پیشنهادهای ژاسپ (٤,٣٣٥)
کرکام. [ ک َ ] ( اِ ) مراد و مقصد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
کرکر. [ ک َ ک َ / ک ِ ک ِ ] ( اِ ) درخت کاج را نیز گویند و به عربی صنوبر خوانند.
کرینوندن. [ ک َ ن ِ د َ ] ( هزوارش ، مص ) کرینونتن، به لغت زند و پازند به معنی خواندن باشد.
لیاقت = کزایش ، فَرزامی
کزن. [ ک َ زَ ] ( اِ ) مجمعی را گویند که در ایام عاشورا مردم بسیار در آن جمع شوند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
کژ. [ ک ُ ] ( اِ ) بیخ درخت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
صندوق = تَپَنگو ، کِسبَت، مِجری
صندق = تَپَنگو ، کِسبَت
کسپرج. [ ک َ پ َ رَ ] ( اِ ) مروارید ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )
"جناب سابقی " درباره ی پیشوند "اتار به معنی Hetero" نویسنده آن کتاب به نظر می رسد، ایرنگ ( اشتباه ) نکرده باشند. گویا همان یوتر / یوت / جود در واژه ه ...
صاحب = خَدیو
امور = کفین ها
رمز = کَک
محله = کَلا
سینی = طبق ، کلاجود
فتنه گر = کلاکار
کلبا. [ ک َ ] ( هزوارش اِ ) به لغت زند و پازند بمعنی سگ باشد و به تازی کلب خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
روستا = کُلی ، دِه
کلما. [ ک َ ] ( هزوارش ، اِ ) به لغت زند وپازند درخت انگور را گویند. ( برهان ) .
ماده هُنایه
کلیاس. [ ک ِل ْ ] ( اِ ) مستراحی که بر بالای بام سازند و کاریز آن بر زمین باشد. ( فرهنگ فارسی معین )
کلیک. [ ک ِ ] ( ص ) ( اِ ) بمعنی انگشت کوچک بود که به عربی خنصر گویند. ( برهان ) . انگشت کهین. کالوچ. انگشت خردک. انگشتک. کریشک . ( آنندراج ) . ( فره ...
اَفسِفارِش = اَپسِپارِش ، تسلیم ، سپردگی ، واگذاری
آپَسیهانِش = تخریب ، خرابی
کنار. [ ک َ ] ( اِ ) در اصطلاح صوفیه دریافتن اسرار توحید و دوام و مراقبه را گویند.
کنجک. [ ک ُ ج َ] ( ص ) هر چیز غریب و تازه و نو را گفته اند که دیدن آن مردم را خوش آید و به عربی طرفه گویند. ( برهان ) . بسیار بدیع که آدمی را از دیدن ...
کنجه. [ ک َ ج َ / ج ِ ] ( ص ) فیل بزرگ جثه. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . کِنْج. کَنْجَر.
آپَسَهیدن = نابود کردن
سفره = کَندوری شیدان. ( اِ ) خوان طعام ونعمت را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
سلوک = کُنِشت ، کُنشتار
رعد = کِنور / تُندر
کنیا. [ ک َ ] ( اِ ) . لغت زند و پازند، میان خالی و کاواک ( برهان ) ( آنندراج ) .
کنیس. [ ] ( اِ ) جامه زربفت.
تلخابیه ، تلخاب زدگی
تیزاب زدگی ؛ تیزابیه
اجتناب = اَنایش / اَپرود / گالِش /ویریزش
اَپاریک = باقی مانده ، بقیه ( پهلوی )
آپاکانیدن = همراه ساختن ، پیروی خود کردن
آپاکیدن = پیروی کردن
اَنوِندیت = غیر قابل حصول ، نادسترس
بالغ = اوپای ( پهلوی ) نابالغ = اَنوپای
تناقض = اَنبِسانی
ثبات = آموتَکی
طرف = آلَک ( پهلوی )
آکارایی = خنثی و بی اثر بودن
تقدس = اَهرایه ( پهلوی )
قدیس = اَهرای ( به پهلوی )
" اَفراس " = یا اپراست ، به معنی استعلام است. ( پهلوی ) نمیدانم چرا در ریشه شناسی این واژه عقب تر از 600 سال پیش و زبان لاتین نمی روند و می ترسند ری ...
جنس و قسم = اَدوِنِه ( پهلوی )
به پهلوی " اَدَر" به چم زیر است.