solution

/səˈluːʃn̩//səˈluːʃn̩/

معنی: تسویه، محلول، حل، راه حل، چاره سازی، شولش
معانی دیگر: (مسئله و غیره) حل، روش حل کردن، پژنگ، جواب، واگشاد، پراکاو، حل شدگی، واگشادگی، (پزشکی) بحران بیماری، اوج بیماری، (پزشکی) پایان بیماری، تادیه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of solving a problem or question.
مترادف: explanation, solving
مشابه: answer

- The solution of the mystery took the police several months.
[ترجمه محمد م] حل معما چندین ماه از وقت پلیس را گرفت.
|
[ترجمه ترگمان] راه حل این معما چند ماه طول کشید
[ترجمه گوگل] راه حل این رمز و راز چند ماه طول کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the result of this act or process; answer; explanation.
مترادف: answer, explanation
مشابه: resolution

- The council finally agreed that the solution to the traffic problem was to build a second bridge.
[ترجمه ترگمان] این شورا در نهایت با این نظر موافق بود که راه حل مشکل ترافیک ایجاد پل دوم است
[ترجمه گوگل] در نهایت، شورا موافقت کرد که راه حل مشکل ترافیک ساختن یک پل دوم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This was a dilemma for which there was no solution.
[ترجمه ترگمان] این یک معضل بود که هیچ راه حلی برای آن وجود نداشت
[ترجمه گوگل] این یک معضل بود که برای آن راه حل وجود نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The students found the solution to the problem by multiplying.
[ترجمه ترگمان] دانش آموزان راه حل را با ضرب کردن یافتند
[ترجمه گوگل] دانش آموزان راه حل مشکل را با ضرب شدن پیدا کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the process in which one substance becomes dispersed uniformly in another.
مترادف: dissolving

(4) تعریف: the mixture that results from this dispersal.
مشابه: liquor

- a salt solution
[ترجمه ترگمان] یک محلول نمک
[ترجمه گوگل] یک محلول نمک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a solution of sugar and water
محلولی از شکر و آب

2. the solution of a mystery
حل یک معما

3. the solution of sugar in tea
حل شدن شکر در چای

4. the solution of this mathematical problem
حل این مسئله ی ریاضی

5. a facile solution
راه حل سطحی

6. a lasting solution to our problems
راه حل پر دوامی برای مسایل ما

7. a normal solution
محلول نرمال

8. a painless solution to this problem
راه حل آسانی برای این مسئله

9. a partial solution
راه حل نسبی

10. a practical solution
راه حل عملی

11. a saline solution
محلول نمک دار

12. a salt solution
محلول نمک دار

13. a saturated solution
محلول اشباع شده

14. salt in solution
نمک محلول

15. the one solution to this problem
یگانه راه حل این مسئله

16. your proposed solution is not practical
راه حل پیشنهادی شما انجام پذیر نیست.

17. to dilute the solution with water
محلولی را با آب رقیق کردن

18. to improvise a solution to a problem
برای مسئله ای راه حل ابداع کردن

19. a problem that defies solution
مسئله ای که جوابی بر آن متصور نیست

20. this problem is past solution
چاره ای براین مشکل وجود ندارد.

21. to hit upon a solution
به راه حل رسیدن

22. he came up with a solution
او راه حلی را ارائه داد.

23. then he hit on a solution
سپس راه حلی به سرش زد (به مغزش خطور کرد).

24. this problem is susceptible to solution
این مسئله قابل حل است.

25. let us brainstorm and find a solution
بیایید فکرهای خود را روی هم بگذاریم و چاره ای بیابیم.

26. they are struggling to find a solution
آنها تلاش می کنند که راه حلی بیابند.

27. we will continue our quest for a solution
ما به پژوهش خود برای یافتن راه حل ادامه خواهیم داد.

28. many men have vexed this problem without reaching a solution
مردان بسیاری بدون دستیابی به راه حل،این مساله را مکررا مورد بررسی قرار داده اند.

29. litmus is an indicator of the presence of acid in a solution
لیتموس نشانه وجود اسید در محلول است.

30. The committee came forward with one viable solution.
[ترجمه ترگمان]کمیته با یک راه حل قابل دوام به جلو پیش رفت
[ترجمه گوگل]این کمیته با یک راه حل مناسبی روبرو شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تسویه (اسم)
adjustment, settlement, clearing, liquidation, settling, smoothing, solution

محلول (اسم)
dilution, solution

حل (اسم)
resolution, dissolution, solution, resolvent

راه حل (اسم)
out, solution

چاره سازی (اسم)
solution

شولش (اسم)
solution

تخصصی

[علوم دامی] محلول
[شیمی] محلول
[عمران و معماری] محلول
[برق و الکترونیک] راه حل، محلول
[صنایع غذایی] چاره سازی، شولش، حل، محلول، راه حل، تادیه، تسویه
[مهندسی گاز] محلول
[زمین شناسی] انحلال - حل شدن کاتیونها یا آنیونها یا مواد سنگی در سیالی مثل آب
[نساجی] محلول - انحلال
[ریاضیات] ریشه، حل، جواب، نتیجه، پاسخ، گشایش، راه حل، محلول
[آمار] حل , جواب
[آب و خاک] انحلال

به انگلیسی

• act or process of solving a problem or question; explanation, answer; dissolving of one substance into another; mixture made up of one substance that has dissolved into another
a solution is a way of dealing with or removing a difficulty.
the solution to a riddle or a puzzle is the answer.
a solution is also a liquid in which a solid substance has been dissolved; a technical term.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیتسویه، محلول، حل، راه حل، چاره سازی، شولشمعانی متفرقه( مسئله و غیره ) حل، روش حل کردن، پژنگ، جو ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the act or process of solving a problem or question. • مترادف: ...جمله های نمونه1. a solution of sugar and water محلولی از شکر و آب 2. the solution of a mystery حل یک معما 3 ...مترادفتسویه ( اسم ) adjustment, settlement, clearing, liquidation, settling, smoothing, solution محلول ...بررسی تخصصی[علوم دامی] محلول [شیمی] محلول [عمران و معماری] محلول [برق و الکترونیک] راه حل، محلول [صنایع غذایی] ...انگلیسی به انگلیسیact or process of solving a problem or question; explanation, answer; dissolving of one substance in ...
معنی solution، مفهوم solution، تعریف solution، معرفی solution، solution چیست، solution یعنی چی، solution یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: solution by radicals
اشتباه تایپی: سخمعفهخد
آوا: /سلوشن/
عکس solution : در گوگل
معنی solution

پیشنهاد کاربران

جواب سوال یا مسئله و. . . . . . .
راه حل
پزشکی:محلول
انحلال
راهکار ( در الکترونیک )
جواب
اسم:
a means of solving a problem or dealing with a difficult situation. راه حل یک مشکل یا برخورد با یک وضعیت دشوار است.
"there are no easy solutions to financial and marital problems""راه حل آسان برای مشکلات مالی و زناشویی وجود ندارد"

a liquid mixture in which the minor component ( the solute ) is uniformly distributed within the major component ( the solvent ) .
مخلوط مایع که در آن جزء جزئی ( از حل شونده ) به طور یکنواخت در بخش اصلی ( حلال ) توزیع می شود.
"محلول آمونیاک در آب""a solution of ammonia in water"

the action of separating or breaking down; dissolution. اقدام جدایی یا شکستن؛ انحلال
"the solution of British supremacy in South Africa""راه حل بریتانیا برتری در آفریقای جنوبی"
محلول
اصلاح
Caves of solution
غارهای آبی
an answer to a problem , question , difficulty , etc
not every problems has a simple solution
همه مشکلات راه حل ساده ای ندارند
فرمول ( شیمیایی )
چاره/ راه حل
راهکار
خدمات، نوآوری، تکنولوژی، سیستم های بهبودبخش
۱ - راه حل
۲ - محلول
حل کردن
حل کردنی
answer to a problem or question
1 - راه حل ( راه کار )
2 - راه حل ( پاسخ ) =answer
3 - محلول
راه چاره_ راهکار
سیستم، دستگاه
Answer
جواب/راهکار

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما