پیشنهادهای ژاسپ (٥,٦٠٧)
دویدن = جاری شدن. ( معنی کهنه ی آن ) . {مانند :خون دوید!} - - - - - > دوام ( به معنی جریان، جاری و ساری بودن ) - - - > دوامیدن ( این فعل قابل استخراج ...
یکشو = یکهو ، به یک باره، ناگهان. هلوی )
( پهلوی )
غوش. ( اِ ) اسب یدک. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) .
غوش . ( اِ ) اسب یدک. ( از فرهنگ جهانگیری ) ( برهان قاطع ) .
( آره ) آره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از لکنت و آن بحرف �راء� گشتن زبان باشد.
( آره ) آره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از لکنت و آن بحرف �راء� گشتن زبان باشد.
وردنه = ورزنه
وَرزنه = وَردنه ، وسیله ی ورز دادن خمیر.
هیتَسپ = گله اسپان. ( #فرهنگ زبان ایرانی کهن - بارتولومه )
هیتَسپ = گله اسپان. ( #فرهنگ زبان ایرانی کهن - بارتولومه )
مَدایی = میزان یا توانایی در مست شوندگی.
پایرَم : مردم، رعایا. ( # فرهنگ مختصر پهلوی مکنزی )
گِریو = گِلیو = خویش ، خود ، روح انسان. ( #فرهنگ کوچک پهلوی مکنزی )
#پیشنهاد شخصی خویشاک مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.
#پیشنهاد شخصی خویشاک مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.
#پیشنهاد شخصی "" خویشاک "" مانند پوشاک از پوشیدن. بنگرید به خویشیدن در همین آبادیس.
گِرِفتارمَند = محسوس ، قبل لمس و حس. ( # فرهنگ مختصر پهلوی - مک کنزی )
به پهلویگ : "بَلغم/ پَلگَم" ( # فرهنگ کوچک پهلوی - مک کنزی )
هاون = صبحگاه. ( # فرهنگ کوچک پهلوی - مک کنزی )
گر. [ گ َ ] ( اِ ) این کلمه اوستایی و بمعنی کوه است.
تاتا. ( اِ ) نوعی سوسمار. حربا. بوقلمون خامالاون .
تاتلی. [ ت ِ ] ( اِ ) سفره و دستار خوان را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . دستار خوان باشد. ( فرهنگ جهانگیری ) . دستر خوان. ساروق
اندرتاختن = نفوذ کردن. ( دهخدا )
تاخیره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) بخت و طالع و سرنوشت را گویند و بمعنی نصیب و قسمت و آنچه بر آن زایند و برآیند هم هست ، چنانکه گویند �تاخیره تو چنین بود� یع ...
تاراس. ( اِ ) زیردست و تابع خود ساختن. رام گردانیدن انسان و حیوان. ( برهان ) ( آنندراج )
تاربام. ( اِمرکب ) صبح نخست ، صبح زود که هنوز هوا تاریک باشد. صبحی که هنوز تاریکی بر روشنی غلبه دارد. تاریک روشن. گرگ و میش. هوای صبح پس از دمیدن سپی ...
تاربام. ( اِمرکب ) صبح نخست ، صبح زود که هنوز هوا تاریک باشد. صبحی که هنوز تاریکی بر روشنی غلبه دارد. تاریک روشن. گرگ و میش. هوای صبح پس از دمیدن سپی ...
ستون خیلی بزرگ = تارنگ
درست تر آن " تاریکنا"
طراوت = ترابت!
به فارسی " قبا"
تاژ. ( اِ ) خیمه. ( لغت فرس اسدی ) ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ اوبهی ) ( فرهنگ سروری )
تاش
تافتنی ها تافت. ( اِ ) چاپ و طبع. ( ناظم الاطباء ) ( دهخدا ) .
تافت کردن تافت. ( اِ ) چاپ و طبع. ( ناظم الاطباء ) ( دهخدا ) .
در فارسی " تال" به چم ( معنی ) شنل و ردا است.
وَرجین = معجزه آسا ، مُحیر العقول. ( #فرهنگ مانوی درکین مایسترست )
تال. ( اِ ) طبق فلزی. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان ) ( انجمن آرا )
تالسان. [ ل ِ ] ( اِ ) طیلسان. ( ناظم الاطباء ) . معرب آن طالسان است. ( معیار ادی شیر از حاشیه المعرب جوالیقی ) . نوعی پوشش آدمی. ( اصمعی ) . صاحب مع ...
تالانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) نوعی ازشفتالو بود. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی )
تالمن. [ م ِ ] ( اِ ) به لغت زند و پازند جانوری است که آن را روباه خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . به لغت زند، روباه. ( ناظم الاطباء )
تانول. ( اِ ) زَفَر باشد. ( لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص 330 ) . پیرامون و اطراف دهان را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از فرهنگ جهانگیر ...
تانول. ( اِ ) زَفَر باشد. ( لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص 330 ) . پیرامون و اطراف دهان را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از فرهنگ جهانگیر ...
تاوان داری. ( حامص مرکب ) ضمانت. پذیرفتاری. ضمان. ( دهخدا ) رجوع به تاوان و سایر ترکیبات آن شود.
تاوانیه
تاورمان. [ وَ ] ( ص ) زیر و زبر. ( ناظم الاطباء ) .
تاوسه. [ وَ س َ / س ِ ] ( اِ ) تابسه، چراگاه. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ نظام ) ( لسان العجم شعوری )
تاول. [ وَ ] ( اِ ) گاو جوان بود که هنوز کار نکرده باشد. ( لغت فرس اسدی ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( شرفنامه منیری ) ( لسان العجم شعوری ) ( فرهنگ نظام ) ( ...
در فارسی نیز " تای" به چم ( معنی ) " نیم ، برابر ، مساوی " است. ( برهان قاطع ) ( دهخدا )