پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
اگر هر کسی به اندازه شمارش فوتون ها کتاب بنویسد زیاد نیست. زیرا بسا کسی به یک گذارده نیاز داشته باشد که در بِین ( سایت ) زود یافت خواهد شد. ودرخور ول ...
ضد و نقیض:" نما و نانما ". " زدا و نازدا ".
منطق بی معنی. باور بی معنی. سرمایه شناسی بی معنی. راستهء مادی و معنوی بی معنی. پیشنهاد بی معنی. مهر بی معنی. عشق بی معنی. دوستی بی معنی. تاری ...
کم و بیش و درست کردن. تعدیل درست نیست و معنی وپنداشت ودریافت ندارد مگر پندارشانه و دریافتشانه که درست نیست.
کتاب کوب. کتابکوب. کتابکوبه. کوبه کتاب. کوبکتاب:بوکمارکت.
" کوبه کتاب . کوبکتاب. ":بوکمارکت
پلّکانه:فیلم. می پلکد. پلکیدن. پلکانهء ( فیلم ) بهار را بگیر. پلکانهء ( فیلم ) خانواده را بگیر. فیلم فارسی است از گذشته های دور به برخی چیزهای مان ...
" درگیر ":فیلم.
"داگ. دال. دالگه. دالگاه. جا. جای. جایگاه. ایستگاه. ایستایه. ایستواره. ایستوار. ایستا. باش. باشا. گاه. مرز. گِنده ": مقام. منزلت. رنکینگ. مرتبه.
" هم ایستا. هم ایستایی. هم ایستایان. هم ایستاده اند. هم ایست. هم ایسته. هم ایستان. هم ایستا. هم ایستشان. هم ایستشانه. هم ایستشانگانگان. هم ایستانگنگا ...
" ذهنکوره. کوره ذهن. ذهنریخته. ریخته ذهن":الزایمر
پیریخته:عصب فروپاشیده؛ پی ریخته=عصب فروپاشیده.
واخورده و پذیرفتهء نهادها و ارگانها:مصوب.
"درخور. درپیوند. درپیوست. شایسته. شایان. بایسته. بایسته و شایسته. درکار. پای کار ":مرتبط.
تصویب شد:واخورد شد. تصویب شده واخورد شده. تصویب کنندگان: واخوردکنندگان. نهاد واخورد گر :ارگان تصویب کننده. واخوردها. واخوردگان: مصوبات. مصوبها.
واخورد:مصوب. واخورده. واخورده ها.
پسه های فرزانشی: ابن عربی. ( فصوص الحکم )
نوردیدگان:قره العیون. روشنی دیده. . پرتو چشم. نراقی
گزینه هایی از کارهای فرزانگان اهورایی ایران. از پسهء میرداماد و میرفندرسکی تا زمان کنونی.
هر دانشی ناچار از سه چیز است. [نهادها:موضوع]و[مبادی:بنیادها. ]و[مسایل :پرسش ها. ]. هر دانستی ناچار از سه چیز است ۱_نهادها. ۲_بنیادها. ۳_پرسشها. آو ...
سردست در بازنمود دانست:تحفه در مباحث علم. ملانظرعلی گیلانی. ویرایش . آویزش. و دیباچه سید جلال الدین آشتیانی.
روهم. روهمگذاری. روهمنهی. روهمنهاد. روهمنهادش. پولهایمان را روهم گذاشتیم. روهنهادیم.
" تووار ":تلفیق. " تووارسخن ": تلفیق سخن. تو وار=تووار. تووارگی. توی هم نمودن سخنان. باهم نمودن سخن و . . . .
نابکاشتَک. ؛ نا آب کاشتَک.
نابداشتَک:hydroponics؛ نا آب کاشت . داشت. برداشت.
آبداشت؛ کاشت. داشت. برداشت
" گسترندِ واژگان دانستِ اندیش. ":موسوعه مصطلحات علم المنطق.
سادهء راستی همه ءچیز هاست و . یکتایی هستی:بسیط الحقیقه کل الاشیاء و. وحدت وجود. ملاعلی نوری.
" کارَک های در پایانش ":عوامل فی النحو. کارَک های در گردانش: عوامل در صرف. کارک :عامل. کارک ها:عوامل.
وحی آمدن و پیک و ( بوکbook ) و پخش و وخش و پیغام و پیغام و پیام و. . . . .
زورگاهی پیش راندگی دارد و گاهی پس خواندگی می آورد.
لری لرستان خَلکَه. خلک خاک:خلق خاک لری لرستان لرکوچک.
" حلقهء گمگشته. " :حلقهء مفقوده.
نوشته ای را باشید در نوشتخانه ای جا دارد ودر بِین ، ( سایت ) ارزش آن آرمانی هم به نگر می رسد و ناگهان نیاز به پژوهش می افتد واین نوشته نیز در نیاز ود ...
" جهان آفرینش ":تحول خلاق. در زبان فارسی فرهنگ است و فرزانش تازه ای به شمار نمی آید.
باور. باورمند. باورندی. باورمندانه. باورمندانگی؛ به خدا. به خود. به جهان. به آن جهان. به خرد. وبه پیدا و پنهان. و آشکار وجهان. وبه جاودانگی. ...
خود. خویش. خودم. خویشتنم؛نفس. خود سرکش:نفس امّاره. خود سرزنش:نفس لوّامه. خود مطمئنه:خود به راه. خود خوشنود:نفس راضیه. خودخوشناد:خود مرضیّه. خود ...
بنگر به خرد که رهبرت می باشد. اندیشه فرا پیامبرت می باشد. زیرا که شناخت هر چه داری از اوست. از اوست که خدا باورت می باشد. شهرام.
خدا آیین روند#واروگشته. آخوندیت دو گروه اند؛ ۱=خداآیین روند پیشرو که دو روزشان در پیشروی یکسان نیست ۲=واروگشته که دوساعتشان در واماندگی یکسان نیست.
" روا. رفتار . روش. ":مذهب. ایاب وذهاب:" آمد وشد. رفت و آمد ".
مقاطع گِردِ مقطع است به پنداشت ودریافت :برشگاه. جای برش. جای بریدن. بریدگاه. بریدنگاه. بُرانش. بُران.
پیمانش:مقاطعه.
اقطاع:بخشی.
تقاطع:" بُرّایِه .
قطع:برش. بریدن. قاطع:برا. برشگر. مقطوع: بریده. قاطعیت:برشدار. برشداری. تقطیع:برشا. برشایی. بریدن. برش زدن.
" برشگر و برشمند":متقاطِع و متقاطَع.
" پارِشِ سرود به سنگهای ( وزنهای ) گونه های سرود ":تَقطیع. پارش:تقطیع.
" هَمُبُرّا ":مُتقاطع. قَطع :بُرّ. بُرّا. بُرّش. تَقطیع:بُرانَدن. بُرانِش. برانِیَّت. برشگری. بُرشوَری. بَرشوَرز. برشوَرزی. بُرِش. بُرّش.
ادب:اَ دَو ازدَو ازتَو ( طَو ) طبع:طبع سرود. طبع شعر.
" ناشناس ":غریب.