پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)
کنایه از زوال و شکست در پی غرور بیجا روز اول که صبح بهرامی از شب تیره برد بدنامی ✏ �نظامی�
گوهر آرا جواهری گوهر آما ی ِ گنج خانهٔ�راز گنج گوهر چنین گشاید باز ✏ �نظامی�
آموزش دیده آموخته شده تربیت شده سگ به دانش چو راست رشته شود آدمی شاید ار فرشته شود ✏ �نظامی�
شکارچی آموزش دیده برای شکار نیم خوردِ سگان ِ صیدْ سگال جز به تعلیم علم نیست حلال ✏ �نظامی�
یاوه گوی بیهوده گوی سخنان بی ارزش گفتن ژاژ خاییدن همنشینی که نافه بو ی بوَد خوب تر زانکه یافه گو ی بود ✏ �نظامی�
بیم گاه محل خطرناک محل خطر راه پر از خوف راه خطرناک راه رو را بسیچِ ره شرط است تیز راندن ز بیمگه شرط است ✏ �نظامی�
دوغ دوغ ترش نوشیدنی کم ارزش ترکی ام را در این حبش نخرند لاجرم دو غ با ی خوش نخورند ✏ �نظامی�
زودگذر برق آسا سریع السیر زنده چون برق میر تا خندی جان خدایی به از تنومند ی ✏ �نظامی�
جان الهی روح پاک روح بی آلایش زنده چون برق میر تا خندی جان خدایی به از تنومند ی ✏ �نظامی�
دیر پا طولانی ماندگار هر مرادی که دیر یابد مَرد مژده باشد به عمر دیر نورد ✏ �نظامی�
گیاه جارو چو درمنه درم ندارد هیچ باد در پیکر ش نیارد هیچ ✏ �نظامی�
نگهبانی حفظ و حراست از مال و خواسته حارس به جوی زر، نیازمند ی چند ؟ هفت قفلی و چاربند ی چند ؟ ✏ �نظامی� چاربندی رسید پیکی چست راه شش طاق هفت گنبد ...
به جوی زر، نیازمند ی چند ؟ هفت قفلی و چاربند ی چند ؟ ✏ �نظامی�
نفت از پی دوزخ آتش انگیزند نفط جویند و طلق را ریزند ✏ نظامی جهانی چنین پُر ز نفط سپید ز طوفان ِ آتش نگهدار بید ✏ نظامی ز سختی به سختی توان رخت ب ...
بدخواهی فکر پلید نتوان برد جان مگر به دو چیز به بدی و به بدپسند ی نیز ✏ �نظامی�
ریسیدن بافتن آلودن چون مگس بر سیه سپید خزند هردو را رنگ برخلاف رزند ✏ �نظامی�
سخت دلی بد اخلاقی خوی درشت گر سگی خود بود مرقع پوش سگ دلی را کجا کند فرموش ؟ ✏ �نظامی�
ژنده پوش لباس پاره پوره پوش کنایه از درویش گر سگی خود بود مرقع پوش سگ دلی را کجا کند فرموش ؟ ✏ �نظامی�
نیستند ز آفت ایمن نی اند نامور ان بی خطر هست کار بی خطران ✏ �نظامی�
یک نوع صمغ درخت خواجه چین که نافه بار کند مشک را ز انگژه حصار کند ✏ �نظامی�
بالغ لایق پسندیده بالغانی که بُلغه ای کارند سر به جذر اصم فرو نارند ✏ �نظامی�
هوشیار زیرک باهوش هرکسی در بهانه تیزهُش است کس نگوید که دوغ من ترش است �نظامی�
بسیار دانی دانشمندی زیاد دانستن علم زیاد بیشیت هست بیش دانی باد وز همه بیش زندگانی باد ✏ �نظامی�
زندگانی دراز عمر طولانی بیشیت هست بیش دانی باد وز همه بیش زندگانی باد ✏ �نظامی�
غذای پخته شده در دیگ چونکه پختم به دور هفت هزار دیگ پختی چنین به هفت افزار ✏ �نظامی�
در همه سفره که آسمان دارد اجری مملکت دو نان دارد کمتر اجری خور تو را به قیاس قوت هفت اختر است جرعه کاس ✏ �نظامی�
آب خوردن فروخوردن آب داد جرعش به کوه و دریا قوت نام این در نشان آن یاقوت ✏ �نظامی�
چون او شبیه او مانند او از قبای چنو کله داری ز آسمان تا زمین کله واری وز کمان چنو جهان گیری چرخ نه قبضه کمترین تیری ✏ �نظامی�
نقاشان تصویرگران ناف خلقش چو کلک رسامان مشک در جیب و لعل در دامان ✏ �نظامی�
تبرزینش تبرزین او ناچخش زیر اژدها ی علم اژدها را چو مار کرده قلم ✏ �نظامی� ز بس در دهن ناچخ انداختن نفس را نه راه برون تاختن ✏ �نظامی�
نام یکی از حکم رانان اسدی را که بودلَف بنواخت طالع و طالعی به هم در ساخت ✏ �نظامی�
گنج دفینه مدفون شده پنهان کرده وز دگر نسخه ها پراکنده هر دُری در دفینی آکنده ✏ �نظامی� داد تا بر وی آفرین کردند با تن کشتگان دفین کردند ✏ �نظامی�
اندکی کمی پاره ای ذره ای مانده زان لعل ریزه لختی گرد هر یکی زان قراضه چیزی کرد ✏ �نظامی�
زیرک باهوش هوشمند روشن رای چابک اندیشه ای رسیده نخست همه را نظم داده بود درست ✏ �نظامی�
خوشبو عطرآگین عطسه ای ده ز کلک نافه گشا ی تا شود باد صبح غالیه سای ✏ �نظامی�
قطرات اشک قطرات آب پلپلی چند را بر آتش ریز غلغلی در فکن به آتش تیز ✏ �نظامی�
احاطه کردن محیط بودن اشراف داشتن همگی را جهت کجا سنجد ؟ در احاطت جهت کجا گنجد ؟ ✏ �نظامی�
عازم راهی سفر کرده عزیمت نموده گشت از آن تخت نیز رخت گرای رفرف و سدره هردو ماند به جای ✏ �نظامی�
مردم شیطان صفت مردم دیو سرشت پلید دو امین بر امانتی گنجور این ز دیو آن ز دیو مردم دور ✏ �نظامی�
سرافرازی سربلندی سروری سر برآور به سرفراختنی دو جهان خاص کن به تاختنی ✏ �نظامی�
سرافرازی سربلندی سروری سر برآور به سرفراختنی دو جهان خاص کن به تاختنی ✏ �نظامی�
تاجدار پادشاه سلطان تاج بِستان که تاج ور تو شدی بر سر آی از همه که سر تو شدی ✏ �نظامی�
گنجینه محل نگهداری گنج خزانه چار یارش گزین به اصل و به فرع چار دیوار گنج خانهٔ شرع سخنی کاو چو روح بی عیب است خازن گنج خانهٔ�غیب است ✏ �نظامی�
1_شیپورچی نقاره زن سرنا نواز 2_وعده پنج نوبت زن ِ شریعت پاک چار بالش نِهِ ولایت خاک ✏ �نظامی� چو نوبت زن شاه زد کوس جنگ جرس دار زنگی بجنباند زنگ ...
پناه خواه یاری خواه این نظامی پناه پرور تو به در کس مرانش از در تو ✏ �نظامی�
دارای راز دارای اسرار اسرار نهان داشتن راز پوشیده گرچه هست بسی بر تو پوشیده نیست راز کسی ✏ �نظامی�
مرا بپذیر مرا قبول کن در که نالم ؟ که دستگیر تویی در پذیرم که درپذیر تویی ✏ �نظامی�
برای من هستی چه سخن کاین سخن خطاست همه تو مرایی جهان مراست همه ✏ �نظامی�
رازهای نجوم رازهای ستارگان دقایق آسمانها هر چه هست از دقیقه های نجوم با یکایک نهفته های علوم ✏ �نظامی�
غوغا آشوب گیتی و آسمانِ گیتی گَرد بر درِ تو زنند بردابرد ✏ �نظامی�