پیشنهادهای ژاسپ (٤,٦٠١)
بشکه = چلیک
دوره = چَم
به پارسی "چَم" به چِم ( معنی ) لباس و جامه ی تابستانی است. ( دهخدا ) ( برهان ) ( نفیسی )
سینه درد = چَم درد
قلدر= چُماقو
پیاله = چَمانه
حیوان = چُمانه چمانه. [ چ ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) به معنی مطلق حیوان باشد. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( ناظم الاطباء )
چمانی. [ چ َ ] ( ص نسبی ) ساقی را گویند. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ) ( ناظم الاطباء )
سُم : چمچم. [ چ ُ چ ُ ] ( اِ ) سم اسب و استر و خر و گاو و امثال آن را گویند. ( برهان )
چه حاجت که کرسی هفت آسمان نهی زیر پای آلب ارسلان؟
در پارسی "گاگ" / "گاگول" به چم دیوانه و خِنگ است.
چمر. [ چ َ م َ ] ( ص ) آشکارا. ظاهر. هویدا. واضح. ( ناظم الاطباء ) .
چمنا. [ چ ِ ] ( اِ ) استر را گویند و بعربی بغل خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) . استر. قاطر. بغل. ( ناظم الاطباء )
چمند. [ چ َ م َ ] ( ص ) اسب کندرفتار و کاهل را گویند. ( برهان ) . اسب جمام کندرفتار. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج )
چمناک. [ چ َ ] ( اِ ) پای افزار و کفش را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) . کفش و پاافزار. ( ناظم الاطباء ) . چمتاک. چمتک. چمشاک. چمشک. چمنک. و رجوع به چ ...
چاموش. ( اِ ) نوعی از کفش و پای افزار باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . . کفش. پاپوش. پوزار. اورسی.
چمین. [ چ َ ] ( اِ ) مخفف چامین است که شاش و بول را گویند. ( برهان )
چنا ، این واژه کوتا شده، درست آن "چیناک" است به معنی چیدنی. اما "چینا" به معنی چیننده است.
چناغ. [ چ َ / چ ُ ] ( اِ ) ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . نوعی از ماهی دریایی که اره ماهی نیز گویند. ( ناظم الاطباء )
چناگ. [ چ ُ ] ( اِ ) هر نوع قفس. || قفس ماکیان. ( ناظم الاطباء ) . لانه مرغ. ( دهخدا )
چناهن. [ چ َ هََ ] ( صوت ) کلمه تحسین به معنی چنانهن. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) . به معنی زه و احسن و آفرین.
چناهن. [ چ َ هََ ] ( صوت ) کلمه تحسین به معنی چنانهن. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) . به معنی زه و احسن و آفرین.
چنب. [ چ َ ن َ ] ( اِ ) به معنی سنت است که مقابل فرض یعنی واجب باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . بمعنی سنت و کاربه و نافله که مقابل فرض و واجب است. ( ...
چنبری = حلقوی
چندره. [ چ ِ دَ رَ ] ( اِ ) کهنه و ژنده و پاره. ( دهخدا )
به پارسی "کرمین ، کرمینه"
چنغوت. [ چ َ ] ( اِ ) پشم و پنبه باشد که در نهالی و لحاف و بالش و امثال آن کنند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )
به اوستایی "شَت" هوشَت = برش نیکو ، خوب بریده شده. ( فرهنگ اوستای بهرامی )
به پارسی "هُوش" ، به اوستایی "هوشیتی" به معنی خانه است.
بسیار ازرشمند و قیمتی ( اوستایی )
آیثَمَن / آیثَمَنِه به اوستایی به معنی "ارزشمند و قیمتی" است.
دُشمن و هَخمن : دشمن و دوست. ( اوستا )
نَسو = جنازه ، مُرده. ( اوستایی )
هووَزان= خوش تاز ، مناسب سواری، در خور راندن. #فرهنگ اوستای بهرامی
هِوَنت. به چم ملیله دوزی شده است. ( اوستایی )
به پارسی " وَر" ور کردن / بر کردن = پوشیدن لباس. ( دهخدا )
چورپور. ( اِ ) به معنی چور است. ( جهانگیری ) . بمعنی چور باشد که تذرو است و او را خروس صحرائی گویند. ( برهان ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
چوز ربا / چوزا. ( اِ ) پرنده ای است که آن را غلیواج گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء
چوکک. [ ک َ ] ( اِ ) جانورکی است که در ویرانه ها آشیانه کند و آن را بوم نیز گویند. ( جهانگیری ) . جغد را گویند
چهاربخت. [ چ َ/ چ ِ ب ُ ] ( اِ مرکب ) صلیب. خاج. ( دهخدا ) .
به اوستایی "کُروْ" مانند: کُروْ گوش = دارای گوش های خال خالی کُروْ دم = دارای دم خال خالی #فرهنگ اوستای بهرامی
کور= به اوستایی "کَوی / کَوَن"
کوریس: گردن بند ، سینه ریس ، زره ای که سینه و شانه و اطراف گردن را می پوشاند. ( #فرهنگ اوستای بهرامی )
کِرِس = لاغر و دراز ، نازک و باریک. ( #فرهنگ اوستای بهرامی )
کِرَنه = زیرشلواری ( اوستایی )
به اوستایی واژه "کِرَشو / کِرَهو" به چم "انبوه جمعیت ، شلوغی ، گردهم آیی مردم" است. # ( فرهنگ اوستای بهرامی )
به اوستایی "کابا / کاوا / کَوَ" به چم "جادوگری ، هنر سیاه" است. #فرهنگ اوستای بهرامی
به اوستایی "کرکس" به چم لاشه خوار است! ( #فرهنگ اوستای بهرامی )
به اوستایی " کَهرپون / کَهرپو /کهرب" به چم "خرچنگ و چنگار" است. ( #فرهنگ اوستای بهرامی )
"سینه ریس" درست آن است!