پیشنهاد‌های صمد توحیدی (١,٥٥٤)

بازدید
١,٤٢٧
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خدا برای شما بهترینها را داشته باشد. خدا برایتان بسازد. خداهمهء نیکیها را پاداشتان نماید. خدای خوبمان پاداش خوبتان دهد. آفریدگار کارتان را درست ک ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاداش نیک شما را از خدا خواهان و خواستار میباشم.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خداوند بزرگ برای شما پاداش فرا ذهن وفرا زبان بنهاد و بدهاد. خدا به شما پاداش نیک بدهد و بنهد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

دیپلماسی:" کاریابشی ". دیپلمات:" کاریابش ".

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزگاری بود که نویسندگان و خامه به دستان زبان فارسی زبان از پایانش و گردانش زبان فارسی می زدند . نگو واژگان فراوان در ترجمهء دانشهای نوین و همتاهای و ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از بهر شما سخت و بر ما ساده است. هر نقشهء شعری که مرا افتاده است. هرگاه قلم گیرم وچامی گویم. گویی که زدیرها مرا آماده است. شهرام ص.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رستاخیزِ فناوریِ در دست ۵۰ سال پیش. همراه. خودپرداز و . . . . . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ دانست: تاریخ دانستها:دانش. فرزانش. آیین. راز=دانشها. فرزانشها. آیینها. رازوریها. علم و دانش یکی از رشته های دانستها به شمار میرود.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" گل نمودن و گل کردن ":تاریخ شدن.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جغرافی:" جای گردیدن و پی زدن پس فارسی است ".

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ و جغرافی مانند زمان و مکان هستند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" سراینده و شاعر چند زبانی و یا چند زبانه ":ذولسانین.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خور زی: خورشیدزی. هورزی:خورشید زی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سحاب:" سیاهی و آب. واسه آب ". فارسی است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" کوی ناب ":ناحیهء مقدسه. گر چه ناحیه نیه است مانند قلمرو.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینکه در زبان لری و لکی به کسی ( قدو ) گفته شود شاید به چم قطع دوغ باشد چون در کهن همهء مردم دوغ داشته اند و اگر تژگاهی و تژگاهایی دوغ را ازدست داده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانست ( دانش ) پنهان. دانست نهان. دانست ناآشکار. دانست نانموده. دانست ناشناخته. دانست ناشناس. دانست نایافته. دانست نایافت . دانست نادریافته. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که شراب ما لُران دوغ بود. جامی بزنی تا دلت افروغ بود. با سفره ویا بی سفره ای می باشد. در کولکه ای و یا به کولوغ بود. شهرام . ص

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر تو به هر ترانه یک آیین است. از فرزانش و دانش و راز ودین است. خیام سراید رودکی یا بوالخیر. دهری بسراید یا که یزدان بین است. ص شهرام.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند که هر که هست همین است که هست. پرهیز ز آب شب مانده و همیشه است. ترسنده و بی باک کنون یکسانند. تا کیست گرفتار و که باشد تا رست. شهرام. ص

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دانسته فرای دیده و بشنیده است. زیرا که خرد فرای گوش و دیده است. اندر دل تو دماغ تو افزون است. آرای کدام یکش بپسندیده است. ص شهرام ( صمد شهرام ) .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از ششصد وسی و سه کاشی ای دیدند. کز بهر ترانهء خیام بگزیدند. ( کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش ) . بگزیده و بنوشته و بپسندیدند. شهرام ص.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کم بود خودت رانگری کم باشی. گرسور بهشت باد به ماتم باشی. وآنگه که پوشش فرا گیرت باد. بی باک ز آتش و آب زمزم باشی. صمد شهرام ( ص . شهرام )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرزانش هستی بنگر نیک بود. دانش که دانیدهء جبریک بود. یزدان که ویرایش و پیرایش راست. نیکو بنگر کو همه را تیک بود. ص. شهرام ( صمد شهرام )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که به کار زندگی درکاری. وآنگه به کنار زندگی بیکاری. در پرسش زندگی و در پاسخ آن. اندیشه و آرمان چه می پنداری. شهرام. ص

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"دشت. داشت. داشته. پهنه. گستره. گسترش. پهنش. باز . بازه. بازش. بیابان ( بی آب. پیداکن ) . بیابانه. چشم انداز. تخت. تختی. تخته. ماهور. کف. کفی. هامون. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

قلب در زبان مردم گاهی به معنای دیر دریافت است نمونه را می گویند نام قلبی دارد ویا نام کیک کالا قلب است. گاهی هم به معنی آلشتی و عوضی بودن است میگویند ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اُمَت:از یک مادر . مادراشان یکی است. شاید از باب آسانش و تسهیل باشد. زیرا نمی توان اَبَت را آسان گفت و یا اُبُوَت گفت پس به آسانی اُمَت گفته می شود.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاپیک تاز. تازتاکتیک. تاکتیزتاخت. تاخت تاکتیک:تازیان.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاریخ به جغرافی خود می گذرد. شهرام. ص مصرع سوم.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اما و اگر را نتوان کرد سرود. بر هر چه سراینده چه گویید درود. تاریخ به جغرافی خود می گذرد. بسرای و ِببُرّ و خود بینداز به رود. شهرام ص. شهرام. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کین. آز. بخل. رشک. تقاس. دژ. تنگ. کین ود. رو خواه . بداندیش. بد. زشت. زننده. کُشنده. خشم.

پیشنهاد
٠

در زبان و واژگان فارسی چند وجهی بودن جایگاه واژگان را به دست می دهد. و وزن واژگان به راهبرد واژگان نمی پردازد.

پیشنهاد
٠

" اِگهارِ نِگر ":اظهار نظر.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد

چم: در زبان لکی به پنداشت و دریافت ومعنی چشم است پس ( به چمِ ) "به چشمِ "معنی می دهد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاز. تاخت و تاز. تاز و تاخت. تازوتاز. تازش. و تاختش. تیزتک. تیزتاک. تاکتیز. تازتاخت. تازش و تاختش. تیزتکتاز. تیزتاخت تاک. تاخت تیز. تاخت تاز. تازیدن. ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" نام گرامی. نام گرام ":اسم اعظم.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شناخت. شناسنده. شناخته؛ دانش. دانشور . دانشوریده:علم و عالم ومعلوم. دانش. دانشمند. دانسته. معلوم: شناخته. روشن. آشکار. دانسته.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" خورد و خورنده و خورده ":اَکل و آکل و ماءکول.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بزرگواران؛ بزرگ ویران=در یاد وویر بزرگ می نمایند. بزرگواران و ار و ور برگ وبار =دارای میوه هستند. بزرگ بهر =دارای بهرهء بزرگی میباشند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" بادابادجویی ":ماجراجویی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک رشته از رشته های دانستها بسا برای جا افتادن به سالها و یا دهه ها و یا نسلها زمان نیاز دارد تا شناسه گردد ودر روند دانستوری جا بگیرد پس نباید زود ب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" با این روند . با این روش. با این منش. با این کار و بار ":با این حال. با این کار.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" با این چگونگی ":با این حال.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" با اینها ":با این حال.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با این: با این حال.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" برش سرود ":قطعه شعر. به جای قطعه واژهء " بُرِش " را به کار می بریم.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درست داشت. درست داشتن:صحه گذاشتن. این سخن را درست داشت. آیا این سخن را درست می دارید.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چامه اندیش. چامه اندیشی. چامه سرا . چامه سرایی. شعر اندیش . چامه اندیشی. چامک اندیش. چامک اندیشی.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چِشِمان:ذوق. چِشِمان زده:ذوق زده. به چِشِمانش خوش آمده است:به ذوقش خوش آمده است. خوش چِشِمان: خوش ذوق. چِشِمان:مذاق. ذوق: چشش.