پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
" زِم. گروه. بُرّ . بهره. بیشه. دسته. جَلِّه. بسیار تِلُو. چند. بسی. بستی. ":جماعت.
" نماز تک ":نماز فراداهرکسی برای خود تک وتنها نماز را به جا می آورد و می خواند. " نمازباهم و گروه و گر وهی ":نماز جماعت که پیشنماز در جلو وپسنماز در ...
باور ناسخته:اعتقاد غیر جازم
باور. باورمندی. باورمندان. پذیرش. گردن نهادن:اعتقاد.
درست بی کم و کاست. درست بی کاست وکم. بجا داشتم. بجا دانستم. :اطمینان.
آسوده. آرام. استوار. دلجا. دلگرم. دل بجا. آسوده. دانستم، دانستم کار انجام می گیرد. امید وار. سرراست درست است. راست است. دروغ نیست:اطمینان.
" روا و دستنهیی. انگشتنه. انگشتنهی. روا داشت و انگشنمایی نمود ":تصدیق و تایید. روایافت دوستش روند. روا و رو شد. روروا. روارو. روادست. دستروا:تصدیق و ...
رواداشت. روادانی. رواساختی. رواساز. رواسازی. روا باد. رواباش. روامند:تصدیق اقناعی.
روای در پی . رواپیایند. رواپیا. روامندی. روامندی. روامندیگرانا. رواپناری. رواگفتاری. رواگفتاری. روا داشت. رواپنداشت. روا آیی. رواآ:تصدیق تالی.
روای یافته. روایافت. روا. روامند. رواداشت. رواپنداری. رواگفتاری. رواپنداری. می پندارم. پندارش:تصدیق مکتسبه.
" برزبان آوردن. گواهش. راست دانی. درستداری. دروغ نیست. هیچ دروغ نیست. درست است. راست است. روا. روااست. ناروا نیست " :تصدیق
" واداشت نمودن . وادارنمایی. ":تشویق اذعان. واژگان زبان فارسی با پیشوندها و پسوندهای خود همراه است و پیروز شده است تا آنجا که از چها زبان ۱_سانسگریت ...
پذیرفتن. گواهی دادن. گردن نهادن. گردن گرفتن. دانستن. پی بردن. زیربار رفتن. دریافتن. یافتن. خستو شدن. خستویی . اذعان، مادربرابر واژگان بیگانه این همه ...
"استوار. استوارش. استواری. ایستایش. ایستایشی. . ماندن. مانش. ایستادن. ایستایی ":تصمیم.
" پدافندورزی ":پدافند عامل ، ورزیدن پدافند. ورزپدافند. پدافند ورز. پدافندورزندگی. پدافندی. پدافندگر. پدافندگرانه. پدافندورزانه. پدافندش. پدافندا.
" به چمِ ":به منزلهء
برای خواندن خط های یک تمدن باید جایگاه تاریخی و جغرافی آن راشناخت و ابزاری ساخت تا نشان دهد مخارج حروف گویشوران آن خطها چگونه مخارج حروفشان کار می کر ...
شهر ساخته. شهرآباد. هرچند بارها سوخته شده است بااین همه شهر ساخته. مانند بم که به چم بام است و خرم آباد و شهر سوخته. ساخته شهر. ویا شهرساخته است. وان ...
onlineدستگاه راه اندازی است ( . باز است ) . . offline. . . راه اندازی نیست. ( بسته است ) .
آفلاین:راه بسته. آنلاین:راه اندازی.
شپه ناک :مغالطه آمیز.
شپه گیری:مغالطهء استخدام.
شپه کانی:مغالطه غیر صوری.
شپه اندازیگری. شپه ورزی. شپه گری. شپه گرایانگی:مغلطه.
شپه اندازش. شپه گری. شپه گرایی:مغالطات.
شپه کِشی. دروغ کِشی. دروغگویانگی :مغالطه
شپه نمودن. دروغ دادن. دروغ زدن:مغلطه.
برنده. کوبنده. درهم کوبنده. سخت. پاسخ. زود. نزدیک. پشیمان کننده. به هنگام. ناگهانی. قاطع. صعب. جواب. سریع. قریب. بغته. ندادمت.
جازدن. جوزنمودن. درست داشتن. دستور یافتن. فرمان خواستن:اجازه
پشتیبانان. کنندگان. گردنندگان و راه اندازان. حامیان. عاملان. مدیران. مسببان.
پشتیبانان. کنندگان. گردنندگان و . . . . حامیان. عاملان. مدیران.
وزنهای پایانش و گردانش[صرف و نحو ] در هر زبانی ویژهء همان زبان است و مانند دیگر زبانها نمیباشد. پس همانند سازی درست نیست.
وزنهای پایانش و گردانش[صرف و نحو ] در هر زبانی ویژهء همان زبان است و مانند دیگر زبانها نمی باشد.
خلق خالق مخلوق: نهاد. نهادگر و نهاده. ساخت. سازنده. ساخته. کرد ، کننده ، کرده. ساخت. سازنده. ساخته. آفرین. آفریننده. آفریده.
واژگان به لفظ و معنی فارسی را ی باید آسیب ها در نوشته ای به دست دهند تا زمان در کار گفت و گوی و بحث آنها نگردد.
عرف و عارف و معروف:که وزن و افظ این سه فارسی است . آوردیم که علامهء دهخدا در جستار ( مقالات ) های خود آورده است که بسیاری واژگان با لفظ و وزن خود فار ...
دانست و داننده و دانسته:علم و عالم ومعلوم. دانش و دانشور و دانشوریده. دان و دانا و دانیده.
[تکای خرد و خرد ورز و خردورزیده ]که واژه ای از واژگان ( فرزانش#ورزانش ) است ود رفرزانش باسواد بزرگ والادین شیرازی در سفرهای چها گانه و یا نوشتهای چها ...
[تکای خرد و خرد ورز و خردورزیده ]که واژه ای از واژگان ( فرزانش#ورزانش ) است ود فرزانش باسواد بزرگ والادین شیرازی در سفرهای چها گانه و یا نوشتهای چهار ...
یکش خردورز و خردورزیده. یکتایی اندیشور و اندیشیده. یِکش. یِکتایی. یِکایی. یِکشایی. یِکّه. تَکه. یِکوار. تَکوار. یکتایش. تکتایش. تکتایه. تکوارش. تکو ...
خردورز و خردورزیده. اندیشور و اندیشیده. اندیشورز و اندیشورزیده.
" اندیشیده و یابیده ": معقول و محسوس.
" یابش پرسش می کنند ":احساس مسئولیت می کنند.
" یابِشِ پرسش " :احساسِ مسئولیت.
"دادش. دادن. داد. جابجایی. جابجا. جاجا. بردن. برد. بیار. ببر. بردن. بردش. بردمان. دادمان. بردمان. بردشمان. دادمان. دادشمان. داد. ازجایی به جایی. اینج ...
بیشینهء بُرَّنده و بَرَندِه:اکثریت قاطع و فاتح. کمینهء نا بَرَنده و نابُرّندِه.
" اندیشهء ساختارمندانه . اندیشهء ساختارا. ساختارانه. ساختاری. ساختی. ساختا. ساختارشی. ساختاروی. ساخت. ساختمند. ":تفکر سیتمی
" نگرش ساختارشی ": نگرش سیستمی
سنگر سخن. پچ پچ سخن. شب سخن. بخارای سخن. هوای سخن. نسیم سخن. روشنای سخن. نماهنگ سخن. نوازندهء سخن. نمایندهء سخن. نمایشگر سخن. نمایش سخن. یار سخن . ب ...