mall

/ˈmɒl//mɔːl/

معنی: تفرجگاه، مرکز خرید، پیاده رو پردرخت وسایه دار
معانی دیگر: (به ویژه امریکا و کانادا - خیابان بازار مانند دارای فروشگاه ها و مغازه های متعدد و راهروهای سرپوشیده که وسایط نقلیه را راه نمی دهند) بازار، بازارچه، تیمچه، پاساژ، (در بازی pall-mall) چکش چوبی، محل بازی pall-mall

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a grassy open space, usu. lined with shade trees and used as a public place for walking.
مشابه: alley

(2) تعریف: an area, either open or enclosed, reserved for pedestrian traffic and containing shops, restaurants, and the like; shopping center.

(3) تعریف: a strip of usu. grassy land that separates roads or highways; median.

(4) تعریف: (cap.) The National Mall.

جمله های نمونه

1. We are going to build a shopping mall in this area.
[ترجمه Mlin] ما می خواهیم برویم یک مرکز خرید در این منطقه بسازیم
|
[ترجمه فاطمه حیدری] ما قصد ساختن یک مرکز خرید در این منطقه داریم.
|
[ترجمه آرین سلیمانی] ما میخواهیم در این منطقه یک مرکز خرید بسازیم
|
[ترجمه م.م.ک] ما می خواهیم مرکز خریدی در این مکان بسازیم.
|
[ترجمه S] ما میخواهیم در ایتجا یک مرکز خرید بسازیم
|
[ترجمه .] ما قصد داریم یک مرکز خرید در این منطقه بسازیم
|
[ترجمه گوگل]ما قصد داریم در این منطقه یک مرکز خرید بسازیم
[ترجمه ترگمان]ما قصد داریم یک مرکز خرید در این منطقه بسازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I'll wander around the mall for half an hour.
[ترجمه م.م.ک] نیم ساعت است که دارم دور و بر بازار قدم می زنم.
|
[ترجمه گوگل]نیم ساعت در مرکز خرید پرسه می زنم
[ترجمه ترگمان]نیم ساعت اطراف فروشگاه پرسه می زنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Jodie came home from the mall with bags of loot.
[ترجمه نمیدونم] نمیدونم
|
[ترجمه نمیدونم] مدیر برات اومد
|
[ترجمه گوگل]جودی با کیسه های غارت از مرکز خرید به خانه آمد
[ترجمه ترگمان]جودی با کیسه هایی از غنایم به خانه برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Townspeople have flocked to the new shopping mall.
[ترجمه گوگل]مردم شهر به مرکز خرید جدید هجوم آورده اند
[ترجمه ترگمان]Townspeople به مرکز خرید جدید هجوم آورده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There is a large mall on the street.
[ترجمه گوگل]یک مرکز خرید بزرگ در خیابان وجود دارد
[ترجمه ترگمان]یک مرکز خرید بزرگ در خیابان وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Joe runs a hamburger concession in the mall.
[ترجمه .] جو در مرکز خرید یه همبرگر فروشی دارد .
|
[ترجمه گوگل]جو یک امتیاز همبرگر در مرکز خرید دارد
[ترجمه ترگمان]جو یه همبرگر فروشی تو فروشگاه داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Thousands of people crammed the mall Sunday.
[ترجمه گوگل]هزاران نفر یکشنبه در مرکز خرید تجمع کردند
[ترجمه ترگمان]هزاران نفر روز یکشنبه بازار خرید را پر کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Let's meet at the mall and go see a movie.
[ترجمه یلدا مختاری] بیا توی بازار قرار بزاریم و بریم یک فیلم سینمایی ببینیم
|
[ترجمه گوگل]بیا در مرکز خرید همدیگر را ببینیم و برویم فیلم ببینیم
[ترجمه ترگمان]بیایید در مرکز خرید ملاقات کنیم و یک فیلم ببینیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The shopping mall is covered over with an enormous glass roof.
[ترجمه گوگل]مرکز خرید با سقف شیشه ای بزرگ پوشیده شده است
[ترجمه ترگمان]مرکز خرید با سقف شیشه ای بسیار پوشیده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The crowds thronged into the mall.
[ترجمه یلدا مختاری] شلوغی مردم به بازار هم رسید
|
[ترجمه گوگل]جمعیت به داخل مرکز خرید هجوم آوردند
[ترجمه ترگمان]جمعیت به فروشگاه هجوم آوردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Plans to build a new mall were deep-sixed after protests from local residents.
[ترجمه گوگل]پس از اعتراض ساکنان محلی، طرح‌ها برای ساخت یک مرکز خرید جدید به شدت کاهش یافت
[ترجمه ترگمان]پس از اعتراضات ساکنان محلی، طرح هایی برای ساخت یک مرکز خرید جدید وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The store has a prime position in the mall.
[ترجمه گوگل]این فروشگاه در مرکز خرید از موقعیت بسیار خوبی برخوردار است
[ترجمه ترگمان]این فروشگاه دارای جایگاه اصلی در این مرکز خرید می باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I saw Sally last Saturday at the mall.
[ترجمه درسا] من سالی را شنبه گذشته در مرکز خرید دیدم
|
[ترجمه Hoda] من شنبه ی گذشته سالی را در مرکز خرید دیدم .
|
[ترجمه گوگل]من سالی را شنبه گذشته در مرکز خرید دیدم
[ترجمه ترگمان]من \"سالی\" رو آخرین شنبه تو فروشگاه دیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The local kids hang out at the mall.
[ترجمه گوگل]بچه های محلی در مرکز خرید می نشینند
[ترجمه ترگمان]بچه های محلی در مرکز خرید به دار آویخته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The mall was teeming with shoppers that Saturday.
[ترجمه گوگل]آن شنبه مرکز خرید مملو از خریداران بود
[ترجمه ترگمان]این مرکز خرید پر از خریداران بود که شنبه برگزار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تفرجگاه (اسم)
promenade, boulevard, mall

مرکز خرید (اسم)
mall, shopping center

پیاده رو پردرخت وسایه دار (اسم)
mall

انگلیسی به انگلیسی

• shopping center, variety of stores and businesses housed within a series of connected buildings or within a single building; pedestrian walkway, promenade; pall-mall (game played with mallets and wooden balls)
a mall is a shopping area where cars are not allowed.

پیشنهاد کاربران

مرکز خرید = Mall
a large area where there are a lot of shops, usually a covered area where cars are not allowed. SYN: shopping centre
فروشگاه طبقاتی بزرگ با طبقه های زیاد به انگلیسی Mall
پاساژ یا مرکز خرید.
در زبان کُردی واژه - مال - به معنی - خانه - اَست که برابرِ این واژه میباشد چونکه این زبانها همریشه و آریایی هستند. خانه و ساختمان و. . . از یک خانواده هستند.
mall ( عمومی )
واژه مصوب: بازار بزرگ
تعریف: بنایی بزرگ متشکل از چندده باب مغازه و بنگاه و غذاخوری و فضای مناسب برای توقف خودرو و احیاناً فضاهای ورزشی یا تفریحی یا خدماتی
پاساژ ، مرکز خرید یا بازار
فروشگاه
بازاری که در آنجا کلی مغازه و رستوران و. . . . . . . . وجود داررد
Mall=shopping center
Mall its noun.
Wecan shop in mall.
a large bulding that hase many stores resturans. . . . . . . . . and. . . . . . . . .
like please
مرکز خرید یا فروشگاه پاساژ
مرکز خرید یا فروشگاه بزرگ
لایک کنین گایز💙🌌
به نظر من برای هر کلمه ای که توضیح اینگلیسی دادین تلفظ جمله ها بزارید که تلفظ ها هم یاد گرفته باشیم
ممنون
مرکز خرید، پاساژ
Shopping center. mall
a large building that has many stores, restaurants, etc
A large building that has many stores restaurants , etc
فروشگاه یا مرکز خرید
فروشگاه های بزرگ و پاساژها
مجتمع تجاری
پاساژ، مرکزخرید
فروشگاه زنجیره ای
A large building that has many stores restaurants etc
معنی در درس ۱ کانون زبان
ترم reach 4
معنی در کتاب کانون زبان
A large building that has many stores, restaurants, etc
فروشگاهی که درب ورودی ان راهروی پردرختی است
مغازه ی بسیار بزرگ
بازار بزرگ
you can buy any clothes at the new shopping mall downtown
پاساژ یا مر کز خرید
یک ساختمون بزرگ که تعداد زیادی مغازه و رستوران و. . . . . داره
a large building that has many stores ، restaurants، etc.
پاساژ
بازار
Shopping center
بازار ، محل تجمع عرضه کنندگان کالا ، محل بساطی ها و فروشندگان. بازار روز ، محل فروش اجناس .
مرکز خرید
فروشگاه، جایی که از این خرید میشود
فروشگاه طبقاتی بزرگ
فروشگاه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٧)

بپرس