بی تنظیمی ، بد تنظیمی
📌 تفاوت و نکات مهم
• Dysregulation به اختلال در فرایند تنظیم طبیعی یک سیستم، فرایند یا عملکرد گفته می شود؛ به این معنا که یک سازوکار نمی تواند به درستی کنترل، تعادل یا هماهنگ شود
... [مشاهده متن کامل]
• با regulation تفاوت دارد. Regulation به فرایند تنظیم و کنترل یک سیستم اشاره دارد، اما dysregulation به زمانی اشاره می کند که این تنظیم دچار اختلال یا عدم تعادل شده است
• با dysfunction تفاوت دارد. Dysfunction به عملکرد نادرست یا اختلال در عملکرد یک سیستم اشاره می کند، اما dysregulation بیشتر بر مشکل در کنترل و تنظیم آن عملکرد تأکید دارد
• با imbalance تفاوت دارد. Imbalance به عدم تعادل بین اجزا یا عوامل مختلف اشاره دارد، اما dysregulation معمولاً به نقص در فرایندهای تنظیم کننده ای گفته می شود که باید این تعادل را حفظ کنند
• این اصطلاح در روان شناسی، علوم اعصاب، پزشکی، زیست شناسی و علوم رفتاری برای توصیف اختلال در تنظیم هیجان، هورمون ها، سیستم عصبی، ایمنی یا سایر فرایندهای بدن به کار می رود
کاربردهای رایج
emotion dysregulation = بی تنظیمی هیجان
stress dysregulation = بی تنظیمی پاسخ به استرس
neural dysregulation = بی تنظیمی عصبی

📌 تفاوت و نکات مهم
• Dysregulation به اختلال در فرایند تنظیم طبیعی یک سیستم، فرایند یا عملکرد گفته می شود؛ به این معنا که یک سازوکار نمی تواند به درستی کنترل، تعادل یا هماهنگ شود
... [مشاهده متن کامل]
• با regulation تفاوت دارد. Regulation به فرایند تنظیم و کنترل یک سیستم اشاره دارد، اما dysregulation به زمانی اشاره می کند که این تنظیم دچار اختلال یا عدم تعادل شده است
• با dysfunction تفاوت دارد. Dysfunction به عملکرد نادرست یا اختلال در عملکرد یک سیستم اشاره می کند، اما dysregulation بیشتر بر مشکل در کنترل و تنظیم آن عملکرد تأکید دارد
• با imbalance تفاوت دارد. Imbalance به عدم تعادل بین اجزا یا عوامل مختلف اشاره دارد، اما dysregulation معمولاً به نقص در فرایندهای تنظیم کننده ای گفته می شود که باید این تعادل را حفظ کنند
• این اصطلاح در روان شناسی، علوم اعصاب، پزشکی، زیست شناسی و علوم رفتاری برای توصیف اختلال در تنظیم هیجان، هورمون ها، سیستم عصبی، ایمنی یا سایر فرایندهای بدن به کار می رود
کاربردهای رایج
emotion dysregulation = بی تنظیمی هیجان
stress dysregulation = بی تنظیمی پاسخ به استرس
neural dysregulation = بی تنظیمی عصبی

↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم dys
📌 این ریشه، معادل "ill" و "bad" و "difficult" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به ill و bad و یا difficult مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 dysfunctional: not working properly; "bad" function
🔘 dyslexia: a condition that makes reading "difficult"
🔘 dystopia: a society characterized by "bad" conditions
🔘 dysphoria: a state of "ill" or generalized discomfort
🔘 dysentery: a disease causing severe "illness" of the intestines
🔘 dystrophy: a disease causing muscle "bad" development
🔘 dyspepsia: indigestion or difficulty in digesting food, leading to an "ill" feeling
🔘 dyslipidemia: an abnormal amount of "bad" lipids in the blood
🔘 dysregulation: improper control, leading to "bad" functioning
🔘 dysphagia: difficulty swallowing, resulting in "ill" effects
🔘 dyscalculia: difficulty in learning mathematics, making it "difficult" to grasp
🔘 dysmenorrhea: painful or "ill" menstruation
🔘 dysphasia: difficulty in speaking, typically caused by a "bad" condition in the brain
🔘 dysarthria: difficulty in articulating speech, making pronunciation "difficult"
🔘 dyskinesia: abnormal or "bad" movement of the body
🔘 dysesthesia: an unpleasant or "ill" sensation in the skin
🔘 dysbiosis: an imbalance of "bad" bacteria in the body
🔘 dyspnea: difficulty breathing, leading to an "ill" feeling
🔘 dyscrasia: an abnormal or "bad" condition of the blood
🔘 dysmetria: difficulty in coordinating movement, causing "bad" motor control
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم dys
📌 این ریشه، معادل "ill" و "bad" و "difficult" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به ill و bad و یا difficult مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
ناتوانی در مدیریت یا تنظیم پاسخ های احساسی و رفتارها به شیوه ای معمولی است.
... [مشاهده متن کامل]
این اغلب به واکنش هایی منجر می شود که نسبت به وضعیت نامتناسب هستند.
به صورت استعاری، می تواند نماد آشفتگی، ناپایداری یا فقدان کنترل در پاسخ های احساسی یا رفتاری باشد.
مثال؛
مترادف: Imbalance, instability, disregulation
متضاد: Regulation, control, balance
کژتنظیمی ( مصوب فرهنگستان )
disregulation = بی تنظیمی
dysregulation = بدتنظیمی
به پیشوند dis و dys که اغلب اشتباه گرفته می شوند توجه کنید.
dysregulation = بدتنظیمی
به پیشوند dis و dys که اغلب اشتباه گرفته می شوند توجه کنید.
اختلال - بی نظمی
در روانشناسی به معنای اختلال در نظم یا بدتنظیمی است
بهم ریختگی