پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
کهن لهجهء خویش را در دهن . به از لهجهء دیگری در سخن. شهرام. ص
لهجهء خودی. لهجهء دیار. لهجهء بوم. لهجهء بومی. لهجهء خانگی. لهجهء خودی. لهجهء خویش. لهجهء خویشاوندی. لهجهء خودمانی. لهجهء کهن. کهن لهجه.
ترک تَرکه. ترک راه. راه ترک. روش روا. روند نو. نوروند. نوروش. نوآیین. آیین نوین. سبک ساده. سبک سانه. سبک سود. سبک سودورزانه. سود سبک. سور سیر. سیر س ...
ریزه کاریهای خودش را دارد. دارای سلیقهء بیمانندی است. ارز و ارج آن والا و بالاست. سرشت هنری دارد. به هنر و به فرهنگ . به خوبی و نیکی. به والایی ...
ظرافت خاص:هنر ناب. هنرنابی. ناب هنری. ازظرافت خاصی برخورداراست:ازهنر نابی برخورداراست. باهنرنابی ساخته شده است. باریزه کاری زیبایی. با ارج و مرج ...
" جایگاهی. جایی ":مقامی.
" دارای ارج ":حائز اهمیت. " دارای مرج ( شرط ) ":حائز اهمیت.
" واگذارمندپدافند ":وکیل مدافع. " واگذرمندِواگذارگر ":وکیل موکل
گیرایشگرا. گیرایی گرا. گیراگرایی:آبسربیزم.
ناهوش. ناهوشی. ناهوشمندی. ناهوشمندیت. ناهوشمندیگری، یانه:کما، اغما.
" کوبایشِ کوبایش ":تهافت التهافت. " کوبشِ کوبش ":تهافت التهافت. " کوبهء کوبه ":تهفهء تهفه.
" کوبایِش داناکها ":تهافت الفلاسفه.
" کوبشناکَگی داناکان ":تهافت الفلاسفه.
" صافانه با فرزانگان ":مصارعه الفلاسفه.
" واگذارمند و واگذارگر ":وکیل و موکل " واگذارمند ":وکیل. " واگذارگر ": موکل. ( واگذارنده#واگذارشده )
انداخت . انَداختن. انداختش. انداختایی. انداختا. انداختان. انداختور. انداختوری. انداحتورانه. انداختورانگی. انداختین. انداختینگی. . پَستش. خوارور . خوا ...
" پاسخگر ( ها ) ":مسئول ( ها ) " پاسخگری ( ها ) ":مسئولیت ( ها )
سویه. کویه. دوروبر. سرزمین. گسترهء: منطقه. حکام منطقه:فرمانروایان دور وبر . فرمانروایان گستره. فرمانروایان سویه. فرمانروایان کویهء ما. . ویا کشور ...
حکام منطقه: فرمانروایان سویه .
فرمانروایان:حکّام. درهمایش فرمانروایان . . . . . .
" عدم گسترش ":عدم اشاعه. ناگسترش:عدم اشاعه. گسترش ندادن:عدم اشاعه.
انگار=انظار . این همانی دارند یانه. مانند سفید وسفید. سپاهان وسفاهان. فیل و پیل. برگه و ورقه. . و . . . . .
" کَلام وَندِی ":دیکلمه.
هوشمندانگی. هوش ورزی. هوشیاری. هوش وری. هوشندگی. هوشنده. هوش ورز. هوشگری. هوشداری. هوشینه. هوشانه. هوشونه. هوشند. هوشا.
آگاهی مردمی. هوش مردمی. هوش انسانی.
فراست. زیرکی. هوش:شعور. شعور اجتماعی:آگاهی اجتماعی. آگاهی همایشی:شعور جلسه ای. آگاهی همایه ای:شعور اجتماعی. آگاهی تکایه ای:شعور فردی. آگاهی خانو ...
تنبل جا#زرنگ جا. دیرمند. دیرگار. دیرکار. دیرفن. دیرزن. دیردار. دیرپا. کندرو. کنددو. کندیاب. کندور. کندورز. کُندکَند. کندمند. کندویر. کندکاو. کندگار. ...
تندگدار. تندمدار. تندسوار. تندکار. تندگار. تندجا. تند تند. زودزود. :سریع الانتقال.
تند رو. تندرفت. تندروش. تندرو. تنددو. تندپیما. تند پیمان. . زودرفت. زودرفتار. زودکردار. زودگفتار:سریع الانتقال.
بهانه :علت. علت العلل:بهانه ای از بهانه ها. سبب:رسن. علت : بهانه.
" رسنی از رسنها ": سبب من الاسباب
" راز و زدا ( راز آلودگی و راز زدایی ) نمود ونهان ":سرّآء و ضرّآء.
" نامهء پرنده "اثر پور سینا:رساله الطیر کارِ پورسینا ( ابن سینا ) " پرنده نامه "از بابابزرگ پور سینا.
هر ساله با آمدن پای بهار مردم خانه های خود رابا رنگ یا گچ ویا خاک سفید نمادگرایی میکردند ونیز گاوها وگوسفند ها را که به آن کوبه میگویند.
زود. زودتر. زودتره. زوترش. زودترشی. زودترشیتمندانگیوارانهگانی ها. #دیر. دیرتر. دیرتره. . دیرتر. دیرترشی. دیرترشیت. دیرترشیتمنانگی.
رخنه. رخنه وار. رخنه زار. رخنه بار. رخنه کار. رخنه بدار ( مدار ) . شکاف. پاره. پارگی. پارش. سوراخ. سورخش. سوراخیت. درش. درشیت. درشانگی. شکافت. شکافتش ...
کاشانه :کشیدن به جایی. خانه :کَنه. کنده. جایی را که کنده اند از سنگ و کوه ویا از تپه و زمین.
اینک همگان در جامعهء بشری بر پایهء فرد وخانواده و جامعه و ایل وتبار در کشورها در جایگاه جهانی و تاریخی خوددرسرمایه شناسی و فرهنگ شناسی و سیاست شناسی ...
" زیان زدایی. آسیب زدایی ": دفع ضرر. آسیب زدا. زیان زدا:دفع ضارّ. دفع ضرززن.
" گزندزدایی ":دفع ضرر.
" میهن گزینی. میهن گزین. میهن پسند. میهن پسندی. میهنش ":توطن.
خواهه. خوهان. خواهش. خواهند. خواستار. خواهمند. خواهورز. خواهی. خوهشناک. خواهشناگ. خواهشیت. . دادا. برایه؛براییت، برای. برایش. برایت. واسهء:مدعی.
" خواهه ":مدعی.
رخنه و شکاف در روندهای رواهای نگره ها از پیشا افلاطون تا پسا لایبنیتز. در دانستوریهای چها گانهء دانشها و فرزانشها و آیینها و رازوریها و علم وفلسفه و ...
" روند رواها و رخنهء نگره ها ":سرگذشت اندیشه ها و نفوذ ایده ها
اگر انسان را به رنگ خدا شناسه نماییم ویژگیهای انسان مانند ویژگیهای خداوند است و به هنگام رونمایی وکاربردی می گردند. و هر درنگی به ساختاری نمودار می ی ...
" انگیزش و انگیختش ":علیت و معلولیت. انگیزه و انگیخته. انگیزش و انگیختش. انگیز و انگیخت. انگیزا و انگیختا. انگیزوی و انگیختگی. انگیزانی و انگیختانی. ...
" انگیزیت هیوم ":علیت هیوم.
انگیزیت از دیدگاه دیوید هیوم. انگیختیت از دیدگاه افلاطون . نگرهء افلاطون.
" زندگیِ اَندیشندِه و پَسودَندِه ":حیات معقول و محسوس. ؛ زندگی اندیشه و یابشه ویا زندگی اندیشی و زندگی یابشی.