تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ورزش شنا کردن While doing push - ups, Oscar counts from one to ten.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ورزش شنا رفتن While doing push - ups, Oscar counts from one to ten.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در امتداد" یا "روی" یا از یک طرف به طرف دیگر Mr Rowntree makes a cutting gesture across his neck to show he would fire Leo. "He walked across the ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اخراج کردن Mr Rowntree will fire Leo if he makes mistakes.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت "get the chop" یک اصطلاح عامیانه ( slang ) در انگلیسی، به ویژه انگلیسی بریتانیایی و تا حدودی آمریکایی، به معنای اخراج شدن از کار یا کنار گذاشته ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

خرد کردن ( با ضربات تند و پی درپی تبر، چاقو یا ابزار دیگر ) A kitchen assistant supports the chef by washing or chopping food.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از قلم انداختن، ذکر نکردن، مستثنی کردن We can omit the pronoun and verb in text messages. ما می توانیم ضمیر و فعل را حذف کنیم "Please don't omit a ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

به کسی که کارش رو با موفقیت و به طور کامل به اتمام برسونه مثلاً در طول یک روز هم گفته می شه There was a lot of work, so it was busy, but Laura didn' ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

عزیز کردن - محبوب کردن "His kindness endeared him to everyone he met. " ( مهربانی او باعث شد همه کسانی که ملاقات می کردند او را دوست داشته باشند. ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ژست بدنی وابسته به حرکات دست و پا و بدن - حرکتی که با دست یا بدن به شکل اشاره یا هر چیزی انجام می شه It's a nice gesture to get in touch with someon ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقب ماندگی را جبران کردن ( رسیدن به کسی یا چیزی که از آن عقب بوده اید ) "I wanna catch up on my work. I've got a ton of stuff to do. " "من می خوام ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آخری ( نزدیک ترین مورد در گذشته یا انتهای یک سری ) ( صفت ) "I saw him last week. " ( من او را هفته ی پیش دیدم. ) "That's the last piece of pizza. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبلی، پیشین "The previous week was very busy. " ( هفته ی قبلی خیلی شلوغ بود. ) "Have you read his previous book?" ( آیا کتاب قبلی او را خوانده اید؟ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وابسته بودن یا تکیه کردن به کسی یا چیزی "You can depend on me. " ( می توانی به من اعتماد کنی. ) "It depends on the weather. " ( بستگی به آب و هوا د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دو برابر کردن These verbs have a "consonant - vowel - consonant" ending, so we double the last letter and add "ing".

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مراقب بودن - مواظب بودن "Can you look after my cat while I'm away?" ( میتونی وقتی نیستم از گربه ام مراقبت کنی؟ ) "She has to look after her younger ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاسخ دادن She replies with "of course" and adds that she's on holiday.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

علاقه - علاقه مند کردن در انگلیسی آمریکایی، کلمه "interest" بیشتر به عنوان اسم استفاده می شود. اگر چه "interest" بیشتر به عنوان اسم استفاده می شود، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

شگفت زده یا غافلگیر شدن یا کردن "The news surprised everyone. " ( این خبر همه را شگفت زده کرد. ) "He surprised her with flowers. " ( او او را با گل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در حال انجام "The project is in progress. " ( پروژه در حال انجام است. ) "Construction is in progress. " ( ساخت و ساز در جریان است. ) "The meeting ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تاکید کردن "The teacher emphasized the importance of studying. " ( معلم بر اهمیت مطالعه تاکید کرد. ) "I want to emphasize that this is a serious pr ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیوسته - مداوم "The rain was continuous all day. " ( باران تمام روز مداوم بود. ) "There was a continuous flow of traffic. " ( جریان مداومی از ترافی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استراحت کردن - مکث کردن Let's take a break. " ( بیا یک استراحت کنیم. ) "I need to take a break from studying. " ( من باید از درس خواندن استراحت کنم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دلیلِ "The flight was canceled due to bad weather. " ( پرواز به دلیل هوای بد لغو شد. ) "He was late due to traffic. " ( او به دلیل ترافیک دیر کر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دور - از دور - دورافتاده They live in a remote village. " ( آنها در یک روستای دورافتاده زندگی می کنند. ) "He works remote. " ( او از راه دور کار می ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

پیاده کردن فردی از ماشین یا تاکسی "Could you drop me off here, please?" → می شه لطفاً منو اینجا پیاده کنید؟ ( مؤدبانه تر ) "You can drop me off h ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

برنامه کار، دستور جلسه "We need to stick to the agenda. " ( ما باید به دستور جلسه پایبند باشیم. ) "Let's review the agenda before we start. " ( قبل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به فروش رساندن "They sell clothes at that store. " ( آنها در آن فروشگاه لباس می فروشند. ) "I need to sell my old car. " ( من باید ماشین قدیمی ام را ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فروش "There's a big sale at the department store. " ( یک حراج بزرگ در فروشگاه بزرگ وجود دارد. ) "I bought these shoes on sale. " ( من این کفش ها را ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مراقب بودن "beware" به عنوان یک فعل امری، دستوری برای مراقبت و احتیاط را صادر می کند. به همین دلیل، اغلب در ابتدای جملات یا در عبارات هشدار دهنده است ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در کل - همه با هم That's �95 altogether.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کل - مجموع - کامل "The total cost was $10. " ( کل هزینه 10 دلار بود. ) "We had a total of 20 people at the party. " ( ما در مجموع 20 نفر در مهمانی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلواری که از پارچه جین یا پارچه نخی محکم دیگر، معمولاً آبی رنگ، ساخته می شود. به این خاطر به شکل جمع نوشته میشه که یک کلمه جمع هست و شبیه به کفش یا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

متاسف بودن I'm afraid you can't try those socks on.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جوراب و چون جوراب جفتی هستش به صورت جمعی نوشته می شه I'm afraid you can't try those socks on.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دورتر "The next town is further away than this one. " ( شهر بعدی دورتر از این یکی است. ) "We decided to move to a house further away from the city. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در نزدیکی و در آخر جمله میاد "Is there a gas station nearby?" ( آیا پمپ بنزینی در نزدیکی وجود دارد؟ ) "We found a nice restaurant nearby. " ( ما یک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"نشان دهنده" یا "اثبات کننده" "His actions were very demonstrative of his anger. " ( اعمال او به وضوح نشان دهنده عصبانیت او بود. ) "She gave a demo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

"نشان دادن نحوه عملکرد چیزی" یا "توضیح یا اثبات چیزی با ارائه مثال یا مدرک" "Let me demonstrate how to use this app. " ( بذار نشون بدم چطور از این ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلوار کلمه "trousers" در انگلیسی بریتانیایی به معنای "شلوار" است. در انگلیسی آمریکایی، معادل رایج تر آن کلمه "pants" است. بنابراین، "pants" را می تو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جستجو کردن. تلاش برای یافتن کسی یا چیزی. "I'm looking for my keys. " ( من دنبال کلیدهایم می گردم. ) "She's looking for a new job. " ( او دنبال یک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر زمانی که "Call me whenever you need help. " ( هر وقت به کمک نیاز داشتی بهم زنگ بزن. ) "I smile whenever I see him. " ( هر وقت او را می بینم لبخن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرزمانیکه You can say "I'll take. . . " whenever you've decided to buy something.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تصمیم گرفتن You can say "I'll take. . . " whenever you've decided to buy something.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در انتهای جمله معمولاً میاد و به عنوان دوتایی هستش work in pairs

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

آستین "My shirt has long sleeves. " ( پیراهن من آستین های بلند دارد. ) "She rolled up her sleeves. " ( او آستین هایش را بالا زد. ) "The jacket has ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کت و شلوار "He wore a dark blue suit to the interview. " ( او یک کت و شلوار آبی تیره برای مصاحبه پوشید. ) "She looked elegant in her business suit. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

پوشیدن "I wear jeans every day. " ( من هر روز شلوار جین می پوشم. ) "She wears a beautiful necklace. " ( او یک گردنبند زیبا می پوشد. ) "He wore a h ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

لباس مبدل مخصوص یک مکان یا اتفاقی یا مراسم خاصی "She wore a witch costume for Halloween. " ( او برای هالووین لباس مبدل جادوگر پوشید. ) "The actors ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

( فعل ) لباس پوشیدن، لباس پوشاندن. ( اسم ) لباس زنانه ( فعل ) "I need to dress for work. " ( من باید برای کار لباس بپوشم. ) ( فعل ) "She dresse ...