پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
" تازی. تازیست. تا زی دارد. تا زی داشته باشد. تا زندگی داشته. تاهست. تاباشد. تامیباشد. تازنده است. تابُوَد. تا میبوَد. تا زنده میباشد. تا زندگی می کن ...
رقابت:هماورد. " هماورد پذیر ": رقابت پذیر.
ونیز نسلها را از تن هر کسی بشناسند از روی تن هر کسی.
آیا در تن مردمان تاریخ و شناخت نیاکان را و نسلها را میتوان به دست آورد زیرا پزشکی می تواند سبک زندگی و مرد و یا زن بودن و دیگر ویژگی هر کسی را از روی ...
" گواه چشمی. گواه چشم. گواهی چشمی. گواهی باچشم. گواهی چشم. ":شاهد عینی.
" دریافت. پنداشت. دستاورد ":استنتاج.
گرفتاری زدایی:مشگل زدایی.
" پِرپَرشناسی ":علم الاختلاج. به زبان لری پِرپَر اختلاج است، چنانکه گِرپ گَرپ بال بال زدن چراغ را گویند، که به گرپ و غرپ و غرب و غروب می گراید.
پدر :پاددار دشمن ِ دشمن خانواده. مادر:ما دار. دارنده و نگهدارندهء خانواده و بچه ها .
کاخ:گنبد. کوک زده است و قوق زده است:خم گشته است. دولا شده است. کوک :" به زبان لری به کسی که به سن و سال پیری رسیده و هیکلش خم شده باشد و خمش یافته ...
" آغاز پا به سن گذاشتن ":اوان کلان.
جوان. اوان جوانی. اوان جوان: بن جوان. از بن جوانی.
" تاوان. آلشت ( عوض ) ":قصاص.
حضور:" آمدش. آمدیت. آمدگی. آمدگیت . آمدینه ". ظهور: آمادش. آمادیت. آمادگی. آمادگیت. آمدینه ".
برداشت نیک. نیک برداست. نیک برداشتی. برداشت نیکی:حسن تفاهم
" نیک ماندها. نانیک ماندها . بد ماند ماندها. نابدماندها . ماند نیک ها. ماند بدها. نانیک ماندها. نابدماند ":باقیات الصالحات
" رویدادها. پیشامدها. برخوردها. باهم ها ":اتفاقات.
اتفاقا و از قضا :دو واژه ای هستند که پنداشت ودر یافت آنها آشکار و روشن نیست و گویشوران و کاربران فارسی آن پنداشت ودریافت خود را بر آن بار مینمایند با ...
" باهمی رویدادها ":تلاقی وقایع.
" گلِ سُرخ ( به زبان لری ) ":شقایق.
گُهش. گهیدن. ریدن. ریدش. رینش. اَن. انیدن. اَنش:دستشویی.
" بالانشین ": عالی جناب.
" بوستانهای دانستمندان ":بساتین العلما.
" نامه های سه گانه ":رسائل الثلاث.
" نامه های برادران ناب و دوستان باب ":رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا.
ابزار آلت:دستگاه؛ فلک دستگاهی ( آلتی ) چوبین بود.
کُجایِش :" نشانی. آدرس. لوکیشن ".
"سایبری":تَکهَکِش. هکتَکِش. تَکهَکِشی. هَکتَکِشی= ( فرهنگ ) .
سایبری:" رایانتَک. تَکرایان. قاتی. قاتیگری. قاتیپاشی. قاتیواری. قاتیوارگی. قاتیشه. تَکزَنی. تَکزَنِش= ( فرهنگ ) .
" پنداشت ":معنی. " دریافت ":معنی. " معنی:مینو. مانا=جاودان. همیشگی ". به جای معنی که فارسی است به کار رود.
پنداشت
" دانشوران بزرگ و خداشناسان والا ":علماء الشامخین و صدر المتالهین.
" بزرگسواد ":ملا صدرا. سواد:" ملا ". بزرگ : صدرا ".
یاران به چندی که زهم دور شدیم. آمد گه آن و باز در سور شدیم. اینک که روند روایمان می باشد. با کار نوین دوباره در شور شدیم. شهرام. ص.
دد : " کوهی، در لری جانوران وحشی را جانوران کوهی می گویند ".
جانور تِیلَه:تولهء سگ. گیاه تولَه:پنیرک، هر دو به زبان لری.
جانور
ویر : گیر . گرفتن. گرفتی . جا افتاد . دوریایت جا افتاد. ویر :بیر. بگیر.
جانم از یاد تو پر شد به خدا دوست گرامی است. دلم از مهر تو خور شد به خدا دوست گرامیست. سرم از کوی تو زر شد به خدا دوست گرامی است. پایم از کوی تو بر ...
گفتهء مردم فراشناس است گفته ای زیبا به خداوند است. مردم به نگر فرزانگانند آنجا که خواهان خدا ونداست. چون چنین وی را بنموده اند به آرمانش بفزوده اند ...
گفتهء مردم فراشناس است گفتهء زیبا به خداوند است.
خوب است
" سبک آویخته. سبک آویزان. پادر هوا. ماند. مانده . آویزانه. آویختانه. آویخت. آویز. آویخته. آویزه":حالت تعلیق.
صدای صدا. سیمای سیما. سینمای سینما. تأتر تأتر. روزنامهء روزنامه. مجلهء مجله. تلوبیون تلوبیون. همایش همایش. نشست نشست.
فرو؛ ۱_فرو ماند. ۲_فروکش. ۳_فرا رفت. آیاتیم توپا ( فوتبال ) در شهراوردهای جهانی ؛ ۱_ فروماند. ۲_فرارفت. ۳_فروکش کرد.
بیا که زندگی ترانه خوان شد نگر به بلبل خوش آوا. برو نگر به باغ لاله ، صبا وزد کنون به گلها. ببین کنون به آب و جوبار چه سر نهاده بر کف خاک. بخوابد ...
آدم به هوای تو نهاده رضای جان. جان آزموده بود وفای خدای جان. زان رو که مهر توست مهر وفای من. هموار شد که آشکار شد صفای جان. شیدا بسی به شکفتن گله ...
یوسف چاه گوهر خویشیم. غنچه گانیم و دُرر شه وار. کودکانیم وشیر خوارانیم. پلنگیم و شیریم ، اژدر و مار. چون فرشته خود نمایانیم. به اندیشهء کبک در ک ...
هستی همه شده به پای و به کام من. گو آسمان بیاورد امروز وام من. آبی که آفرینش شده از آن پدیده وار. خود جرعه ای است که بود لبریز جام من. بنگر به سی ...
برمیزرایانه:descapcempuoter