فراخه. [ ف َ خ َ / خ ِ ] ( اِمص ) موی بر اندام راست شدن. فراخیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). قشعریره. ( منتهی الارب ). رجوع به فراخیدن شود.
تخج. [ ] ( اِ ) صاحب منتهی الارب در شرح �ازبئرار� آرد: برخاستن موی بر اندام و تخج برآوردن سگ.+ عکس و لینک