پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
" باداباد کردن ": ریسک کردن. ماجراجویی کردن.
اندیشه ای به یادم رسید. به من برات شد. به دل من برات شد. به ذهنم رسید. در ذهنم گذشت. به ساخت من رسید":به ذهن من رسید. " ساخت و آخت :ذهن و عین.
" به پایگاه فرا فرشتگان پیوست ": به ملکوت اعلی پیوست.
" به جایگاه فرا فرشتگان پیوست ":به ملکوت اعلی پیوست. به فرافرشتگان پیوست.
" از این گونه کارها. از این ساخت کارها. ازاین دست کارها. از این سبک کارها ":از این قبیل امور.
" همکاری در کارها ":اشتراک در امور.
رونویسی از روی دست دیگران نان نکبت و بد سرانجامی و واروگشتن را به دست می دهد. که بهتر است ابله نویسی گفته شود. ومانند سند و مدرک دزدکی پیگرد جاودانگی ...
فارابی دومین آموزگار خود اندیش و نو آور بوده است و از روی دست دیگران رونویسی ننموده است بلکه نو آور و خردمند و دانشور واندیشور وسنجشگر بوده است. زورک ...
جمهوریت. مردم سالاری. کشور دوگروه را میخواهد؛ ۱_مردم سالار. ۲_جمهور. جمهوری که جِم و هُرّ است فارسی است. دو گروهش؛ جمهور. و مردم سالار. ساختار ...
واژگان زبان فارسی گسترده هستند و برای هر معنی واژهء آن را دارد پی لازم نیست واژگان تازی را به همهء آنها در یک واژه به دست دهیم و به کار گیریم. واژه ه ...
سانحه:" گزند. رویداد ناخوشایند. "
سانحه:" ناپسند. رویداد ناپسند . "
برخورد. کنارآمدن. تَکوار= طبق وار. نزدیک. تصادف. توافق. انطباق.
" نوشته و رویداد ":کتاب و ماجرا.
ول شدن در این میان و گرایش های بسیار و فراوان.
وآشکار است که؛ ضربه و ضربات وجریمه پنداشت ودریافت همدیگر را می رسانند. میگویند کیک را جریمه کردند؛ کسی می گوید که ضربه اش را خورد. ویا؛ می گویند؛ ...
استخدام:خدمت؛ خُدَمَت. خودم توایم. خودم تو را می باشم. خودم کار تو را به دست می گیرم.
" خواستهء فرجامین ":تصمیم قاطع.
عزم جزم:" آهنگ استوار ".
برش. داگ. ایستایی. پویایی. رفتار. کردار. پندار. گفتار و پندار و کردار در کاری داشتن.
از ته دل :از صمیم قلب. تصمیم:گرفت ( به چیزی. ) عزم:آهنگ. قصد:خواسته. هدف:آماج. اراده :آراده. رای:رءای. راسخ:رخنه. . سخت و سفت دست به کار شدن ...
" نیکِش و بدِش ":تحسین و تقبیح.
خوهان:اراده. خواهش:عزم. خواسته:تصمیم.
( دستور و نگاهداری ) ونه ( بستگی و شناس و رابطه و ضابطه ) . قانونی و راسته ای نه رابطه ای و شناخت. به جای ضابطه ورابطه؛ قانونی و شناختی. قانون باش ...
" قانونمد و ناقانونمد. قانونی نه بی قانونی ": ظابطه نه رابطه.
" دانش آموختهء باارزش ( ارزشمند ) با ارج ومرج ":متخصص و متعهد.
گرایش. راه. آماج. گرایش:میل. راه:سبیل. آماج:هدف.
اراده:خواستن.
قصد:خواست.
" استوار. استواری. استوارش ":تصمیم.
عزم :آهنگ. اراده: خواست.
جِکَّه:نام پرنده ای است در لرستان که برخی کسان نوجوان تله ای از سنگ که به آن برتله=بَردتِله=سنگ تله به فارسی و یا کرم طویله که ملخی را با بالهای قرمز ...
ای خوشا. نیکا. خوبا. خرما. خوشا. شیرینا. نسرینا. بهینا. بها. نازا. نازنینا ":حبذا.
زود سرایی. زودسرا. زودسراینده. زودسرایندگی. زودسرایندگان. دردم. دردمگویی. در دم سرا. در دم سرا. دردم سرایی. دردم سراینده. در دمسرایندگی. سرپایی. سرپا ...
از ویژگیهای سرایندگی این است که اگر سراینده سرشت و منش و کانش سرایندگی داشته باشد فراتر از دانست سرود شناسی سرودش جای دارد و جا می افتد گرچه دانست سر ...
صحیح الطبع:درست قریحه . درست زخمه زن با سرود بر دل و دماغ تکایه و همایه مانند بوی جوی مولیان رودکی. و دیگر سرودها . هنگامه پرداز و هنگامه ساز بودن سر ...
صحیح الطبع:" هنگامه ساز . هنگامه پرداز. "
" درست قریحه ":نیکو زخمه زننده مانند زخمه بر ساز و یا از نوع ناخنک متکلمین اگر چه بر منابر قُضبان، که درست سرود را برساند و فتح یک قرن به دست یک شعر ...
اینک هم در لری و لکی به جِردَک " کُلرُنی "می گویند.
انقلاب ( رستاخیز ) مانند انسان است؛ انسان؛ ۱ _در روند زادن به مردن می رسد. ۲_درآغاز به روند به پایان نمی رسد و جوانمرگ می شود. ۳_درروند گرفتار خودک ...
انقلاب. ۱_قلابی. ۲_تقلبی. ۳_قالبی. ۴_قلبی. مردم هم چهار گروهند؛ قلابی. قالبی. تقلبی. قلبی.
کیک " آمده " در کلاس حاضر است. کیک" نیامده "در کلاس حاضر نیست و غایب است. و هر کجای دیگر چه همایه چه تکایه و چه[ دیواره خانواده]
ارزش فرد در همایه برپایهء؛ ۱_گفتار و کردار. ۲_تکایه و همایه و ارزش هر کس در همایه. ۳_آغاز و انجام ودیدگاه آرمانی و کاربردی تکایه ها در روند زندگی.
چاپ رنگی. رنگی چاپ: print colour
" چاپِ چهار بیدی ":پرینت چهار بعدی. آورده بودم که بعد لری است و بید گویند[ بید کرد =دورشد]. مانند [ ایت کرد=اوت کرد بیرون شد. ]
" چاپَش را بگیر ":پرینتش را بگیر.
"درست. درستیت. درستش. درستا":اصحیّت. دیباچه بر پیشی بودن. دیباچه بر زودتر. ملاک اصحیت بر اقدمیّت:" ملاک درستی را برکهن تر بودن . "
تلویح، لوح:رُویَک. تجرید:کَندِش. تنزیه:پاکِش.
اخلاق محتشمی گَردانش و گُسترش از خواجه نصیرالدین طوسی
همّت. همه ات. با همه توانت. باهمهء هست و نیستت. و . . . . مانند خدمت:خُودَمَت. خودم تو رایم. خودم تورا می باشم. خودم در کار شما هستم. . . .