پیشنهادهای Sara Hatami (١,٢٣٢)
یک میان وعدهٔ سریع / خوراکی کوتاه مدت برای رفع گرسنگی مثال: I had a quick snack before going back to work
وعدهٔ غذایی اصلی ( معمولاً ناهار یا شام ) مثال: Dinner is the main meal of the day in many cultures.
بدغذا / کسی که خیلی در غذا سخت گیر است و انتخابی غذا می خورد مثال: She’s a fussy eater and won’t try new foods.
صورتحساب را پرداخت کردن / خرج را حساب کردن ( معمولاً به جای دیگران ) مثال: He offered to foot the bill for dinner
طبق دستورِ غذا عمل کردن / دستور پخت را دقیق دنبال کردن مثال: I always follow the recipe when I bake a cake.
داشتن / رعایت کردن یک رژیم غذایی متعادل و سالم مثال: It’s important to eat a balanced diet to stay healthy.
از شدت گرسنگی در حال جان دادن بودن / خیلی خیلی گرسنه بودن مثال: I’m dying of hunger. Let’s eat now.
غذا را خیلی سریع و با عجله خوردن ( تقریباً قورت دادن )
خیلی خیلی گرسنه بودن / از شدت گرسنگی حال آدم بد شدن مثال: I’m starving hungry. I haven’t eaten all day.
سیر بودن / کاملاً سیر شدن ( بعد از غذا )
بیش از توان یا دانش خود وارد موقعیتی شدن / از عهدهٔ موقعیت برنیامدن توضیح: یعنی در موقعیتی قرار بگیری که دانش، تجربه یا مهارت لازم برای آن را نداری ...
درکِ خوبی از چیزی داشتن / تسلطِ خوبی بر چیزی داشتن توضیح: یعنی یک موضوع را به خوبی فهمیده باشی و بتوانی آن را توضیح بدهی یا در عمل از آن استفاده کنی ...
گسترش افق های ادبیِ خود / وسعت دادن به دیدگاه ادبی توضیح: یعنی خواندن آثار متنوع ( ژانرها، نویسندگان، فرهنگ ها و دوره های مختلف ) تا درک عمیق تر، سل ...
بخشی جدایی ناپذیر از برنامه درسی توضیح: وقتی گفته می شود �an integral part of the syllabus�، منظور این است که یک موضوع، فعالیت یا مبحث به قدری مهم ا ...
سازماندهی و مرتب کردن حقایق / جمع آوری و نظم دادن به اطلاعات توضیح: وقتی گفته می شود �to marshal facts�، منظور این است که اطلاعات و حقایق مختلف را ج ...
تمایز قائل شدن بین منابع / افتراق منابع توضیح: وقتی گفته می شود �to discriminate between sources�، منظور این است که منابع مختلف را از نظر اعتبار، کی ...
به خوبی درک کردن و هضم کردن دانش / جذب دانش توضیح: وقتی گفته می شود �to assimilate knowledge�، منظور این است که اطلاعات یا مفاهیم جدید را کاملاً بفه ...
ترکیب منابع / تلفیق منابع توضیح: وقتی گفته می شود �to synthesise sources�، منظور این است که اطلاعات، ایده ها یا یافته های مختلف از چند منبع مختلف را ...
آموزش مبتنی بر دانش آموز / Student - Centred Education این نوع آموزش یعنی تمرکز اصلی بر یادگیری، نیازها و تجربه های دانش آموز است، نه فقط تدریس معلم ...
یک سال مرخصی گرفتن / یک سال فاصله گرفتن از تحصیل
شرکت کردن در امتحان / دادن امتحان
مدرسه تک جنسیتی / مدرسه مخصوص پسران یا دختران
مدرسه زبان خصوصی
حفظ کردن چیزی / از بر کردن
همگام بودن با درس ها / عقب نماندن از درس ها
بازخورد دادن / نظر دادن / ارائه بازخورد
مراسم فارغ التحصیلی
از درس ها عقب افتادن / در تحصیل عقب ماندن یعنی نتوانی هم زمان با برنامه درسی جلو بروی و از تکالیف یا مطالب عقب بیفتی.
بعد وجودی
در کلاس ها شرکت کردن / در کلاس حاضر شدن یعنی در درس ها یا جلسات آموزشی حضور پیدا کردن و در آن ها شرکت فعال داشتن.
ساعات کاری انعطاف پذیر برنامه کاری ای که به کارکنان اجازه می دهد زمان شروع و پایان کار خود را انتخاب یا تغییر دهند، به جای اینکه ساعت ها ثابت باشد.
برون سپاری کردن یعنی انجام بخشی از کارها را به یک شرکت یا فرد بیرون از سازمان بسپاری، معمولاً برای کاهش هزینه، صرفه جویی در زمان، یا استفاده از تخصص.
نیروی کار مجموعه افرادی که شاغل هستند یا توانایی و آمادگی کار کردن دارند، در یک سازمان، صنعت یا جامعه.
کوچک سازی / کاهش دادن اندازه یا نیرو معمولاً به معنی کم کردن تعداد کارکنان یا مقیاس کار برای صرفه جویی یا کارآمدتر شدن است؛ در زندگی شخصی هم یعنی ساد ...
بازسازی ساختار / تجدید ساختار دادن یعنی ساختار یک سیستم، سازمان یا برنامه را تغییر بدهیم تا کارآمدتر یا منظم تر شود.
هیچ برنامه ای نداشتن / صفر تا برنامه یعنی نه قرار کاری، نه قرار شخصی، نه برنامه مشخصی برای زمان پیشِ رو.
گوشی ساکت / گوشی بی صدا ( از نظر پیام و تماس ) وقتی موبایل زنگ نمی خورد، پیامی نمی آید، و هیچ نوتیفیکیشنی نداری.
این برای من مهم است / این موضوع برای من اهمیت دارد یعنی این مسئله از نظر احساسی یا شخصی برایت ارزش دارد و بی تفاوت نیستی.
احساس یک نیشِ کوتاه / احساس درد خفیف و ناگهانی / احساس لحظه ایِ یک حس ناخوشایند می تواند هم جسمی باشد ( درد خفیف و لحظه ای ) و هم احساسی ( مثل یک حس ...
پیام پنهان / پیام مخفی معنایی که به طور مستقیم گفته نشده و باید از لحن، زمینه، رفتار یا نشانه ها برداشت شود.
یک روز سخت / یک روز افتضاح / روز پرفشار
اندازه گیری کردن سنجیدن ارزیابی کردن
برنامه های آموزش روزانه حین کار دوره های آموزشی روز - آزاد دوره های آموزشی یک روزه در هفته
افزایش حقوق افزایش تدریجی حقوق اضافه حقوق
ایجاد انگیزه در افراد انگیزه دادن به افراد
هفته کاری هفته کاری رسمی
ساعات کاری ساعات کار
استخدام کردن به کار گرفتن به خدمت گرفتن
استعفا دادن کناره گیری کردن از سمت ترک سمت شغلی
کسب تجربه عملی فراوان به دست آوردن تجربه واقعی گسترده اندوختن تجربه میدانی قابل توجه تجربه عملی زیادی کسب کردن