی ) ، وضعیت ذهنی بودن در اینجا و اکنون. ایدر دو معنی دارد = 1 - اینجا ، 2 - اکنون ایدرینگی ( Here and Now ) به حالتی اطلاق م ...
اِیدرنیگی ( روانشناسی ) ، وضعیت ذهنی بودن در اینجا و اکنون. ایدر دو معنی دارد = 1 - اینجا ، 2 - اکنون ایدرینگی ( Here and Now ) به حالتی اطلاق م ...
خوشمزگی به بیان دقیق تر بیشتر یک مزه ( Taste ) است تا طعم ( Flavor )
فِن برابر MEME ( روانشناسی ) ، میم در آغار به معنی " ژن فرهنگی" بود. چیزی برابر با ژن زیستی در فرهنگ که توانایی تکثیر و رونوشت از خود را دارد . با ...
فِن ( روانشناسی ) ، در آغار به معنی " ژن فرهنگی" بود. چیزی برابر با ژن زیستی در فرهنگ که توانایی تکثیر و رونوشت از خود را دارد . با ورود به شبکه ها ...
برابر پارسی آن فروداشت : ( فُ ) در خنیاشناسی ( موسیقی شناسی ) ، فروگذاشت و پایان یک آهنگ .
برابر پارسی برای "تعریف"
باید واژه ای باشد که فقط به این چم و کاربست به کار رود. بهترین واژه "هِدارش" است که می توان از کنار آن نو واژه های بسیاری افزود.
قطعا پیشنهاد قدیمیه "دویچمگوییک" به دلایل آشکار نم تواند فراگیر شود. پیشنهاد من استفاده از کارواژه قدیمی "چَخیدن" یا "چغیدن" به چم "حرف زدن، دم زدن ...
خوکیدن ، خوکانیدن ، خوک ، خوی ، خوییدن ، خوگیری = از ریشه خُلق و خوی یک فعل اسمی سببی کهن به معنی "عادت دادن" است.
اموشیوژنز هیجان زایی ( در روانشناسی ) ، فرآیند شکل گیری و ایجاد هیجان در انسان.
پرهون پیچ
پرهون پیچ