پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
بَنا:بُنا=بُنیاد. ساختمان. سازه. بنّا:سازگر. مبنی:پایه. براین پایه:مبنی براین. کاخ زرین. کاخ شیشه ای. کاخ مرمرین. کاخ#کوخ. حیاه:هوش. محوطه:حیا ...
سازامند:معمار. سازگر:بنّا. سازورز:مهندس. سر . . . . . کارگر. کارفرما. سرکارگر.
پاکی پِیکی:در آخر کار خرمنی که پایان فصل کار کشاورزی در یکسال است با پاکسازی خرمنجا وآخرین جارویی آن که به خانه می روند می گویند" پاکی پیکی " کردیم و ...
" فَنِّ وارُو ":صَنعت ِعَکس. مانند ( شمارش وارو ) سخت گذر. سخت رَو. سخت درمان. بی درمان.
تصحیح و توضیح: ویراسته و پژوهیده. دربارهء نوشته ها. ویراسته و پیراسته و پژوهیده و گردانیده و دیباچه و آویزه و گزیده و نگریسته و نمایه ( فهرست ) ونمو ...
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را کوش. هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت. در فرهنگ لرستان به کسی سنجش می گیرند و سخنانی برایش میگویند سفارش ویا سرزنش و ...
"سرشت. سرشتاً. منش. منشاً. ذات. ذاتاً. خو. خوی. خویاً. خمیره. خمیراً. کانش. کانشً": طبیعتاً
درختو. درخته. درختک. درختچه. بوته. بوتک . دارو. داره. دارک. ریزدار. ریزدرخت. ریزبوته. ریزنهال. دار. درخت. :درختهای جنگلی. . . . ان. ها. و . . . .
استن. استش. بودن. بودش. آمده . آمدن. آمدش. هست. هستن. هستش. هستا. بودا. استا. آمدایی. آمدا:حاضر.
همایش. همایه. گردایه ( ها ) . نشست. مهمانی. گردهمایی:مجالس
پایگاه. جایگاه. پایه. جا. خانه. کوشک. کوی. کو. نشست. بِنِشین:محافل.
پیمان پذیر. پاسخگو . پاسخ پذیر. پاسخدار. پاسخمند. پاسخگر. پاسخ ورز. پاسخور. پاسخنما. پاسخچی. پاسخا. :مسئولیت پذیر.
میانی. دوری. جدایی:تفاوت. بی تفاوت:میانی، دوری و جدایی از چیزی گرفتن.
و. . . و " کوچه بانی پس از هلفدانی. " فرج بعد از شدت.
واژه شناسی در زبان شیرین فارسی بر پایهء پیشوندها و پسوندها می باشد براین پایه هر واژه ای پسوند ها وپیشوندهایی در خود دارند که در شعر ونثر به کار برده ...
پیرایه آرایه و آراسته نمودند نوشته ای را که به عروس وداماد میمانست. وهم چنانکه داماد و عروس را آرایش و پیرایش و آراستش می نمایند.
مزین و موشح:آرایه و پیرایه . بَزَک و دَستِه؛دسته=مانند دسته گل.
" هَمَندا ":تداخل.
همشد. یکشد. درشد. قاتی . قاتی واتی. هَمَند:تداخل.
" دستاوری . دستاورش. دستاورد. دستاورده . دستاور. بیرونه. بیرونش. دریافت . دریافته ":استنباط. برای دانستنیهای چهارگانهء دانشها ، فرزانشها، آیینها و را ...
احکام فقه در زندگی مانند آیین نامهء راهنمایی و رانندگیست برای رانندگی فقه بر پایهء سنجش وارزش آن.
چیره. برتر. روا. رو. برین. فرازین. به زور. اَوزِل به لری برتر. برتری. قوی. پیروز. نستوه. . شکست ناپذیر. فیروز. برنده. نابازنده. رام نبر. رامنابر. نار ...
شهراوردهایی برای؛ ۱_بالاترین وزن سالم. ۲_پایین ترین وزن سالم. ۳_ میانگین ترین وزن سالم. را برای ورزش راه اندازی کردن.
کُرنِش:تعظیم. " کرنش مینمایم ":تعظیم مینمایم.
بهداشت سه گونه است؛ ۱_بهداشت تن. ۲_ بهداشت روان. ۳_بهداشت خرد. هرچند بهداشت ؛ الف:بهداشت خود. ب: بهداشت خلق. ج: بهداشت خدا. که بجا آوردن این ها ...
" کم وبیش زندگی ":که مهرورزی خداوند بزرگ است و هرگز مختصر و اندک نیست
بیرون#درون. درونه#بیرونه. رو#تو. رویه#تویه. رو#زیر. زِیر#زَبَر. تازیدهء زَبَر می شود ( ظَفَر ) . کتابی از سخنان بزرگمهر حکیم دانسته از بابابزرگ ...
بیرونی و پور سینا از" باهمهای " سده های چهارم و پنجم بودند و باهم در پیوند بودند.
دانست:تفهیم. دانِست کرد:تَفهیم کرد.
دانست:تفهیم
بال، بال ها. سمت. سمت ها. سوی. سوی ها. سویه . سویه ها:جناحها. باندها.
پاکنما. پاکگر. پاکوَر. پاکورز. پاکچی. پاکن. پاکان، پاک آن":طاهر.
کَلِک :طَل. کَلِک ها:اطلال. کَلِکهایِ شهر پارسه:اطلال شهر پارسه.
جست. خیز . جست و خیز.
پیمایش. نوردش. حرکت. رفتش. آمدش.
رانش. حرکت. پیشش.
کشمکش:ناایستایی. پویانش.
حرکت. جنبش. پویش. رفتش. نامانش. ( دوش. دو ) . ناایستایی. ناایستش. گازش؛ ( گازدادرفت. ) . کشمکش. ( رو. روش ) . جِیل. جِیلش. گرا، گرایش. جستش. گریزش. ت ...
این نوشته هم آمزا بود وهم زیزا، ( هم آموزنده وهم امید به زندگی داشت.
رسانه؛ ۱برپایهء دانستنیهای چهاگانهء دانشها. فرزانشها. آیینهاو رازوریها باشد. ۲_برپایهء سنجش واندیشه امید و انگیزه برای همگان بر انگیزد. ۳_کشش آن ا ...
مالاندن. مالیدن. مالش. سَرخَر":اجحاف.
مداهنه:دانی؛هردو به ساخت و پرداخت فارسی هستند.
بیراست:مکاذبه.
کیراست ( کی راست ) :مفاهمه. بیراست:مکاذبه. راراست ( راسراست =راستراست:مصادقه.
زیراست. تیراست. ییراست:مقایسه. مقابله. مطابقه. زیراست:مقایسه. تیراست:مقابله. ییراست:مطابقه.
مقابله تصحیح و تطبیق. بِهَمِش و ویرایش و بَرهَمِش. مقایسه:باهَمش.
" باهُمِش " :مقایسه. بَرهَمِش:مطابقه. بِه هِمش:مقابله
کلاهخود شاید یک نام بوده باشد کلاخ، کلاخو و کلاخود و کلاهخود شده باشد.
خود:خای. خایم. خوایم. دانم. شناسم. وجدانم. خودم. خویشتنم. آنچه بهتر از همگان مدانمش. میشناسمش. مییابمش. می سنجمش. و نقد و نسیهء آن به دست من است. خوی ...
" ساختش جاسازه ":فرمت فایل