پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
" بُنهءآداب ":مبادی آداب.
پیشا بُنه ( ها ) ، بُنه ، پسا بُنه ( ها ) :مبادی ها.
" آماجهای فراکالبد ":الاغراض مابعدالطبیعه بابایار فارابی.
مدخل:درگاه در رشتهء دانستنیهای آخت و یا ساخت .
دیباچهء نوشته. دیباچهء جایگاه. دیباچهء گفتار کردار. پندار. در آخت و ساخت.
" گواهشه. گواگاه ":مشهد.
" گواهگاه ":مشهد.
درگاه:مدخل.
مدخل :ورودی. ورودش. ورودا. دری. دریش. دَرِش.
پیوسته جنبش:پیوسته حرکت.
دانشِ آغازین و پایانین:علم اوّلین و آخرین. دانش آغاز و انجام. دانش آغاز و فرجام.
" دانش ِکانش ":علم الطبیعه. " دانش فراکانِش ":علم ماوراءالطبیعه. دانشِ کانِش و فَراکانِش:علمُ الطبیعه و ماوراءالطبیعه.
" دانش کانش و پایه های آن ": علم طبیعت و اصول آن.
" جا. تهی. هنگام ":مکان. خلاء . زمان.
" انگیزهء جنبش ":علت حرکت. انگیزه و جنبش درهم تنیدگیوارِگیهای آن.
" جنبش کانشی ": حرکت طبیعی.
" جنبش و نا پایان ":حرکت و نامتناهی.
" شناسِش و نمودِش جهان ":معرفت و تبیین جهان.
"گمان. دریافت. اندیشه":تخیل. ادراک. تفکر.
گوهء و توان یابشه:قوهء حاسه.
واژه ها گاهی هر یک یک دریافت وپنداشت دارند وگاه یک واژه چند دریافت وپنداشت دارد تا چند وجهی بودن آنها رونمایی و آشکار گردد. یک واژه در چند دریافت جور ...
سختی. گرفتاری. بدبختی. سرشانس. بد شانسی. بداوردی. بدبیاری. بَدش:مشکلات.
سختیها:مشکلات.
"همگار. همکار. هموند. همجور. همور. همورز. همداگ. همدار. همیار. همخود. همخویش. همپی. همپا. همخواه. همراه. همرای. همش. همار. هموش":مشترک.
هموَر. همانه. باهم. همباش. همداگ:مشترک همبهر. همبهره. هَمواِره.
" یابش هَموَر ( باهم ) ":حس مشترک.
" انگیزهء جنبش در بوده های زیمند":علت حرکت در موجودات ذی حیات.
" جایگاه یابشهای جورواجور در نگهداری بودهء زنده ": تاثیر حواس مختلف در حفظ موجود زنده.
" توانهای خودشی مردمی ":قوای نفسانی انسانی . "
قوای نفسانی:" ( گوه های خُودِشی ". توانهای خودشی. )
جسم ذی حیات مرکب است:کالبد ( زیمند: ذی نفس ) درهم است. ترکیب:تِرکیپ:کیپ دیگر. کاپ دیگر. کوپ دیگر.
قوای نفس در موجودات مختلف:" توانهای ( گوه های ) خویش در پدیدارهای جورواجور ".
" خرد کنشی ":عقل فعال. " خرد واکنشی ":عقل منفعل. " خرد کاری ":عقل فعلی.
" رُخِش و روآور. نمودش. نمادش":توجیه
" رُخش و اَرج نهاد ":توجیه و اهمیت موضوع
فایده واهمیت موضوع:" سود وارج نهاد "
" پیوند گُوه های رویی و زیری. نمایی و نانمایی. درونی و بیرونی ":ارتباط قوای باطنی و ظاهری.
" گوهء جُنبنده ":قوهء محرکه.
خرد ، یابش، گمان، پنداشت. :عقل ، حس، ظن. و تخیل
" نوبت ":سرویس. نوبت خودرو. نوبت خوراک . . . . . نوبت گرفت رفت باخودرو. نوبت خوراک بود رفت ( خود نوبت سلف سرویس ) . سلف سرویس :نوبت خود، خود نوب ...
" خردِ گِروی و خردِ نِگری ":عقل عملی و عقل نظری.
خرد کاری و خرد نگری:عقل عملی و عقل نظری
بیننده است پس دیدا، دیدا نام کننده ( اسم فاعل ) است. ودیده ( نام شده ویا اسم مفعول ) آن است
مبصِر ومبصَر :" دیدا و دیده ". " نامِ کننده دیدا. و نام ِشونده:دیده ) به جای اسم فاعل و اسم مفعول. دیدگر و دیده یا دیدا و دیده. بیننده و دیده شده.
" بیننده و دیده ( دیده شده ) ":باصره و مبصر
" زنده مند ":ذی حیات.
( اندیشه ) خردکاری. خردپرکار. خردتلاشگر. خردکوشنده. کوششگر.
چشنده و چشایه:ذایقه و طعم.
" چشایی و چشش ":ذائقه و طعم
نفس حاضر و غایب:خود آماده و خودِ ناآماده.