پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
سخن پیرا. سخن ایرا. سخن ویرا. سخن سالار. سخن دار. سخن یار. سخن بار. سخن ساز. سخن آواز. سخن ناز سخن باز. سخن راز. سخن تاز. سخن نواز. سخن ...
فرهنگ واژه. فرهنگ پردازش. واژه پرداز فرهنگ. فرهنگ واژه پرداز. واژه پرداز نامه. نوشت واژه. واژه نوشت. واژه نویس. نویس واژه. واژه نویس پرداز. ...
مازیار:یارِماز. مانند کوهیار:یارکوه. یارِ غار.
چینش خویش:قیاس نفس. چینش خویشی:قیاس نفسی.
جاودان کث:جاودان سوراخ. جاودان در ، در جاودان. بهشت گنگ:سوراخ بهشت، دربهشت. لری سوراخ سوزن درزی و خیاطی را کُت می گویند . به شکاف و در ِ خانه یا در ...
" بیشتر ":معمولاً.
پرتونده، پرتوا. پرتوی. پرتوش. پرتوشی. پرتوایی. پرتوین. پرتوانه. پرتوینه.
گوهر:گوی درخشنده. گوی درخشان. گوی رنگین. گوی با آب وتاب. ( بِرق و هُرّ: درخشنده و پَرتُوَندِه )
هم سنگ . هم وزن. هم ارز. بَرد: ( سنگ به لری )
" گوهرها و ویژگی آنها ":الجواهر وصفاتها.
بسیاری بر آنند که جهان افتامدی هسته ای است. =جهان آفرینش درستِ اتمی است. ( راست ودرست=حقیقت و واقعیت ) . ( سابجکت و آبجکت=ذهن وعین=ساخت و آخت )
اَتُم"اتُخم، تخم، بزر جهان آفرینش فارسی است، هسته هم که می گوییم. ( هَستِه:اَتُم=اَتُم:هَستِه. )
" گوهرِ پَرت ":جوهرِ فَرد.
دانش بایسته است درونی باشد ونه درکی زیرا دانش درکی مانند دانش درونی از درون نمی تراود و از بیرون می آید. هرچند که دانش درونی اگر نادرست باشد دیگر ارج ...
نهایت گام در دانست کلام:نهایه الاقدام فی علم الکلام.
تاریخ وتمدن ما افت ناپذیر است زیرا تاریخ ما چند وجهی شده است، ۱_با یخ زدن در کپسولها در جا میزند ودر جا میماند و۲_ روند پیشین خود را هم داردو ۳_ به د ...
" نویسه و ویراسته ( نویس و ویراس ) ":حَررّه و صَحَحَهُ. تحریر و تصحیح. نویس و ویراس=نویسه و ویراسته. نویسش و ویراستش.
آوج:آوگ، آوک، آپک، پک، پیک.
" نَما و روند پیشرفت نگره شناسی سُفتیگری ":منشاء وسیر تکامل ایدئولوژی تصوف
ابناء عصر :باهمهای پسین. باهمهای روز، روزگار. دوران. فرزندان پسین. فرزندان پسه.
ها بِی هارَت:هان شد هان رفت لری که بی ( بود ) به چم ِشد است.
بودگیان. بودگیانگی. بودشانگی. بودشایی. نبودشایی. ببودش. ببودشایندگی. بوَدیت. بودیت.
شد. شدش. شدشیت. شدشانیت. شدشورز. شدشورز. شدشناک. شدشناکیگرانه . شدبه شد. شدا. شدایی. شدینگی. شدانگیورزانگیوارانهباورنمدیت. شدانه. شدشانگیها. و هر وا ...
چینش. چینشناک. چینشناکگی. چینشورز. چینشورزانه. چینشورزیگریناک. چینشایی. چینشا. چیاشار. چینشکار. چینشگار. چینشورمند. چینا. چینشیبان. چینشی چین.
چینشناگمچینشناکورزانگیباورانهشوادگرایانه. چینشوارانه باید به واژگان پرداخت و هر کدام خود یک واژهء پوششی و کام یافته وپیروز است وبی کم وکاست می باشد.
شدا. ناشدا. شدنی. نشدنی. بشدنی. ناشدا. شدایی. ناشدایی. شود. نشود. ناشود. یاشود. شودان. شوداین. شدشانی. شدشا. ناشدشا. شودمند. ناشودمند ...
بهنجار. بیهنجار. بیهنجار. نَهنجار. ناهنجار. باهنجار. هنجار آمیز. هنجار ستیز. هنجار پرهیز. هنجارگرا. فراهنجار. هنجار. فرو هنجار. به هنجار ...
" بسیارانگاه ستاره ها ( ستارگان ) ":فوران ستاره ها
استبداد:بیداد. بیدادگرایی. بیدادگرا. بیدادگرایان. بیدادگرایانه. بیدادگرایانگی. بیدادگرابانگیور. بیدادگرایانگیورز. بیدادگرایانگیورزیمندانهباورش.
پاکش. پاکیزه. پاکیزگی. پاک. پاکند. پاکنده. پاکندگی. پاکندگیور. پاکندگیورزانه. پاکا. پاکانه. پاکی. پاکین. پاکانگ. پاکایش. پاکمند . پاکایگی. پاکاباشیگر ...
تعویض:آلشت. آلشتی. آلشتیگری. آلشتیگرانه. آلشتیگرایانگی. آلشتیگرایان. آلشتیگرایانگیمندیوارگی. آلشتیباشیوار.
ارکستر. اشکستن. اشکستگی. اشکاندن. اشکانیدن. شکاند. شکنیدن. شکانیدش. شکست. شکستن . شکستانیدن. شکست. شکستایی. شکستا. شکستند. شکستندی. شکستندیت. شکستاک. ...
تضییع:ضایع. پایه فارسی کهن است به چم :زده. زده شده. زدش. زدشیت. زدشانیت. زدندشیت.
تقبل:پذیر. پذیره. پذیرش. پذیرنده. پذیرندگی. پذرفت. پذیرا. پذیرایی. پذیرایمندانگیوارگیباوری.
تجمل:نما. نمایی. نمایش. نمایشی. نمایشوار. نمایشواریگری. نمایشواریگرایانگیمندانگیورزیانه. نمایانگی. نمایلند. نمایاندن. نمایانش. نماورای. نماورزیگرویان ...
پوش. پوشش. پوششی. پوششناک. پوششناکی. پوششناکیگرایانه. پوششناکیگرابانگیمندانگیورزندگی باشی.
تصدیق:روا. روا داشت. رواداری. روامندی. روامندیگرا. روامندیگرایانگی. رواباوری . رواباورمندانه. رواباورمندانگیگراییورزی.
تصور:رویه. رویه مند. رویهمندی. رویه مندیگرایی. رویه مندیگرایانگی. رویش. رویشی. " رویه کردن ":تصور کردن. تصورنمودن. روی و روا:تصور وتصدیق . رویه کر ...
خیال. خرد. گمان. فکر به جای هم در میان مردم کاربرد دارند.
تخیل:گمان. گمانمند. گمانمندی. گمانمندییت. گمانمندیگرا. گمانمندیگرایی. گمانمندیگرایانه. گمانمندیگرایانگی. گمانمندیگرایانگیورزندگیباورمنانه.
خرد. خردمند. خردمندی. خردمندانگی. خردمندانگیت. خردورزانگی. خردورزانگیمندانه. اندیشناکی . اندیشناکیگراییت. اندیشناکیگراییورزیمندانه.
تشخص:کس. کسی. کسش. کسشانی. کسشانیت. کسانشمند. کسانشمندی. کسانشمندانیت. کسانیت. کسانیتمندانه. کسانیتمندانگی. کسانیتمندانگیورزی.
تعین:خود. خودش. خودیت. خودانیت. خودشیت. خودشانیت. خودا. خوداییت. خودایشیت. خودشمندانی. خودشمندانیت.
دُویِه:مثنوی که دارای ویژگی سرودشناسی خود است. سرشناسترین سروده های به دویه؛ ۱_دویهء شاهنامهء فردوسی. ۲_دویهءپنج گنج نظامی گنجوی . ۳_دویهء مینوی ( ...
فرا وزن از وزن درست خود بیشتر شدن و بیشتر بودن. overweight وزن. فراوزن. فرووزن.
چاغی کاری ( به لری ) : چاق سلامتی. حال و احوال. _فرووزن*وزن*فراوزن_ فرووزن =وزن کمتر از وزن پزشکی. وزن=وزن درست پزشکی. فراوزن وزن بیشتر از وزن پزش ...
نمایانش#نانمایانش. نمایانش#نمایانش زدا.
راه و سَرراه:برهان و ضد برهان. کسی سخنی می گوید و دیگری برآن سخن سخنی می آورد که سرراه گفته می شود؛ راه#سرراه. سرراه#راه.
قیاس و امکان :" چینش و شُدِش ".
" وَرزانش " :سفسطه.