پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)
دل بدریا زدن یک دل شدن تصمیم گرفتن قصد کردن دل درانداز و جان پذیری کن یک زمانش لگام گیری کن ✏ �نظامی�
گرفتن لگام کنایه از مانع حرکت شدن به قصد پذیرایی دل درانداز و جان پذیری کن یک زمانش لگام گیری کن ✏ �نظامی�
حورافش شبیه حور مانند زنان بهشتی چار گوهر ز گوش گوهر کَش برگشاد آن نگار حورا فَش ✏ �نظامی�
حوراوش شبیه حوری مانند زنان بهشتی چار گوهر ز گوش گوهر کَش برگشاد آن نگار حورا فَش ✏ �نظامی�
رهنمود راهنمایی ارشاد گری مرد سرهنگ از آن نمونش راست از سر خون آن صنم برخاست ✏ �نظامی�
تیر پیکان دار یاسج شه که خون گوران ریخت مگر آتش ز بهر آن انگیخت ✏ �نظامی� ز قاروره و یاسج و بید برگ قواره قواره شده دِرع و ترگ ✏ �نظامی�
آهن آبدیده فولاد بران آهنی که از آن شمشیر تیز و بران بسازند بر زمین ز آهن بلارک تیر گاهی آتش فکند و گه نخجیر ✏ �نظامی�
دورادور گرداگرد پیرامون محافظان از سواران پره بسته به دشت رمه گور سوی شاه گذشت ✏ �نظامی�
محافظان دورادور گرداگرد پیرامون از سواران پره بسته به دشت رمه گور سوی شاه گذشت ✏ �نظامی�
گنجینه محل گنج گنج خانه خزانه راه در گنجدان غار کنند گنج بیرون برند و بار کنند نظامی ز گنجی که او را فرستاد دهر به هر گنجدانی فرستاد بهر ✏ �نظامی� ...
آماده مهیا ساخته و پرداخته حاضر ساز و کار چون ز بهرام گور تاج و سریر سازوَر گشت و شد شکوه پذیر ✏ �نظامی� چو بر میمنه سازور گشت کار همان میسره شد ...
دامن دشت و کوه شاه بهرام ازین قرار نگشت سوی شیر آمد از تنیزه دشت ✏ �نظامی�
نگهبان شیر مراقب شیر شیر دار آورَد به میدان گاه گِرد بر گرد صف کشند سپاه ✏ �نظامی�
شاهزاده سلطان زاده فرزند شاه کی منم، کی برد مخالف تاج ؟ جز به کی زاده کی دهند خراج ؟ ✏ �نظامی�
دزدان متصرفان من به سختی به خانه دگران خانهٔ من به دست خانه بر ان ✏ �نظامی�
پیمان بستن عهد نمودن بیعت کردن با نشیننده ای که دارد تخت دست عهدی شده ست ما را سخت ✏ �نظامی�
تباهی فساد خرابی ملک را پاس دارم از تبهی پاسبانی ست این نه پادشهی ✏ �نظامی�
1_وصله کردن لباسهای کهنه 2_کینه های گذشته را یاد کردن تا توانم چو باد نوروزی نکنم دعوی کهن دوزی ✏ �نظامی�
جاسوسان خبرچین ها مخبران چون ز بهرام گور با پدرش باز گفتند منهیان خبرش ✏ نظامی . . . . و منهیان را زهره نبود که حال سوری را براستی اِنهاء کردندی و ...
1_نهی شده 2 - جاسوس خبر رسان مخبر چون ز بهرام گور با پدرش باز گفتند منهیان خبرش ✏ �نظامی�
دسترنج دستمزد مزد حق العمل لاجرم عاقبت به پا رَنجَش هم سلامت دهند و هم گنجش ✏ نظامی بیایند و آن گنجدان بشکنند وزان گنج پا رنج خود برکنند مگر داد ...
ستمکار ظالم خواند شه را که دادگر داند کز ستمگاره داد بستاند ✏ �نظامی�
شکارچی صیاد چون درآمد شکارزن به شکار اژدها خفته دید بر در غار ✏ �نظامی�
شکارچی گورخر کنایه از بهرام گور گوری الحق دونده بود و جوان گور گیر از پسش چو شیر دوان ✏ �نظامی�
حیله گر مکار فریب کار شعبده باز رگ آن خون بر او دوال انداز راست چون زنگیِ دوالک باز ✏ �نظامی�
عطف کیمُختش از سواد ادیم یافت آنچ از سواد یابد سیم ✏ نظامی ز سختی که بد خلقت خام او سفن بسته کیمخت اندام او ✏ �نظامی�
تصویر گران نقاشان رسامان گفت منذر به کارفرمایان تا به پرگار صورت آرایان ✏ �نظامی�
خرامیدن گام زدن ما که با داغ نام سلطانیم خَتلی آن به که خوش تَرَک رانیم ✏ �نظامی� همان ختلی خرام خسروانی سرْ افسار ِ زر و طوق کیانی ✏ نظامی
اسیری دربندی زندانیی بوسه بر داغگاه او دادی بندی یی را ز بند بگشادی ✏ �نظامی�
جای داغ بر بدن جای مهر داغ شده بر بدن ستوران و بندگان بوسه بر داغگاه او دادی بندی یی را ز بند بگشادی ✏ �نظامی�
آنکه عرصه و صحرا را درنوردد شه بر آن اشقر گریوه نورد کز شتابش ندید گردون گرد ✏ �نظامی�
این است این ترا برای تو کس ندیدش دیگر به خانهٔ خویش اینت کیخسرو زمانه خویش ✏ نظامی شب شده روز اینت نهاری شگرف گل شده سرو اینت بهاری شگرف ✏ �نظامی�
معنی فرش و جایگاه و محل و تخت و هم میدهد. همه صحرا بساط شوشتر ی جایگاه تذرو و کبک دری ✏ �نظامی�
گوارایی خوشگواری از یکی سو رونده آب فرات به گوارندگی چو آب حیات ✏ �نظامی�
اشاره به ستاره سهیل دارد که در آسمان یمن می تابد تا یمن تاب شد سهیل سپهر آن پرستش نه ماه دید و نه مهر ✏ نظامی سهیل یمن تاب را با ادیم همان شد که ب ...
می بستم نقش این کارگاهِ چینی کار بهترک بستمی در این پرگار ✏ �نظامی�
دربان نگهبان پرده دار دست بخشنده که آفتِ درم است حاجب الباب درگهِ کرم است ✏ �نظامی�
قصری عجیب که معمارش صنمار بوده ز آسمان برگذشت رونق او خور به رونق شد از خورنق او ✏ �نظامی�
پوششی به رنگ آبی برنگ نیلی نیلگون صبح دم ز آسمان ازرق پوش چون هوا بستی ازرقی بر دوش ✏ �نظامی�
شبانه روزی از صبح تا شب تمام اوقات در شبان روز ی از شتاب و درنگ چون عروسان برآمدی به سه رنگ ✏ �نظامی�
منعکس کننده صاف و صیقلی بازتاب دهنده صقلش از مالش سریشُم و شیر گشته آیینه وار عکس پذیر ✏ �نظامی�
صیقل دادنش جلا دادنش زدودنش صاف کردنش صقلش از مالش سریشُم و شیر گشته آیینه وار عکس پذیر ✏ �نظامی�
صیقل دادن جلا دادن صاف کردن زدودن صقلش از مالش سریشُم و شیر گشته آیینه وار عکس پذیر ✏ نظامی نداند چو رومی کسی نقش بست گه صقل چینی بود چیره دست ✏ ...
منجم ستاره شناس ستاره شمر اختر شناس چون بلیناس روم صاحب رای هم رصد بند و هم طلسم گشا ی ✏ �نظامی�
بیشه چون برآمد چهار سال برین گور عیار گشت شیر عرین ✏ نظامی نبود آدمی بود شیر عرین که بادا بران شیر مرد آفرین ✏ �نظامی�
رصد کنندگان ستاره شناسان کیهان شناسان منجمان حکم کردند راصد ان سپهر کان خلف را که بود زیبا چهر ✏ �نظامی�
اندیشه قوی رای استوار فکر صائب زحل از دلو با قوی رایی خصم را داده باد پیمایی ✏ �نظامی�
طلای خالص زر خالص کنایه از افراد خالص خود زرِ دَه دَهی به چنگ آمد دُر ز دریا گهر ز سنگ آمد ✏ �نظامی�
به معنی: نقره نیمه خالص است کنایه از : افراد پر ادعا ولی با توان کم
کنایه از: آسمان سپهر پر ستاره کوره تابانِ کیمیا ی ِ سپهر که آگهی بودشان ز ماه و ز مهر ✏ �نظامی�