پیشنهاد‌های میثم نبی پور (٧٧٤)

بازدید
٤,٦٧٨
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

to learn, to discover ( a new fact ) یادگرفتن، کشف کردن چیزی یا واقعیتی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

a woman in the past who lived with and had sex with a man who already had a wife or wives, but who was socially less important than the wives علاوه ب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

to get upset by the things other people say or do, because you think that their remarks or behaviour are directed at you in particular به خود گرفتن

پیشنهاد
٠

سوگند وفاداری به چیزی را ادا کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

در برابر فشار/اصرار مقاومت کردن خودداری کردن دربرابر انجام کاری یا داشتن چیزی غیر منطقی یا نامعقول

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

سخاوتمند، بسیار دست و دل باز، بسیار بخشنده آکسفرد: Excessively generous magnanimous کالینز: excessively willing and liberal in giving away one's t ...

پیشنهاد
٤

با چاپلوسی به جایی نمی رسی با چاپلوسی کارت پیش نمی ره

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

طغیان خشم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

عکاس خبرنگار

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسلحه به دست گرفتن و آماده جنگ شدن to pick up weapons and become ready to fight to begin fighting with weapons

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٧

مخفف: English as a Foreign Language و به معنی: انگلیسی به عنوان زبان خارجی این عبارت برای نوع و مدل آموزش زبان انگلیسی در کشوری که زبان رسمی در آن ان ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

این واژه به ذهن بنده رسیده: برچسب نوشته

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

در همه حال

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

در مورد زندانیان: باز پروری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٥

می خواهم تمایل دارم I would appreciate I'd appreciate

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

( بخصوص آهنگ ) همان "زیرخاکی" خودمان

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

گاهی به معنی بلند A great wailing was heard ترجمه ی اینجانب: ناله ی بلندی شنیده شد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

آقای وحید به معنای "در دسترس" هست. یعنی می توانید در صورت لزوم با من ( فرد مخاطب ) تماس بگیرید.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

Nickname دقت کنید که این کلمه سرهم هست

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

I have to run باید بروم، باید عجله کنم. I must go now

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

give sb the heave به معنی: پایان دادن به یک رابطه ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن to end a romantic relationship with someone

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایان دادن به یک رابطه ی عاشقانه، خودمانی: کات کردن، جدا شدن to end a romantic relationship with someone

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

از انجام وظیفه برکنار شدن/کردن to remove or lessen a burden on someone or oneself

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

همچنین go on the offensive اقدام به حمله ( برنامه ریزی شده ) کردن فرهنگ هزاره: شروع به حمله کردن، دست به حمله زدن، حالت تهاجمی گرفتن، ( مجازی ) دست ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

فرم مخفف قدیمی it is می باشد "an old contraction of "it is

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

bring problems مشکلات را با خود یا چیزی آوردن، مشکل داشتن، دچار مشکل بودن همچنین: Having a lot of baggage means to have experienced negative things ...

پیشنهاد
٣

Chocolate - covered raisins شکلات مغز کشمشی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

Chocolate - covered raisins شکلات مغز کشمشی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٨

حال خوب کن مثال: Let's go see a feel - good movie ترجمه ی اینجانب: بیا بریم یه فیلم حال خوب کن ببینیم.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

معادل a tow truck و به معنی کامیون یدکش می باشد اما breakdown truck کامیونی هست که ماشین های خراب رو روی آن می گذارند و به تعمیرگاه منتقل می کنند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

breakdown truck معادل a tow truck و به معنی کامیون یدکش می باشد اما breakdown truck کامیونی هست که ماشین های خراب رو روی آن می گذارند و به تعمیرگاه م ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

در ایران به این نوع موتور "پاکشتی" هم گفته می شود. موتور پاکشتی 50 سی سی یا اسکوتر 50 سی سی عمدتا ساخت کشور ژاپن می باشند و شرکت هایی نظیر هوندا، ی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

pull into وارد شدن of a car, train, etc. : to arrive at a particular place مثال: The train pulled into the station right on time ترجمه ی اینجانب: قط ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

a 2 - hour drive through scenic country ترجمه ی اینجانب: یک رانندگی 2 ساعته از میان دشت و صحرای خوش منظره

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

طبقه ی آخر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

North American: the ground floor of a building طبقه ی همکف

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

در این اطراف، نزدیک، در نزدیکی، نبش چهارراه، سر نبش، سر چهارراه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

to go somewhere quickly or for a short time یه توک پا به جایی سر زدن I’ve got to nip home and change my clothes ترجمه ی اینجانب: باید یه توک پا برم ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

Please pick up some bread at the supermarket ترجمه ی اینجانب: لطفاً از سوپرمارکت مقداری نان بگیر.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

hit the rush hour توی ترافیک گیر افتادن/کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

توی ترافیک گیر افتادن/کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

hit the rush hour توی ترافیک گیر افتادن/کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

I got caught in the morning rush hour ترجمه ی اینجانب: من در اوج ترافیک صبح گیر افتادم. heavy rush hour traffic ترجمه ی اینجانب: ساعت پیک ترافیک سن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

دست دادن و به توافق رسیدن، دست دادن و معامله را بستن shake hands with somebody to show that you have made an agreement, a deal, etc I can't believe ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

همچنین meet halfway به معنی: to compromise, especially when negotiating a price حد وسط را گرفتن، بر سر حد وسط به توافق رسیدن گاهی پس از اعلام قیمت ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢١

همچنین wriggle room آزادی عمل، قدرت/امکان مانور freedom to change your mind or to try a different method or room to maneuver مثال: There's some wigg ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

کم کردن قیمت، پایین آوردن قیمت to accept a lower price to agree to ask for or pay a lower price They are not willing to come down in price ترجمه ی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

تخفیف جو Bargain hunters queued outside the store for hours ترجمه اینجانب: تخفیف جویان ساعت ها در خارج از فروشگاه صف می کشیدند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

عرضه شدن Good watches don't come at bargain prices ترجمه ی اینجانب: ساعت های خوب با تخفیف عرضه نمی شوند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

It's a bargain ( یک ) معامله با قیمت خوب/مناسب/مفت real bargain خرید ارزان، مفت یا با قیمت خوب That second - hand table was a real bargain ترجمه ی ...