پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
جادار. پادار. راه بلد: اعتبار.
بار. برومند. بیا کیا. کیا بیا. ارج. ارجمند. کیا. بیابرو. بروبیا. توش. توان. توش . توان. توانی . توشی . شمرده . سر. سران. دیدار. نگاه . آراست. ارزشمند ...
ریز شایدی:لیست احتمالی. " ریز ِشاید ": لیست احتمال " شاید ریز "=" شایدی ریز ".
" پنداشت ویژه ای ":تصحیح تخصصی.
" راست منش. درست سرشت ": صحیح الطبع
" تصحیح اقتضایی ":ویراست فراخوری.
" ویراست کنونی ":تصحیح فعلی.
" پنداشتهای درست " :معانی صحیح
" پنداشت درست ": معنی صحیح.
" تجرید المنطق ":کَندِشِ اندیش
" پاکِش در اندیش ":التنقیح فی المنطق.
" ویرایش سنجشی ":تصحیح انتقادی
آراست کردن. آراستن. پیراستن:اصلاح کردن. آرایش. پیرایش. ویرایش.
" ویراست سندها ": تصحیح الاسانید.
" سنجش و ویرایش متنها ":نقد وتصحیح متون.
" ویرایش راهها ":تصحیح المنهاج
" کَند و آراست ":حک و اصلاح.
" درستش چراغها ":تصحیح المصابیح ویراست و ویرایش چراغها.
درستش آزمون. درستکردآزمون. راستنمای آزمون، آزمایش.
تصحیح الاعتقاد:" درست باورها. راستین باورها. درستین باورها راست باورها. باورهای راست. باورهای درست. باورهای راستین. باورهای درستین . درستش باورها. د ...
درست است تمدن است اما تمدن پیشرفت راهم دارد.
زورکی مندانه. زورکی ورزانه. زورکی گویانه. زورآمیزانه:تحکم آمیز
" زورکی. زورکیانه ":تحکم. تحکمی.
مهندس پرتوشناسی:تکنولوژیست رادیولوژی
" فن پرتو شناسی دان . فن شناسی پرتوشناسی. ":تکنولوژیست رادیولوژی.
" دستگاه دید و شمارهء چشم": چشم نگار. چشم شمار. چشم نما. چشم بین. چشم پرداز. چشم شناس. چشم انداز.
" تیرابزارماشین . تیرابزار خودرو . ":اکسل ماشین . اکسل خودرو. " تیرابزار ":اکسل.
در هر کدام از /۵/قاره که بوده باشد ودر هرروزگاری که بوده است. پوست به روند پُست شده است و اینک نیز در جایگاه خود پُست است.
شاید پُست در پایه و بیخ وبن و اصل از پوست باشد که پیام ها را ونامه هارا در آن می پیچیده ویا می نوشته اند. وکم کَمک به پُست گراییده است.
برقبار:ژنراتور
راه اندازی. راهگر. ":گریدر *راهورز. راهساز:بلدوزر
ترابرندور. ترابرندورز. ترابرندا. تَرابَرند:بلدوزر. ترابرندک.
"سازندگ. سازندک. سازندکور. سازندکورز. سازندگور. سازندگورز ":گریدر
" سازندور. سازندورز ":گریدر؛ سازندگیورز. سازندگیور.
" راهگَر. راهوَرز ":بولدوزر
"باش. باشه. باشی. باشیدن. باشش":باجه
" کِیشک ":کیوسک.
شیشابزی:شیشه آب زی=شیشابزی. زیشیشاب:زی شیشه آب. ( آبزیشیش:آب زی شیش. ه )
به لکی و لری خوراک را آغِزَه هم می گویند.
گارد:گرد. گردشدن. آماده شدن.
" گَردانِه ":راکتور.
استکبار گزارشی:امپراتوریخبری. امپریالیزم خبری:استکبار گزارشی. خودفرابین گزارشی. فراجهانخودبین گزارشی، خبری.
پشتیبان:حامی. پشتیبانی:حمایت.
" سامانهء اندیشه ":منظومهء فکری.
دردِبند. دردِبندها:اوجاع المفاصل.
نه کاخ شهنایی؛ نه کوخ بینوایی؛ به نام خدا بایاد خدا با امید وامیدواری خدا تلاش و کوشش با سختکوشی و آسانگیری بردیگران و سادگی خود به ؛ فرهنگ شناسی؛ و ...
جغرافیچهء تاریخ. تارخچهء جغرافی.
تاریخچهء تاریخ. تاریخ تاریخچه.
زندگی؛ نه باغ اپیکور؛ ونه راغ سینیسور؛ در زندگی به نام خدا وبا یاد خدا تلاش و کوشش باهمهء سختی و گرفتاری رهایی و رستگاری وپیروزی در زندگی و امید وامی ...
" حیاط ":سرا. سرای . سرایه. گشا. گشای . گشایه.