پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
خدا برای شما بهترینها را داشته باشد. خدا برایتان بسازد. خداهمهء نیکیها را پاداشتان نماید. خدای خوبمان پاداش خوبتان دهد. آفریدگار کارتان را درست ک ...
پاداش نیک شما را از خدا خواهان و خواستار میباشم.
خداوند بزرگ برای شما پاداش فرا ذهن وفرا زبان بنهاد و بدهاد. خدا به شما پاداش نیک بدهد و بنهد.
دیپلماسی:" کاریابشی ". دیپلمات:" کاریابش ".
روزگاری بود که نویسندگان و خامه به دستان زبان فارسی زبان از پایانش و گردانش زبان فارسی می زدند . نگو واژگان فراوان در ترجمهء دانشهای نوین و همتاهای و ...
از بهر شما سخت و بر ما ساده است. هر نقشهء شعری که مرا افتاده است. هرگاه قلم گیرم وچامی گویم. گویی که زدیرها مرا آماده است. شهرام ص.
رستاخیزِ فناوریِ در دست ۵۰ سال پیش. همراه. خودپرداز و . . . . . .
تاریخ دانست: تاریخ دانستها:دانش. فرزانش. آیین. راز=دانشها. فرزانشها. آیینها. رازوریها. علم و دانش یکی از رشته های دانستها به شمار میرود.
" گل نمودن و گل کردن ":تاریخ شدن.
جغرافی:" جای گردیدن و پی زدن پس فارسی است ".
تاریخ و جغرافی مانند زمان و مکان هستند.
" سراینده و شاعر چند زبانی و یا چند زبانه ":ذولسانین.
خور زی: خورشیدزی. هورزی:خورشید زی.
سحاب:" سیاهی و آب. واسه آب ". فارسی است.
" کوی ناب ":ناحیهء مقدسه. گر چه ناحیه نیه است مانند قلمرو.
اینکه در زبان لری و لکی به کسی ( قدو ) گفته شود شاید به چم قطع دوغ باشد چون در کهن همهء مردم دوغ داشته اند و اگر تژگاهی و تژگاهایی دوغ را ازدست داده ...
دانست ( دانش ) پنهان. دانست نهان. دانست ناآشکار. دانست نانموده. دانست ناشناخته. دانست ناشناس. دانست نایافته. دانست نایافت . دانست نادریافته. ...
بنگر که شراب ما لُران دوغ بود. جامی بزنی تا دلت افروغ بود. با سفره ویا بی سفره ای می باشد. در کولکه ای و یا به کولوغ بود. شهرام . ص
بنگر تو به هر ترانه یک آیین است. از فرزانش و دانش و راز ودین است. خیام سراید رودکی یا بوالخیر. دهری بسراید یا که یزدان بین است. ص شهرام.
گویند که هر که هست همین است که هست. پرهیز ز آب شب مانده و همیشه است. ترسنده و بی باک کنون یکسانند. تا کیست گرفتار و که باشد تا رست. شهرام. ص
دانسته فرای دیده و بشنیده است. زیرا که خرد فرای گوش و دیده است. اندر دل تو دماغ تو افزون است. آرای کدام یکش بپسندیده است. ص شهرام ( صمد شهرام ) .
از ششصد وسی و سه کاشی ای دیدند. کز بهر ترانهء خیام بگزیدند. ( کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش ) . بگزیده و بنوشته و بپسندیدند. شهرام ص.
کم بود خودت رانگری کم باشی. گرسور بهشت باد به ماتم باشی. وآنگه که پوشش فرا گیرت باد. بی باک ز آتش و آب زمزم باشی. صمد شهرام ( ص . شهرام )
فرزانش هستی بنگر نیک بود. دانش که دانیدهء جبریک بود. یزدان که ویرایش و پیرایش راست. نیکو بنگر کو همه را تیک بود. ص. شهرام ( صمد شهرام )
بنگر که به کار زندگی درکاری. وآنگه به کنار زندگی بیکاری. در پرسش زندگی و در پاسخ آن. اندیشه و آرمان چه می پنداری. شهرام. ص
"دشت. داشت. داشته. پهنه. گستره. گسترش. پهنش. باز . بازه. بازش. بیابان ( بی آب. پیداکن ) . بیابانه. چشم انداز. تخت. تختی. تخته. ماهور. کف. کفی. هامون. ...
قلب در زبان مردم گاهی به معنای دیر دریافت است نمونه را می گویند نام قلبی دارد ویا نام کیک کالا قلب است. گاهی هم به معنی آلشتی و عوضی بودن است میگویند ...
اُمَت:از یک مادر . مادراشان یکی است. شاید از باب آسانش و تسهیل باشد. زیرا نمی توان اَبَت را آسان گفت و یا اُبُوَت گفت پس به آسانی اُمَت گفته می شود.
تاپیک تاز. تازتاکتیک. تاکتیزتاخت. تاخت تاکتیک:تازیان.
تاریخ به جغرافی خود می گذرد. شهرام. ص مصرع سوم.
اما و اگر را نتوان کرد سرود. بر هر چه سراینده چه گویید درود. تاریخ به جغرافی خود می گذرد. بسرای و ِببُرّ و خود بینداز به رود. شهرام ص. شهرام. ...
کین. آز. بخل. رشک. تقاس. دژ. تنگ. کین ود. رو خواه . بداندیش. بد. زشت. زننده. کُشنده. خشم.
در زبان و واژگان فارسی چند وجهی بودن جایگاه واژگان را به دست می دهد. و وزن واژگان به راهبرد واژگان نمی پردازد.
" اِگهارِ نِگر ":اظهار نظر.
چم: در زبان لکی به پنداشت و دریافت ومعنی چشم است پس ( به چمِ ) "به چشمِ "معنی می دهد.
تاز. تاخت و تاز. تاز و تاخت. تازوتاز. تازش. و تاختش. تیزتک. تیزتاک. تاکتیز. تازتاخت. تازش و تاختش. تیزتکتاز. تیزتاخت تاک. تاخت تیز. تاخت تاز. تازیدن. ...
" نام گرامی. نام گرام ":اسم اعظم.
شناخت. شناسنده. شناخته؛ دانش. دانشور . دانشوریده:علم و عالم ومعلوم. دانش. دانشمند. دانسته. معلوم: شناخته. روشن. آشکار. دانسته.
" خورد و خورنده و خورده ":اَکل و آکل و ماءکول.
بزرگواران؛ بزرگ ویران=در یاد وویر بزرگ می نمایند. بزرگواران و ار و ور برگ وبار =دارای میوه هستند. بزرگ بهر =دارای بهرهء بزرگی میباشند.
" بادابادجویی ":ماجراجویی.
یک رشته از رشته های دانستها بسا برای جا افتادن به سالها و یا دهه ها و یا نسلها زمان نیاز دارد تا شناسه گردد ودر روند دانستوری جا بگیرد پس نباید زود ب ...
" با این روند . با این روش. با این منش. با این کار و بار ":با این حال. با این کار.
" با این چگونگی ":با این حال.
" با اینها ":با این حال.
با این: با این حال.
" برش سرود ":قطعه شعر. به جای قطعه واژهء " بُرِش " را به کار می بریم.
درست داشت. درست داشتن:صحه گذاشتن. این سخن را درست داشت. آیا این سخن را درست می دارید.
چامه اندیش. چامه اندیشی. چامه سرا . چامه سرایی. شعر اندیش . چامه اندیشی. چامک اندیش. چامک اندیشی.
چِشِمان:ذوق. چِشِمان زده:ذوق زده. به چِشِمانش خوش آمده است:به ذوقش خوش آمده است. خوش چِشِمان: خوش ذوق. چِشِمان:مذاق. ذوق: چشش.