پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
" جاسازه ":فایل، جاساز. جاسازک.
" ساختِش ":فرمتfomat، ساخته.
" فرزانشگران ":متفلسفین. " فرزانشگر ": متفلسف
برخی مردم جز اندیشه زندگی ای ندارند. برخی مردم جز زندگی اندیشه ای ندارند. در روند روا بایسته وشایسته آن است که در اندیشهء زندگی و زندگی اندیشه بود.
" تماشا . نگاه. دید. دیدن. نگرش. ":مشاهده
" نگرهء کلامگرایان که برپایهء نا پذیرش قانون انگیزش بود":نظریهء متکلمین که مبتنی بر انکار قانون علیت بود
" جاهای در خور ":محل های مناسب
" کلیدِ گشودِ پیچیدگیهای فرزانش ": مفتاحِ حلِ معضلات فلسفی.
" نگرِ فرزانگانِ پایه ای هستی ":نظر فلاسفهء اصالت وجود.
پرسش های فرزانش:مسایل فلسفه.
تاریخ دگرش فرزانش:تاریخ تحول فلسفه. تاریخ روند فرزانش. تاریخ دگرگونی فرزانش. تاریخ دگرش و دگرمندی و واگرایی فرزانش.
پایداری:مقاومت. پایداشت:تقاوم.
شِک و تِردید:شَک وتَردید. تِردید:دیدتِر، دید دیگر.
بنیادهای نُخستی :مبادی اولیه.
پایه های پسند:اصول مسلمه.
کِرّ به لری و لکی. خراش. خط:خدشه.
سمتهای چهارگانه :۱ خاور ( مشرق ) ۲_باختر ( مغرب ) ۳شمال۴جنوب. شمال خاوری. شمال باختری. جنوب خاوری. جنوب باختری.
۱_انگیزی و انگیختی:علی و معلولی. ۲_انگیزه و انگیخته:علت ومعلول. ۳_انگیزش و انگیختش:علیت و معلولیت. ۴_انگیزگی و انگیختگی:علیتی و معلولیتی. ۵_انگیز ...
فرو بدیهی. بدیهی. فرابدیهی. در راه هستی و پیش می روی پشت فرمان یا پیاده به را نمی نگرید در اندیشهء رفتنی و آرمان شما آماج شما میباشد پس راه رفته فرو ...
آوردها:موارد. آورد:مورد.
" چینش با جدا . چینش با دور. چینش باقَهر. باکسی که دست قهری داده است. قهرِ قهر ِقهر. باکسی که کنار نمی آید":قیاس مع الفارق.
نمود:استایل. نمودِش:استایل.
موزهران :" آموزخواران. آموزگاران که از راه آموزش می خورده اند".
" گشایش پس از سختی ":فرج بعد از شدت. بازش پس از بستش. گشایش پس از گیرش. فرازش پس از فرودش. رهایی پس از گرفتاری. آزادی پس از بند. رها پس از قید. یله ...
مکتب کامل:آیین کامل. کامیاب. کام. کامور. کامورز. همه. سراسر. سراسری. پوش. پوشش. پوششی. پوشا. پوشناک. گسترده. گسترا. همگی. هَمَش. همِش. همِناک. همه وا ...
انباز. انبازه. انبازا. انبازش. انبازک. انبازینه. انباخت. انباخته. اندوخت. اندوخت. اندوخته. اندوختا. اندوختان. اندوختانه. اندوزش. اندوزشه.
گِرد. گردا. گِردان. گِرده. گِرد:کلکسیون.
کلسار. کلسان. کُلسا:کلکسیون.
چاره:چهار ره. چهاراه. ناچاره:ناچهارره؛ پس چاره و ناچار از چهار راه و ناچهار راه که نا را بر چهارراه افزوده اندبدست آمده است و اندک اندک به خوانشهای ...
" جانشینگری ":خلیفه گری
جانشین:خلیفه. جانشین ها:خلفا. جانشینها ی عباسی چند سده جانشین بودند. جانشینهای اموی چند سال جانشینی کردن.
رُّبَ:بسا. چه بسا. ای بسا. کم و بیش. بیش وکم. تواند بود. میشود گفت. می توان گفت. تاحدودی. آری ونه.
چهاراره. چارواره:مستطیل. مربع. چارواره . چاروار:مربع. چهارواره. چهاروار:مستطیل.
میانجا. مرکز . مین. مین مینی. مینی مینجایی. هممینجایی. مینجایی مینجایی:وسط. به لری.
حاصل:دستاورد. محصول:دستاورده.
حصر:دیوار. چاتمه. محصور:دیواره. چاتمه ای. حاصر:چاتمه گر. دیوارگر. حصار:دیوار.
محسوس:یابشه. حس:یابش. حاسّ:یابشگر. حسی:یابشی. احساس:یابشها. یابِشَن.
حرکت:جنبش. روش. گامش. محرک جنبا. روا. گاما. متحرک:جنبنده. رواگر. راننده. گامنده. رواچی. رفتنده. رونده. راهی. راهرو. دررو. درراه. در روند. پیزن. گام ...
محاذات:صورتانه ها. رویانه ها. رخانه ها. وجهانه ها.
وجهانه
رورو:محاذ. روبه رو. رخ به رخ . رخارخ. صورتانه. رویانه. رخانه.
محدود:مرزیده. گِندِه دار. مرزدار. هُوردار. متحدد:مرزناک.
حدّ:مَرز. گِنده. هَور.
کاین:پدیدا. کاینات:پدیداها. کان:پدید.
قدیم:بوده. قدیم#حادث. حدوث و قدوم:شِوا وبُوا=شونده و بونده.
حدوث:شده. حادث:شونده. محدث:شدند.
حجت:گواهِه.
تجوهر:گوهرش. تجوهرالاشیاء:گوهرشِ چیزها.
مجهول:نادانسته. نادانش. معلوم:دانسته. دانش. معلومات:دانستنیها. مجهولات:نادانستنیها.
جمال:رو. صورت. کمال: راه . سیرت.