پیشنهادهای Shayan (١,٧٥٠)
قهوه درست کردن میشه making coffee
فعلش میشه make noise
اینجوری بودن، این شکلی بودن It's not like he's my wife
سلامتی
شماره گرفتن ( تلفن زدن )
take pill میشه قرص خوردن
be in a slump یعنی توی رکود بودن، افت کردن
شام خوردن میشه have dinner
دوستان دقت کنید این عبارت برای مواقع اضطراری که واقعن نیاز به دعا کردن باشه استفاده میشه ( برخلاف فارسی ) ، در حالتی که قضیه جدی نباشه میگیم I hope ی ...
دعا کردن، خدا کنه
"افتادن" ترجمه بهتریه نسبت به "سقوط کردن" چون در فارسی سقوط رو برای ارتفاع زیاد و یا چیزای سنگین بکار میبریم
همچنین head down یعنی رفتن به سمت جایی
head یعنی رفتن به head over یعنی رفتن به سمت/پیش head back یعنی برگشتن به ( جایی ک بوده اید ) head straight یعنی مستقیم رفتن
( از خیابانِ . . . ) رفتن
معانی مهم: ۱. فرصت ۲ . آمپول ۳. تیر ۴. پیک ۵. عکس ۶. تیراندازی کردن ( حالت گذشته فعل shoot ) ۷. فیلمبرداری یا عکسبرداری کردن
انبار
✅️ دوستان توجه کنین که این جمله رو فقط زمانی میتونین بگین که "اولین بار" هست شخص رو ملاقات میکنین. در غیر اینصورت باید بگین Nice to see you
It's eating you up inside یعنی این موضوع داره از درون بهت فشار میاره و نابودت میکنه
مقایسه Code و Password: code کلمه کلی تری نسبت به password است از password برای بازکردن قفل چیزی ( مثلا ) درب استفاده می شود ولی code رو برای چیزهایی ...
در محاورات انگلیسی برای فعل "برداشتن" از چهار فعل Grab، Take، Get و Pick up میشه استفاده کرد. تفاوت این فعل ها فقط در حرف اضافشون هست و از نظر معنای ...
همون معنی back off رو میده یعنی "بزن به چاک"
فعل: ( برای آینده ) حفظ/ذخیره کردن ( برای انجام کاری ) حفظ/ذخیره کردن ( برای شخصی ویژه ) حفظ/ذخیره کردن اسم: ذخیره
متحیر کردن ( نه شدن ) مترادف shock مثلا: You will be stunned یعنی پشمات میریزه/ سوپرایز خواهی شد
تومه کنین enthuse به معنی "مشتاق کردن" بدون حرف اضافه میاد ولی در معنای "با اشتیاق گفتن" به صورت enthuse over نوشته میشه
دارای ۲ معنی: ( اسم ) شرط بندی ( فعل ) شرط بستن
یاد کردن ( خاطرات ) مرور ( خاطرات )
معمولا با give میاد give a whack
خدا رحم کرده/کنه که . . .
علاوه بر معانی ذکر شده: - آب تنی - آب تنی کردن هم معنی میده
بعضی اوقات به معنی "نمکدون" خودمونه
خدا بخیر کنه ( با یه حالتی که میخواین یه کاری که احتمال اتفاق افتادنش هست رو از خودتون دفع کنین )
یعنی با وجود اینکه لایق ستایش یا قدردانی بابت چیزی نباشین اما اون تعریف و تمجید رو از شخص قبول کنین میشه "به نام خود ثبت کردن" به نوعی معنیش کرد مثال ...
دوستان دقت کنید این کلمه صفت هست و خودش به خودی خود معنای "خبر آبدار" نمیده. بجاش از همون "آبدار" استفاده کنین. مثلا juicy gossip یا juicy news یا ju ...
دوستان دقت کنین اگر میخواین enter رو برای ورود به مکانی به کار ببرین بعدش نباید into بیاد. یه راست بعد enter اسم مکان رو بیارین. مثلا: He entered the ...
این دو لغت رو در کنار هم به خاطر بسپارین: Sue میشه شکایت کردن lawsuit میشه شکایت
در واقع حالت کامل این اصطلاح Nothing Wrong with sth هست
توقف در مسیر ( نه صرفا در سفر ) مثلا دارین میرین فیلم ببینین سر راه وایمیسین یه چیپس و پفک میخرین به اون کار هم میگن stop off
به گوش کسی رسیدن، متوجه شدن و فهمیدن ( چون کسی از بیرون خبرشو گفته )
دوستان اگه میخواین به کسی تبریک بگین از Congratulations استفاده کنین و به s انتهاش توجه کنین چون Congratulation معمولا برای اشاره به تبریکاتی که به ی ...
به نظر رسیدن
دوستان اینکه توجه کنید این کلمه "صفت" هست در به کار بردنش بهتون خیلی کمک میکنه. معانی مهمش "متخاصم" و "خصمانه" هست.
afterward و afterwards دقیقا و عینا هر به یک معنی هستن
۸ تا از پرکاربردترین معانی: ۱. برای اشاره به مکان over there, over here ۲. تمام شده، خاتمه یافته party is over ۳. درباره ی، بر سر you can't punish me ...
used to indicate that the speaker emphatically agrees with a statement or sentiment example: Do you think they can win? You/You'd better believe it! ...
در صحبت های عامیانه و نه تخصصی به معنای "شتاب" یا "سرعت" یا در موارد کمی "اهمیت" است
۳ معنی پرتکرار: ۱. علاقه شدید به کسی داشتن یکم جمله نامعمولیه ولی مثلا: I long for you یعنی میخوامت ۲. دراز ، بلند ( از نظر طول ) ۳. طولانی ( از ن ...
متلاشی شدن، پاچیدن، جمع شدن ( مچالگی ) ، خراب شدن
در رابطه با ماشین میشه: ماشین رو روشن گذاشتن ( خاموش نکردن مثلا وقتی کارتون زود تموم میشه و دوباره میخواین راه بیفتین )
to have an important effect or influence on something or someone ولی اگه همون "تفاوت کردن" یا "فرق کردن" هم ترجمه کنین اوکیه چون توی فارسی هم مثلا وق ...
پایه بودن برای انجام کار