پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)
چرک کثافت کثیفی جرم به سیاهی بصر جهان بیند چرگنی بر سیاه ننشیند ✏ �نظامی�
زار زدن نالیدن ناله کردن التماس کردن عجز و لابه نمودن زارزوئی چنانکه بود نداشت لابها کرد و هیچ سود نداشت ✏ �نظامی�
مکیدنم لب به دندان گزیدنم تا چند وآب دندان مزیدنم تا چند ✏ �نظامی�
نعلک گوش را چو کردی ساز نعل در آتشم فکندی باز ✏ �نظامی�
شربت شراب می نمائی به تشنه آب شکر گوئی آنگه که لب بدوز و مخور ✏ �نظامی�
خرده غذاهای سفره دربیت زیر کنایه از انواع غذاهای سفره می باشد چون ز خوانریزه خورده شد روزی می در آمد به مجلس افروزی ✏ �نظامی�
شبیه رنگرز مانند رنگ کننده پارچه و لباس روز چون جامه کرد گازر شوی رنگرزوار شب شکست سبوی ✏ �نظامی�
جامه شسته شده لباس شسته شده در بیت زیر کنایه از برآمدن روز روز چون جامه کرد گازر شوی رنگرزوار شب شکست سبوی ✏ �نظامی�
ایکاش کاشکی خوشدل آن شد که باشدش یاری گر بود کاچکی چنان باری ✏ �نظامی�
گلوگیر گلو در بند داده گلو پیش کسی گیر گردن تشنه ای را که او گلوده تست آب در ده که آب در ده تست ✏ �نظامی�
آشفته نشوم پریشان نگردم از خود بیخود نشوم در به زنجیر کن ترا گفتم تا چو زنجیریان نیاشفتم ✏ �نظامی�
بزرگ زاده بزرگ منش راد به قناعت کسی که شاد بوَد تا بوَد محتشم نهاد بوَد ✏ �نظامی�
گوارا خوشگوار باب طبع نوش ساقی و جام نوشگوار گرم تر کرد عشق را بازار ✏ �نظامی�
ساخته و پرداخته مهیا آماده بر پا شده چون شد انگیخته سریر بلند بسته شد بر سرش بساط پرند ✏ �نظامی�
بر پا کننده بساط عیش و عشرت لعبتان آمدند عشرت ساز آسمان بازگشت لعبت باز ✏ �نظامی�
آهوی شب چو گشت نافه گشا ی صدفی شد سپهر غالیه سای ✏ �نظامی�
آمدم زان نشاط گاه برون بود یک یک ستاره بر گردون ✏ �نظامی�
نماز خواندم عبادت کردم خدای را ستودم در خزیدم به گوشه ای خالی فرض ایزد گزاردم حالی ✏ �نظامی�
مانع نشد جلوگیری نکرد منع نکرد وان شکر لب ز روی دمسازی باز گفتی نکرد از آن بازی ✏ �نظامی�
سیاه مستان مستان خراب بسیار مست من به نیروی عشق و عذر شراب کردم آنها که رطلیان خراب ✏ �نظامی�
اسباب شرم دلیل آزرم دلیل خجالت کشیدن شد به دادن شتاب ساقی گرم برگرفت از میان وقایه شرم ✏ �نظامی�
آشپز خوان سالار هرچه اندیشه در گمان آورد مطبخی رفت و در میان آورد ✏ �نظامی�
قوت جان از می مغانه کنیم نقل و می نوش عاشقانه کنیم ✏ �نظامی�
شبیه ترکان مانند ترکان خیز تا ترک وار در تازیم هندوان را در آتش اندازیم ✏ �نظامی�
سیاه مستان مست و خراب من به نیروی عشق و عذر شراب کردم آنها که رطلیان خراب ✏ �نظامی�
پایکوبی رقصیدن چون ز پا کوفتن برآسودند دستبردی به باده بنمودند ✏ �نظامی�
فرشته خصال فرشته خوی فرشته مانند پریوش گفتم ای بانوی فریشته خو ی با چو من بنده این حدیث مگوی ✏ �نظامی�
لباس تن پوش پیراهن رومی و زنگیش چو صبح دو رنگ رزمه روم داد و بزمه زنگ ✏ �نظامی�
دستبد طلا دستبند زرین حلقه زرین دست و ساعد پر از علاقه زر گردن و گوش پر ز لؤلؤ تر ✏ �نظامی�
خورشید تابان خورشید درخشان بر سر کوه مهر تافته تافت زُهره صبح چون شکوفه شکافت ✏ �نظامی�
آدمیان بنی بشر انسانها دل آن مرغ نیز تاب گرفت بال برهم زد و شتاب گرفت روضه ای دیدم آسمان زمیش نارسیده غبار آدمیش ✏ �نظامی�
ورطه جای خطر مهلکه جای خطرناک به که در پای مرغ پیچم دست زین خطر گه بدین توانم رست ✏ �نظامی�
کنایه از دل نداشتن قویدل نبودن جرئت نداشتن یارای آن نبودن سوی بالا دلم ندید دلیر زَهرهٔ�آن که را که بیند زیر ؟! ✏ �نظامی�
جان به لب رسیدن جان بسر شدن جان بر آمدن زان سیاست که جان رسید به ناف دیده در کار ماند زهره شکاف ✏ �نظامی�
معنی پنهان راز نهفت خیز تا بر تو راز بگشایم صورت نانموده بنمایم ✏ �نظامی�
پنهان شدیم مخفی گشتیم چون در آن منزل خراب شدیم چون پری هردو در نقاب شدیم ✏ �نظامی�
عنبر افشاند بوی خوش پراکند سیاهی غالب شد ( در بیت زیر ) شب چو عنبر فشاند بر کافور گشت مردم ز راه مردم دور ✏ �نظامی�
که آنچه گفت وقت است کانچه می خواهی بینی و یابی از وی آگاهی ✏ �نظامی�
سزا مجازات بادافره زان نهادم که این چنین گنجی نبُوَد بی جزا و پارنجی ✏ نظامی بیایند و آن گنجدان بشکنند وزان گنج پا رنج خود برکنند مگر داد دولت م ...
مدیون بودن بدهکار بودن مقروض بودن احساس دین کردن گفت من خود ز وام دار ی ِ تو نرسیدم به حق گزاری تو ✏ �نظامی�
نوازش من بزرگ داشتن من مرد که آگه نبد ز نازش من در خجالت شد از نوازش من ✏ �نظامی�
سکه های تمام زرهای بی کم و کاست زان گرانمایه نقدهای درست بیش از آن دادمش که بود نخست ✏ �نظامی�
سکه های ناب زرهای بی بدیل تا دویدند و از خزانهٔ خاص آوریدند نقدهای خلاص ✏ �نظامی�
خوش خدمتی پذیرایی شایان پذیرایی درخور اولم خوان نهاد و خورد آورد خدمتی خوب در نورد آورد ✏ �نظامی�
ترسوها آشفته ها دل نگران ها ساعتی ماند چون رمیده دلان دیده بر هم نهاده چون خجلان ✏ �نظامی�
شکر گزاری سپاس گزاری حق شناسی گفت من خود ز وام دار ی ِ تو نرسیدم به حق گزاری تو ✏ �نظامی�
سکه های تازه ضرب شده سکه های جدید و نو دادمش نقدهای رو تازه چیزهایی برون ز اندازه ✏ �نظامی�
گفتمش بازگو ، بهانه مگیر خبرم ده ز قیروان و ز قیر ✏ �نظامی�
راز سخن پنهانی اسرار مگو حرف پنهانی باز پرسیدن حدیث نهفت هم تو دانی و هم توانی گفت ✏ �نظامی�
اندیشه کردم بفکر فرو رفتم پاسخ شاه را سگالیدم روی در پای شاه مالیدم ✏ �نظامی�