پیشنهادهای سپهر (٧٢)
آرزو، آرمان، مقصد والا
احتمال ( ریاضیات )
احتمالات ( ریاضیات )
unpretzel your mind افکار درهم تنیده خود را باز کنید، افکار درهم برهم خود را سامان دهید، ذهن خود را مرتب کنید، افکار گیج کننده خود را ساده کنید، ذهن ...
کاری را ( بدون فهمیدن یا درک آن اینکه چرا اصلا باید انجام داد ) انجام دادن ( که منجر به شگفتی یا آزرده شدن می شود ) ، کار عبث یا بیهوده انجام دادن، ک ...
قابل ( توجیه، توضیح، تشریح، روشنگری ) بودن تصمیمی که به هیچ منطقی قابل توجیه نیست :a decision that defies all logic
سطحی ( سنجیده شده ) ، ناسنجیده، محاسبه نشده حدس کامل محاسبه نشده: wild guess
ابتدایی، ناشیانه، خام، مستهجن ( در مورد آثار ( ادبی ) )
دارای محتوای فریبنده و یا گمراه کننده ( اخلاقی یا بدخواهانه و شرارت آمیز ) ( مختص آثار منتشرشده اعم از کتب، مقاله یا فیلم )
( انسان ) لاابالی ( بودن ) ، ( شخص ) بدرفتار و بد برخورد ( رویه ) ، ( انسان ) لات
برخلاف میل باطنی، برخلاف اراده
( نظام ) تحصیل استعداد محور، تحصیل گزینشی ( پذیرش براساس استعداد تحصیلی ) ، آموزش استعداد محور ( در مقابل آموزش عمومی بدون در نظر داشت پایه و پس زمین ...
vindicate, absolve, exculpate, acquit, exonerate, clear
تقبیح زدایی کردن، تبرئه کردن، مبرا کردن، رفع اتهام کردن
تقبیح زدایی کردن، تبرئه کردن، مبرا کردن، رفع اتهام کردن
تقبیح زدایی کردن، تبرئه کردن، مبرا کردن، رفع اتهام کردن
حضور داشتن، جریان داشتن، وجود داشتن، دربرداشتن ( در کل اجزا یا قسمت ) نژادپرستی همچنان ( در تمام بخش های ) جامعه ما حضور دارد. :Racism continues to ...
گواهی، مدرک یا سند ( پایان تحصیل در یک رشته مشخص )
سمبولیک، نمادین، تمثیلی، مثال زدنی، مبتکرانه، خلاقانه
اضمحلال، متلاشی، در هم شکستگی، فروریزی، از هم پاشیدگی اضمحلال ذهنی brain collapse
همسو بودن، هم نظر بودن، هم عقیده بودن، آشنا بودن ( با نظر یا عقیده کسی )
عقده عاطفی ( احساسی )
ایده، باور، عمل، عادت، طرز فکر، بار فکری ( که از تجارب یا روابط زندگی قبلی شخصی در او باقی می ماند تا آنجایی که وضعیت جدیدی که به آن مربوط یا مناسب ن ...
I've lost my voice زبونم بند اومد: I lost my voice
I lost my voice
Adj & Noun Adj: بدیهی، آشکار، پرواضح، تابلو ( نشانه )
Synpathizer
Sympathizers
مجموعه ارزش ها، مجموعه هنجارها
با آت و آشغال مسدود شدن
حداقل سود، کمترین بازدهی ( سود ) ممکن، کف سود ( بازدهی ) او موفق شد تا کف سود ( تجارت، کسب ) خود را به طور چشمگیری تحت تاثیر قرار دهد. :He's been a ...
( n ) : مورد، مثال، نمونه، رویداد، رخداد
با وجود دشواری {کامیاب شدن، پیروز شدن، ( عملی را ) باموفقیت انجام دادن ( در کاری ) موفق شدن}
سهل انگاری کردن
بی توجهی، غفلت ( در مسئولیت یا کار محول شده )
منظم تماس یا ارتباط برقرار کردن ( به منظور تبادل اطلاعات ) ، منظم در تماس یا ارتباط بودن
سرزنش کردن یا انتقاد کردن ( بعد از عمل یا کار انجام شده )
( ارائه ) فعالیت های آگاهی رسانی، ارائه خدمات اجتماعی،
بالقوه، به کار گرفته نشده، بکر، دست نخورده، محتمل
به مروز زمان تحلیل بردن، به مروز زمان تهی کردن ( به ته رساندن، به اتمام رساندن، تمام کردن )
منطقی به نظر رسیدن، باورپذیر بودن . His story just doesn't add up
خلاص شدن از ( شر ) چیزی، انتقال دادن ( کار یا بار به دیگری )
drop - dead ( adv ) : خیلی ( برای تأکید بر مناظر زیبا یا تماشایی یا انسان زیبارو استفاده می شود )
پر انرژی، پربازده، نیرومند، قوی، مولد ( قوی، حاصلخیز، پربار )
الگوریتم تکرار حافظه ( یا ضمیر ناخودآگاه ) ، الگوی تکرار مبتنی بر حافظه، سیستم ( روال، عادات، فعالیت ها، طرز فکرها، اندیشه ها ) حک شده در حافظه ( =به ...
کسی رو توی مخمصه انداختن، کسی رو دچار مشکل کردن، چوب لای چرخ کسی کردن
matter - of - fact ( adj ) 1 ) صریحانه، به طور رک و راست، بی شیله پیله، روراست و صادقانه، ساده و بی آغشته به احساسات و خیال بافی 2 ) واقع بینانه، را ...
به ثمر رساندن، به تکامل رساندن، به فرجام رساندن، به اتمام رساندن
محکم، شکست ناپذیر، آسیب ناپذیر، قوی، با ثبات، خدشه ناپذیر استراتژی شکست ناپذیر: bulletproof strategy
هشیاری کم ( ناکافی ) ، آگاهی کم ( ناکافی )
ادامه دادن ( مسیری یا جهتی ) ( با وجود سختی و دشواری ) ، ول نکردن ( وضع یا موقعیتی ) ، پیش بردن، ( بچسب بهش، ادامه بده، ولش نکنhold on to it )
حذف کردن، بریدن، از بین بردن، محو کردن، از میان برداشتن
head - on 1 ) adv, adj: رودررو، شاخ به شاخ، از جلو، به سمت جلو 2 ) adv: به طور سرسختانه ( پیش بردن رویکرد یا راهبردی ) ، به طور مسامحه ناپذیر، بدون ...
1 ) قفسه عایق یا امن ( به دور از گزند عوامل خارجی ) 2 ) کلبه یا محل امن ( استعاره از جایی که هیچ کس یا هیچ چیزی نمی تواند مزاحم شود ) ، خلوتگاه
در ذهن پروراندن
محاسبه و تحلیل ( به دنبال یافتن پاسخ )
دَر رفتن ( از مشکل، مخمصه، کار سخت یا دشوار )
در اختیار، تحت فرمان، در قبضه،
گیج بودن، سردرگم بودن، با دقت تامل کردن، با دقت فکر کردن، با دقت مورد بررسی قرار دادن
شناسایی و پرداختن به موضوعی، ( شناسایی دقیق، متمرکز شدن و پرداختن به موضوعی )
به معنای، به مفهوم، برابر با، مساوی ( از نظر مفهومی ) با،
احساس گیجی کردن، بهت زده شدن، حواس پرت شدن، فراموش کار شدن، ( بی اعتنا، بی دقت، غافل ) شدن
( مطابق، موافق ) با ( واقعیت، حقیقت ) ( روزگار ) ، مثل ( واقعیت، حقیقت )
چرخه باطل، تلاش یا کوشش بی فایده، دور باطل
نامیسر، بعد، غیرواقع، باورنکردنی
به قوت خود باقی ماندن، پایدار ماندن، پایداری کردن ( مثلا در> استرس پایدار میماند :strain feels unrelenting )
پیشرفت نمایان یا قابل توجه ( در مواقع نامطلوب، نامناسب، غیررضایت بخش، بد )
peppered with: پر بودن از، دارای مقداری زیادی از چیزی بودن
رویایی، خیالبافانه،
رویایی، خوش باورانه، خیالبافانه
توقف ( در اجرا یا پیشرفت کار یا پروژه ای ) ، تعلل
متوقف کردن ( به منظور دوباره سازماندهی یا نظم دهی کردن و یا به دلیل تجدید نظر در انجام کار یا پروژه ای )