تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Get used to ( گِت یوزد تو ) یک فعل عبارتی بسیار مهم است که به معنای �عادت کردن به� یا �سازگار شدن با� یک موقعیت یا وضعیت جدید است. When I moved fro ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معطر مثلاً می خوای بگی یک شمع معطر یا دستمال معطر هر چیزی که آغشته به عطر باشه و بوی عطر بده در حالت صفت Smelling scented candles is one of the bes ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به غیر از In my town now, there isn't a lot to do other than go shopping. No one other than the manager knows the password. ( غیر از مدیر، هیچ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخته اسکیت سواری کردن که یک نوع ورزش هستش که توی آمریکا جوونا و نوجوانا و بچه ها معمولاً تو خیابونا انجام میدن و یک نوع فعل هست I learned how to sk ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Right in the middle of ( رایت این دِ میدل آو ) یک عبارت تأکیدی است به معنای �درست در وسط�، �دقیقاً در مرکز� یا �در بحبوحه� یک چیز یا یک رویداد. ۱. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بازی مثلاً اگر استقلال و پرسپولیس با همدیگر دیدار دارند ما به اون هم بازی می گیم They can see a Cubs or Sox baseball game.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تماشا کردن Would you like to watch a baseball game this weekend?

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نمایش هنری مثل تئاتر We can watch a play at the local theatre.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرخ و فلک در شهربازی The Ferris wheel is usually the most visible ride at the fair. ( چرخ و فلک معمولاً برجسته ترین وسیله بازی در نمایشگاه است. ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در کل در یک جمله اگه بخوای بگی میشه همین نزدیکیا حالا چه از نظر مکانی چه از نظر زمانی ۱. نزدیکی مکانی ( Location ) در این حالت، به معنای �همین نزد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ورود در حالت اسم The museum offers free entry on Sundays.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ورزشگاه Many people visit the stadium on weekends to watch football.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ساختار used to یکی از پرکاربردترین ساختارها در انگلیسی است که برای صحبت در مورد چیزی استفاده می شود که: در گذشته یک عادت بود یا حقیقت داشت. اما دی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

جرعه > “The first gulp from the glass of natural sciences will turn you into an atheist, but at the bottom of the glass God is waiting for you. ” ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لطفاً این رو اصلاح کنید اینجا خود داروخانه نیست داروخانه میشه pharmacy اما drugstore میشه جایی که وهایی می فروشه که حالت عمومی داره و تخصصی و برای در ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بسته پستی که باید برید از اداره پست بگیرید یا براتون آنلاین قراره بیاد به یک شیء یا مجموعه ای از اشیاء گفته می شود که بسته بندی شده و آماده ارسال از ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرکز خرید بزرگ شبیه پاساژ A "shopping centre" and a "shopping mall" can both be used to refer to a large building containing a variety of shops. Th ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رد شدن مثلاً از کنار چیزی Do you go past a post office on the way to work? Do you go past the bank on the way to the gym? ( آیا در مسیرت به سمت با ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Convenience ( کِنوینینْس ) یک اسم است به معنای �راحتی�، �سهولت� یا �آسایش�. این کلمه به وضعیتی اشاره دارد که انجام دادن یک کار را آسان و بدون دردسر م ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

محدوده مثلاً محدوده این مقدار تا این مقدار Range ( رِینج ) یک اسم است به معنای �دامنه�، �طیف� یا �محدوده�. این کلمه برای توصیف مجموعه ای از اقلام، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Broad ( براد ) یک صفت به معنای �وسیع�، �گسترده� یا �فراخ� است. این کلمه می تواند هم برای ابعاد فیزیکی و هم برای دامنه مفاهیم یا موضوعات استفاده شود. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هایپر مارکت های سر محل معادل بریتانیاییش میشه corner shop Convenience Store ( فروشگاه رفاه/شبانه روزی ) این اصطلاح آمریکایی به فروشگاه های زنجیره ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بقالی سر محل در انگلیسی بریتانیا Corner Shop ( مغازه محله ) این اصطلاح بریتانیایی به فروشگاه کوچک محلی و اغلب مستقلی اشاره دارد که خواربار و اقلام ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دکه روزنامه فروشی I bought my ticket and a bottle of water at the station newsstand. ( من بلیتم و یک بطری آب را از کیوسک مطبوعاتی ایستگاه خریدم. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Newsagent's ( نیوزاِیجِنتز ) یک اسم است که عمدتاً در انگلیسی بریتانیایی استفاده می شود و به �دکّه روزنامه فروشی� یا �کیوسک مطبوعاتی� اشاره دارد. New ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

داروخانه اما نکته مهم اینجاست که باید دقت داشته باشید که با دو کلمه Drugstore و Chemist's فرق داره Drugstore ( در انگلیسی آمریکایی ) یا Chemist's ( ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید دقت داشته باشید که چنین مکانی با داروخانه pharmacy فرق می کنه Chemist's / Drugstore: فروشگاه دارویی و خرده فروشی Chemist's و Drugstore هر دو ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Chemist's / Drugstore: فروشگاه دارویی و خرده فروشی Chemist's و Drugstore هر دو به یک نوع فروشگاه بزرگ و خرده فروشی اشاره دارند که اقلام متنوعی را می ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مواظب - محتاط - با احتیاط ( در حالت صفت )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

خوابیده ( صفت ) ​"As you can see, this person is asleep, and here you can also see their brain activity during this sleep. "

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

عبارت my local در انگلیس به معنای مکانی هم هست که شما دائماً به اونجا میرید و یه کاری را انجام می دید مثلاً فروشگاهی که میرید اونجا خرید می کنید در ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. به عنوان صفت ( Adjective ) در این حالت، local به معنای �محلی�، �بومی� یا �منطقه ای� است و به چیزی اشاره دارد که مربوط به یک ناحیه یا جامعه خاص اس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. به عنوان اسم ( Noun ) در این حالت، crowd به معنای �جمعیت�، �انبوه� یا �تجمع زیاد مردم� است. A large crowd gathered to protest the new law. ( ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Crowded ( کراوِد ) یک صفت است به معنای �شلوغ�، �پُرجمعیت� یا �مملو از افراد یا اشیاء�. The subway train was so crowded during rush hour. ( قطار ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Neighbour به یک فرد اشاره دارد و معمولاً برای توصیف رابطه یا تعامل با فردی که در نزدیکی شما در یک محله زندگی می کند، استفاده می شود. مثال ها Our ne ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همسایگی به یک منطقه یا بخش کوچک تر از یک شهر اشاره دارد که مردم در آن زندگی می کنند و اغلب حس اجتماع و آشنایی بین ساکنان وجود دارد. A "neighbourho ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وحشی مثلاً می خوای بگی یه حیوانی وحشیه A ferocious storm hit the coast last night. ( یک طوفان وحشتناک شب گذشته به ساحل برخورد کرد. ) The tiger ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جایی که تخفیف داده چیزی رو که ما بخریم I bought this top on sale at 30 percent off.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�باطل کردن� �لغو کردن� یا �پس گرفتن رسمی� یک حکم، تصمیم، امتیاز یا مجوز. ​ ​The city council decided to revoke the company’s operating license. ( ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنای �سرپیچی کردن�، �اطاعت نکردن� یا �نافرمانی کردن� از یک دستور یا قانون است. ( این کلمه متضاد مستقیم Obey است. ) ​If you disobey the school rule ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به معنای �اطاعت کردن�، �فرمان بردن� یا �پیروی کردن� از یک قانون، دستور، یا شخص صاحب اختیار است یا تبعیت کردن ​Children must obey their parents. ( ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ارغیب کردن - خواستار شدن به کاری یا چیزی The police urged the crowd to remain calm. ( پلیس جمعیت را به آرام ماندن ترغیب کرد. ) ​We urged him to ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرپیچی کردن مثلا از دستورات

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. ملایمت در رفتار ( Gentle Manner ) وقتی کسی gentle است، رفتار، صدا یا حرکات او مؤدبانه، آرام و مهربان است. این ملایمت در رفتار، حس �آقایی�، �متانت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیاده روی طولانی ( Verb/Noun ) این رایج ترین معنی hike است و به پیاده روی طولانی در طبیعت، کوهستان یا مناطق روستایی اشاره دارد که برای تفریح یا ورزش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ضمیمه کردن چیزی به چیزی I will not allow you to annex that to your property, ok? That's enoght

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

شرط The seller agreed to the deal, but only under two conditions. ( فروشنده با معامله موافقت کرد، اما فقط تحت دو شرط. ) The contract has sever ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�مشروط� یا �وابسته به شرط�. The job offer is conditional on a successful background check. ( پیشنهاد شغلی مشروط به بررسی موفقیت آمیز پیشینه است. ...