پیشنهادهای صمد توحیدی (١,٥٥٤)
Descartes cempuoter:راینهء برمیز. برمیز رایانه. برمیز ریان. رایان برمیز.
صبحدم هردم می خوانم تو را. نیم روز هر روز می خوانم تو را. شامگاهان در شب روی زمین. سایه در روشن می خوانم تو را. گاه بیداری همی می خوانمت. نیز در ...
صبحدم هر دم می خوانم تورا. نیم روز هر روز می خوانم تو را. شامگاهان در شب روی زمین. سایه در روشن می خوانم تو را. گاه بیداری همی می خوانمت. نیز در ...
زمین شد زنده از روی بهاران. زمان شد زنده از بوی بهاران. گشود پیراهن گل از نسیمی. بشد بلبل ستایشگر غزلخوان. سپیده چون زداید روی شب را. هزاران رنگ ...
زمین شد زنده از روی بهاران. زمان شد زنده از بوی بهاران. گشود پیراهن گل از نسیمی. بشد بلبل ثنا گوی و غزلخوان. شهرام
این نوشته خیالش است. این نوشتهء خیالش بسیار خیالشی است. " خیالش ":رمان. " خیالشی ":رمانتیک.
" نوشتهء خیالش ":کتاب رمان.
[ وسعت:وسط=بسط#قبض=گستره. پهنا. کِش وَر=کشور . باز. بیض. بیضه]
رَف بی:رفع شد. رَف شد:رفت و شد، رفع شد. پس فارسی میباشد. رفت وشد :رفع شد. رفه هم جای بالاست. =برخاست . بلند شد. کاردرست شد.
" داوری. اندازه:حکم. ( اندازهء دستور. اندازهء فرمان ":حکم حدود . )
" دستور ِاندازه ها . فرمان اندازه ها. ":حکمِ حدود. فرمان
مشکوک:گمان. گمانی. گمانمند. گمان دار. گمانگن. گمانایی. گمانگی. گمانشی. گمانایی. گمانگی. گمانگین:مشکوک.
"افتادن. افتاد. افت. افتش. افتایی. برگشت. بازگشت. درجا ":مردود
بازیافت. بازیابی. بازیابی. بازآزمون. بازآزما. بازآزمایش. بازنگری. بازنگرش:تجدید. در امتحان بازآزمون شده است. در آزمون افتاده باید باز آمون گردیده ا ...
تجدید:" دوباره. از نو. باز ".
" بازنماییها. بازنمایی. بازنماها. بازنما ":تجدیدات.
فرزانه به جای دیوانه.
بَرمیز:desktop
تاریخ تاریخی شده است. تاریخ به تاریخ پیوسته است. هر کسی نامش در تاریخ ثبت است با؛ ۱_شناسنامه ۲_با کارت ملی. ۳_با گواهی نامه. ۴_با عابر بانک. ۵_ب ...
" گُنجِ انگبین ":زنبور عسل. زنبور انگبین. گُنج عسل.
به که این چامه توان گفت که نگردد چو من آن دم. ز چه این خامه توان داشت ز اندرز نیوشم. شهرام. ص.
بهداشت زندگی در؛ ۱_فرد. ۲_خانواده. ۳_جامعه. ب؛ ۱_سرمایه شناسی. ۲_فرهنگ شناسی. ۳_سیاست شناسی. ج . در؛ ۱_در زندگی. ۲_در تاریخ. ۳_در جاودانگی. ...
" کاوَندسازی ایران شرکت ":تراکتور سازی ایران شرکت.
نمایهء نماده های آبادیس:فهرست پرفایاهای آبادیس.
" ریزبخاری برقی. بخاری برقی کوچک. کوچک بخاری برقی. بخاری برقی ریز ":microwave heater.
گرمایه# ( سرمایه ) . گرماگر. گرمگر:هیتر.
" بارِ نیرویش ( ها ) ":حاملِ نیرویش ( ها ) ":حامل انرژی ( ها ) .
" رویک ":صفحک.
فاضل مآبانه: دانشورانه. روشنگرانه. آگاهانه. دانایانه. خردورزانه. اندیشمندانه.
باده ناکی. باده ناک . باده وری. باده ورزی. باده خوری. باده گذاری. باده زنی. باده نوشی. باده بازی. باده سازی. باده ور. باده ورز. باده پیما. باده پی. پ ...
" بود نما #نابودنما. تا ( نانما ) بودن را بنماینند. هستی#ناهستی. وجود #ناوجود. بر پایهء وَرزانش شناسی و فَرزانش شناسی و یا سفسطه شناسی و فلسفه شنا ...
سپاس. ناسپاس. سپاسگذار. ناسپاسگذار. سپاسدار . ناسپاسدار. سپاسی و ناسپاسی. سپاسمند و ناسپاسمند. سپاسوَر و ناسپاسوَر. سپاسوری و ناسپاسوری. سپاس ...
راند. راندن. ران و مان. راندوماند. رانه و مانه. رانش و مانش. رانه ای و مانه ای. رانشه ای و مانشه ای. راندک و ماندک. راندن و ماندن. رانمندانه ...
" گِردهء تاتر. گرده تاتر ":آمفی تاتر.
وجه تمایز:روی جدایی. صورت جدایی.
استامپ:انگشت زنه. رنگ زنه. مهرزنه.
کندک:گراور. کنده کار : گراور ساز.
کلیشه: کندشه. کندشه کار. کندشه ساز:کلیشه ساز.
روی :زینک:رویکس ( روی عکس ) ( روی ) =روی نماروینما:زینک.
ساعت گرد. دقیقه گرد. ثانیه گرد:" ساعت نما. دقیقه نما. ثانیه نما ".
اصبحت معدوما:برخاست به نیست=لری است وریسا وِنیس.
قادر متعال:توانا. توانمند. توانای برتر.
قاچ:ریف. لیسک. ریف ریف. لیسک لیسک.
بردبار پذیر. بردبارانه:قابل تحمل.
باز بود. بازکر. بازشعله. بازخم و چم. باز خم. باز چم. خم و چم پذیر. چم و خم پذیر. بردبار. پسند پذیر. بازپذیرفتنی. بازخوانی. قابل قبول. قا ...
ولی باز هم دوباره از این که.
علم. عالم. معلوم. علم. تعلیم. معلم. اثر. تاثیر. موثر.
نَمُورزیگاه:mesarch.
حقیقت مضاعف:چند راسته.
" رسیدگی ":سرویس.