پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
الاتصاف:ویژش.
اتحاد المدرک و المدرک:یکش دریافته و دریابنده ( دریافتور و دریافتگر ) .
" یکش ماده و صورت": اتحاد الماده والصوره:unity of matter and forme.
اتحاد الزمانunity of time. یِکِش زمان. شرط الزمان: مرج زمان.
الاتحاد بحسب الوجود:unity withregard to ( external ) existence. یکه بر پایهء هستی .
الابداعی:originated. ( with no preceding elemet ) ( کون الفلک ابداعیا:" بودن چرخ آغازند. آغازش ) "
" پیما. پیمایش ":مسافت. " پیماها. پیمایشها ":مسافتها. " پیمایی. پیمایشی ":مسافتی.
الآنیات:momentary things کالوصولات الی حدود المسافات. آنکها و اینکها. مانند راههای به مرزهای پیما یشها ( پیماها ) .
الآناتmoments. ; units of time. اوعیه الآنات۷/۱۱۳؛اطراف الآنات. ۷/۱۱۳:آنکهاو اینکها. ژرف های آنَکها و اینکها. گِرد آنَکها و اینکها. ژرف:ظرف.
الآن:moment; unit of time: اینک. آنک. هو الحدالمشترک فی جزئی الزمان۸/۱۸۰* آن مرز میان در جزهای زمان است. هو حد الزمان کالوصولات و المماسات:۵/۱۸۶* آ ...
" بازش دانستهای فراکالبد ":بحث علم ماوراء الطبیعه.
حکمت اولی:" فرزانش والا. فرزانش برین. فرزانش فرا. فرزانش فرازین. فرزانش والایی. فرزانش والایین. فرزانش فرازا. فرزانش فرازنده ".
بنیاد ساختار فراکالبد فرزانش. ساخت بنیاد فراکالبد فرزانش. ساختار بنیادین فرزانش ساخت سبزواری. بنیاد ساختی ( ذهنی ) فرزانش کالبدی و فرا کالبدی و ان ...
مِه آلود :" کَرِّ پی آلود ".
راه حل:" راه گُشا. راه گُش. ره گُشا. ره گُش ". نوشته بودیم که حل فارسی است در شهراوردی پهلوانان که آهن را کج و به زبان فارسی کهن و لری کج را حل میگوی ...
قندایی:حلوایی. آورده ایم که حلوا فارسی است زیرا با حول وبا حول باش و زود باش درست میشود.
سوداو اندیشه؛ گاهی انسان سودا می کند گمان برده است که می اندیشد. من سودا می کنم پس هستم#من می اندیشم پس هستم. سود برای فردا هم دیبچهء اندیشه برای آ ...
اخراج:" دست یافت. دست یابی. دست یاب. دست یابش. دست آورد. دستاورد. دستاور. "
هنجارورانه. هنجار وارانه. هنجارمندانه. هنجارینه. هنجارانه. هنجارش. هنجار. هنجاری.
" دست به کار فرا هنجار ":اقدامات فو ق العاده. دست به کاری فرا هنجار زد. . . . دست به کارهای فرا هنجار زد . . . . دیس به کا هایی فرا هنجار زدند. . ...
" فرایاد ":فوق الذکر.
" دانست دیرین و شَهرِش نوین ":علم القدیم و مدنیه الحدیث.
متخصص فارسی است زیرا اصل وپایهء آن خص است که به زبانش لری و فارسی کهن است و وزن که داناک دهخدا آورده است که از پیش درزبان فارسی بوده و بزرگان ادب خوا ...
" کارورزشناسی ":کاردیولوژی.
" ویژانمَند قلب ":متخصص قلب.
" فراویژانی ":فوق تخصصی.
" فرا ویژن ":فوق تخصص.
من غیر عمد ترونها:از ناستونهایی که دیده ایدشان. ؛ که شاید ستون هایی باشند که تا کنون ندیده ایم. ویا سپس می بینیم. و یا ستونهایی که دیگرانی ببینند که ...
ویژگی انسان گوناگونی های بسیار فراوان ژنی. اندیشه ای. آرمانی. سرمایه شناسی. سیاست شناسی. فرهنگ شناسی. خانوادگی. تاریخی. جغرافیایی. هوشی. پسندی. گزینش ...
" پیشوا و الگو ":امام و مقتدا.
" پیشوا و پیشوا زاده ":امام و امام زاده
اِعداد:" آمادگی ". در رسانه ها و دِگره ( غیره ) .
اشراف:" نگرش ".
" پیرویت ":تابعیت.
آیا فرزانگان الهی باور و فرزانگان مادی باور همانندیهایی باهم دارند.
سوژه:" ساخته "#اوبژه:" آخته ".
" سوسهء پایه ای ":سوژهء اصلی.
" سوسه ":سوژه.
" رگ و ریشه. آب و خاک . ته وتو. تنه و شاخه. سر و ته. سر و بن. شاخه و ریشه. تَنه و بُنه. زیر و رو ":اصل و فرع.
آنچه پایه اش فارسی است و مایه اش فارسی است لفظ ( لَزم ) و وزنش هم فارسی است. داناک دهخدا آورده است که زبان فارسی در آغاز دارای پایانش و گردانش بوده ...
" در زمان کُهن کُهَنا ( کهنها ) گفته اند " :از زمان قدیم قُدما گفته اند. بسا که کاهنها به چم ِ کُهنها باشد.
"دریاب. دریابش. دریابانیدن":تفهیم. تفهیم:" آموزش. آموختن. "
" پنداشت خوانی. پنداشت یابی. پنداشت خوان. پنداشت دان دریافت خوانی. دریافت خوان. دریافتش. پنداشتش. دریافت. پنداشت ":تفهیم. تفهیم کنید:" بگویید. یاد آ ...
" گوش خوانی. دهان خوانی ":تلقین.
دِچ به لری و لکی یعنی ( یا نه ) پر؛ سیل دچ بیه:استخر پر شده است. دِچادِچ به چم پُرِ پُر.
نزدیِکش. میانِش. دورِش.
پایینِش. بالایِش. فرودِش. فرازش. چپِش. راستِش. اوجِش. تهِش. این ورِش. آن ورِش. درازش. پهنِش. ژرفِش. رویِش.
راستش دو رویان در پایینِش دوزخِ از آتشند. و یاوری ایشان را نمی یابی.
خدای خوبیها خوبیها را از آن شما نماید. ایدون باد . چنین باد.
خدا نیکت بده. خدا نیکتان بدهد. خدا از شما در گذرد. خدا ازت بگذرد.