پیشنهادهای Outsider (٦٣)
( فراتر از صمیمیت دو بدن ) رابطه عمیق، محکم و دائمی برقرار کردن ( در زندگی ) کنار کسی بودن/ماندن، همراه کسی شدن، زندگی را با کسی سهیم شدن
بند ناف روانی ( مخصوصاً بین والد و فرزند ) زنای مخفی، آمیزش پنهان
( روانشناسی ) جانشین همسر به فرزندی اشاره داره که نقش همسر رو برای مادر/پدر ایفا میکنه و استقلال روانی نداره
ازدواج سفید
Enmeshment Emotional\covert incest
بند ناف روانی ( مخصوصاً بین والد و فرزند ) زنای عاطفی، آمیزش روانی
بند ناف روانی parent - child enmeshment: نزدیکی عاطفی و وابستگی بیش از حد والد و فرزند به یکدیگر بطوریکه فرزند نقش همسر ( surrogate spouse ) را برای ...
ازدواج سفید، صیغه
یک ریز، یک بند، هی ( =همش ) ، بی وقفه، مسلسل ( وار ) ، پشت ( سر ) هم، پیاپی، پی در پی، مستمر
لنگه کفش پاره در بیابان غنیمت است
( در مورد آگاهی یا توانایی ) مملو، پر، سرشار، عالی، عمیق، قوی/قدرتمند، پخته، رسیده، جاافتاده، به بلوغ رسیده، بالغ، آماده/مجهز، روبراه، ( عامیانه ) رد ...
مطلق، مسلم، بلامعارض، بلامنازع، کامل، تام، واقعی، جدی، محکم، معین، مشخص، دقیق، واضح، شفاف، روشن، معلوم، قطعی، صددرصد ( ی ) ، بی برو برگرد، بی کم و کا ...
استثنایی، تک، برجسته، شاخص، متمایز، نامرسوم، نامتعارف، ناآشنا، اجق وجق، ( کنایه با بار منفی ) جالب/دیدنی/باحال ( =عجیب و غریب ) He has a peculiar ha ...
خسارت
باهم بودن، موانست، هم دمی، هم خویی، خوگیری، خوگرفتگی، مراوده، رفت وآمد، آمدوشد، اختلاط
جمع وجور کردن
انقطاع، برهم خوردگی/زدگی، شکافتگی، گسیختگی، پارگی، بریدگی، شکستگی
اختیار کردن، گُزیدن
( از پیش ) مطلع، در جریان، آگاه
"سخن/گفتار آرام و شمرده" این عبارت اکثراً در مورد مذاکرات بکار میره. گوینده با استفاده از این تکنیک تلاش میکنه تا با نشون دادن توانایی خودش ( تو یه ک ...
فن بیان
بیخیال کسی شدن، کسی رو ( از قید و بند چیزی ) آزاد کردن، یا به کسی زندگیِ دوباره بخشیدن. * وقتی کسی از یه موقعیت سخت نجات داده میشه یا بخشیده/آزاد می ...
عقل نداری، راحتی
دوشیدن طرف جیب کسی رو خالی کردن دارایی کسی رو از حلقش بیرون کشیدن رس کسی رو کشیدن به زانو درآوردن کسی
On/at the receiving end of در معرض چیزی بودن محکوم/ناچار به تحمل چیزی بودن
کامیون جعبه ای یا یک تکه: کامیون هایی که قسمت باریشون مستقیما به شاسی جوش خورده و تریلر بهشون وصل نمیشه
( این عبارت بیشتر در معنای منفی بکار میره ) [بار منفی] موقعیت، صحنه، میدان، عرصه، جولانگاه [بار مثبت] مسند، کرسی، تخت، تکیه گاه، عرش، پیشگاه، مرتبه، ...
یه چیزی بگو الو! چی تو ذهنته؟
جای گرم و نرم، بساط، پاتوق
( تماس تلفنی یا sms ) برون شبکه
یه نوع وسواس ( معمولاً در مردان، و مخصوصاً بدنسازان ) که شخص فکر میکنه بدنش خیلی کوچک یا ضعیفه و فقط غذاهایی رو میخوره که فکر میکنه ماهیچه هاش رو بزر ...
an unexpected event that has a damaging effect on someone or something = حادثه غیرمترقبه، ضربه، شوک، سیلی، لطمه، صدمه، آسیب، گزند، خدشه something th ...
بالفعل ( در مورد آمادگی عملی ) حاضر، زنده، بیدار
وابسته، گره خورده، جدانشدنی "He is attached to his house" �از خونش دل نمیکنه�
( راه ) علاج/درمان
اعلام کردن، اطلاع دادن، اخطار دادن
All the time
رو به زوال رفتن
به نوبه ی خود، به سهم خود، در جایگاه خود، از/در جانب خود
نرم و لطیف، ملایم
مکر، کلک، دوز و کلک
هدف، چشم انداز
A feeling of trust دلگرمی، دلخوشی، ( حس ) اعتماد، اتکا، پذیرش
برگام! پشمام! عی بابا! عی خدا!🤦♂️ عجب گیری افتادیم!
تاریک، تهدیدآمیز، مهیب، ترسناک، ترسان، موهوم، مرموز، ناگوار، تهوع آور، خطرناک
سراب
میدان دادن ( به )
مرجع، حاکم، قانون گذار، زمامدار، سرپرست مرجعیت، حاکمیت، صلاحیت ( قانون گذاری/تصمیم گیری ) ، ( نظام ) قدرت
بدون عمق، ( بطور ) سطحی و پوچ، ظاهری، توخالی