پیشنهادهای Outsider (٦٤)
وقتی ( سربسته ) میگی: به روش خودم، من روش/روال خودمو دارم، [من/خودم] میدونم/بلدم چکار کنم، من [کارمو] بلدم، ( عامیانه ) دیگه دیگه - How did you find ...
( فراتر از صمیمیت دو بدن ) رابطه عمیق، محکم و دائمی برقرار کردن ( در زندگی ) کنار کسی بودن/ماندن، همراه کسی شدن، زندگی را با کسی سهیم شدن
بند ناف روانی ( مخصوصاً بین والد و فرزند ) زنای مخفی، آمیزش پنهان
( روانشناسی ) جانشین همسر به فرزندی اشاره داره که نقش همسر رو برای مادر/پدر ایفا میکنه و استقلال روانی نداره
ازدواج سفید
Enmeshment Emotional\covert incest
بند ناف روانی ( مخصوصاً بین والد و فرزند ) زنای عاطفی، آمیزش روانی
بند ناف روانی parent - child enmeshment: نزدیکی عاطفی و وابستگی بیش از حد والد و فرزند به یکدیگر بطوریکه فرزند نقش همسر ( surrogate spouse ) را برای ...
ازدواج سفید، صیغه
یک ریز، یک بند، هی ( =همش ) ، بی وقفه، مسلسل ( وار ) ، پشت ( سر ) هم، پیاپی، پی در پی، مستمر
لنگه کفش پاره در بیابان غنیمت است
( در مورد آگاهی یا توانایی ) مملو، پر، سرشار، عالی، عمیق، قوی/قدرتمند، پخته، رسیده، جاافتاده، به بلوغ رسیده، بالغ، آماده/مجهز، روبراه، ( عامیانه ) رد ...
مطلق، مسلم، بلامعارض، بلامنازع، کامل، تام، واقعی، جدی، محکم، معین، مشخص، دقیق، واضح، شفاف، روشن، معلوم، قطعی، صددرصد ( ی ) ، بی برو برگرد، بی کم و کا ...
استثنایی، تک، برجسته، شاخص، متمایز، نامرسوم، نامتعارف، ناآشنا، اجق وجق، ( کنایه با بار منفی ) جالب/دیدنی/باحال ( =عجیب و غریب ) He has a peculiar ha ...
خسارت
باهم بودن، موانست، هم دمی، هم خویی، خوگیری، خوگرفتگی، مراوده، رفت وآمد، آمدوشد، اختلاط
جمع وجور کردن
انقطاع، برهم خوردگی/زدگی، شکافتگی، گسیختگی، پارگی، بریدگی، شکستگی
اختیار کردن، گُزیدن
( از پیش ) مطلع، در جریان، آگاه
"سخن/گفتار آرام و شمرده" این عبارت اکثراً در مورد مذاکرات بکار میره. گوینده با استفاده از این تکنیک تلاش میکنه تا با نشون دادن توانایی خودش ( تو یه ک ...
فن بیان
بیخیال کسی شدن، کسی رو ( از قید و بند چیزی ) آزاد کردن، یا به کسی زندگیِ دوباره بخشیدن. * وقتی کسی از یه موقعیت سخت نجات داده میشه یا بخشیده/آزاد می ...
عقل نداری، راحتی
دوشیدن طرف جیب کسی رو خالی کردن دارایی کسی رو از حلقش بیرون کشیدن رس کسی رو کشیدن به زانو درآوردن کسی
On/at the receiving end of در معرض چیزی بودن محکوم/ناچار به تحمل چیزی بودن
کامیون جعبه ای یا یک تکه: کامیون هایی که قسمت باریشون مستقیما به شاسی جوش خورده و تریلر بهشون وصل نمیشه
( این عبارت بیشتر در معنای منفی بکار میره ) [بار منفی] موقعیت، صحنه، میدان، عرصه، جولانگاه [بار مثبت] مسند، کرسی، تخت، تکیه گاه، عرش، پیشگاه، مرتبه، ...
یه چیزی بگو الو! چی تو ذهنته؟
جای گرم و نرم، بساط، پاتوق
( تماس تلفنی یا sms ) برون شبکه
یه نوع وسواس ( معمولاً در مردان، و مخصوصاً بدنسازان ) که شخص فکر میکنه بدنش خیلی کوچک یا ضعیفه و فقط غذاهایی رو میخوره که فکر میکنه ماهیچه هاش رو بزر ...
an unexpected event that has a damaging effect on someone or something = حادثه غیرمترقبه، ضربه، شوک، سیلی، لطمه، صدمه، آسیب، گزند، خدشه something th ...
بالفعل ( در مورد آمادگی عملی ) حاضر، زنده، بیدار
وابسته، گره خورده، جدانشدنی "He is attached to his house" �از خونش دل نمیکنه�
( راه ) علاج/درمان
اعلام کردن، اطلاع دادن، اخطار دادن
All the time
رو به زوال رفتن
به نوبه ی خود، به سهم خود، در جایگاه خود، از/در جانب خود
نرم و لطیف، ملایم
مکر، کلک، دوز و کلک
هدف، چشم انداز
A feeling of trust دلگرمی، دلخوشی، ( حس ) اعتماد، اتکا، پذیرش
برگام! پشمام! عی بابا! عی خدا!🤦♂️ عجب گیری افتادیم!
تاریک، تهدیدآمیز، مهیب، ترسناک، ترسان، موهوم، مرموز، ناگوار، تهوع آور، خطرناک
سراب
میدان دادن ( به )
مرجع، حاکم، قانون گذار، زمامدار، سرپرست مرجعیت، حاکمیت، صلاحیت ( قانون گذاری/تصمیم گیری ) ، ( نظام ) قدرت
بدون عمق، ( بطور ) سطحی و پوچ، ظاهری، توخالی
از محل آن، بواسطه آن، در نتیجه آن، بعد از آن، به دنبال آن
ترسیم کردن "You're looking at the picture I'm painting"
دیگ، بشکه، مخزن، خمره
feeling that you owe someone something, because you are grateful for what they have done for you. مدیون
کمک رسانی ( به مددجویان )
بعضی وقتا میشه "تحت تأثیر قرار دادن/گرفتن" ترجمش کرد. مثلاً اینجا: "what were needed were simple psychological tactics to persuade them of our empath ...
ادای زبانی/کلامی، به زبان آوری
توجه ویژه
Used when you have a strong feeling or opinion. ( حس یا نظر ) شدید، جدی، بدون شوخی، کاملاً واضح/روشن، عیان و گویا Also used when the situation or ...
پیش بردن، جلو بردن، راه بردن، راهبَری کردن یا رهبریِ ( گروه، سازمان، مجموعه ، یا پروژه ای ) را برعهده گرفتن
۱. to so high a degree; so great ( often used to emphasize a quality ) این چنان/ آن چنان، این قدر/آن قدر، ( تا/در/به ) این/آن حد "I'd create an econ ...
بهترین، بالاترین
of an idea or feeling Not able to be expressed, articulated or to put into words; unclear or indistinct