پیشنهادهای میثم نبی پور (٧٧٤)
( of a person's speech ) using few words using few words; expressing much in few words; concise using only a few words to say something OPP verbose ک ...
In/within the space of در عرض کمتر از . . . ظرف مدت . . . before the end of ( a stated time ) : in ( a stated time ) or less During a certain peri ...
ذهن خود را معطوف به چیزی کردن ذهن خود را متوجه چیزی کردن To apply one's attention, focus, and effort to something to direct one's attention to : to w ...
مطالعه ی علمی رسانه های جمعی ( به عنوان یک رشته ی دانشگاهی ) the study of the mass media as an academic subject Media Studies encompasses the acade ...
آقای سعید اشتباه اعلام کردید Grab a seat غیر رسمی تر از have a seat و یا take a seat هست. لطفا به لینکی که گذاشتم مراجعه کنید "Grab a seat, at least ...
مبلغ ناچیز مبلغ نسبتا کم
trundle someone past trundle ( something ) adv. /prep ( با وسیله ی چرخدار ) به سفر بردن/به گردش بردن شخص یا اشخاصی را با یک وسیله ( مانند اتوبوس، م ...
trundle someone past trundle ( something ) adv. /prep ( با وسیله ی چرخدار ) به سفر بردن/به گردش بردن شخص یا اشخاصی را با یک وسیله ( مانند اتوبوس، م ...
A double - decker or a double - decker bus a bus with two levels → single - decker
ناخوشایند بودن/لذت بخش نبودن a very unpleasant experience or situation مثال: Life is not exactly a barrel of laughs at the moment ترجمه اینجانب: در ...
مایه خنده ( فلانی مایه خندس ) شخص یا چیزی که مایه خنده هست و یا خیلی با مزه و خنده دار هست و یا لذت بخش می باشد idiom, informal a source of fun or ...
محل یا مکان بدون خودرو where no cars are allowed مثال: They are thinking of making the center of the city car - free ترجمه اینجانب: دارند به این موضو ...
free of charge بدون هزینه مجانی، رایگان
همون "ژانگولر/جانگولر" خودمون
همچنین simultaneous interpretation
simultaneous translation ترجمه همزمان
( also less commonly lissom ) literary ( of somebody’s body ) thin and attractive a body that is lissom is thin and graceful SYN lithe attractively ...
داشتن استعداد ذاتی برای کاری یا چیزی داشتن توانایی خاصی برای چیزی a natural ability SYN talent a special ability to do something
پشت سر گذاشتن یک اتفاق مهم در زندگی
به شرط موفقیت آمیز بودن نتایج
در انتهای در پایان the end or final part of something the end of a meeting, a speech, a performance, etc the last part of something
ساخت/تولید و یا فروش غیرقانونی made or sold illegally
فرشته ی شانش و اقبال به کسی روی کردن/آوردن شانش و اقبال در خانه کسی را زدن روی کردن اقبال به کسی
موجی از حجمی از
ماشین ضدگلوله
زورمند، قوی، نیرومند
خرده اطلاعات اندک اطلاعات اطلاعات اندک ( اما به درد بخور و جالب ) خبر جزیی
سطل زباله/آشغال
از روی خوش شانسی
گفتگوی تلویزیونی با چهره های مشهور و معروف
خشمگین/عصبانی کردن mainly US informal to make someone angry – often used humorously to become or to cause someone to become annoyed or angry
خشمگین/عصبانی کردن mainly US informal to make someone angry – often used humorously to become or to cause someone to become annoyed or angry
شخص: غیر قابل تحمل غیر منطقی
حل کردن یک پرونده یا یک راز یا معما پی بردن به چیزی to solve a criminal case to solve a mystery or figure something out
توجه: extinction صحیح می باشد
قابل قبول نبودن to be not acceptable
فارسی را پاس بداریم: دوم اینکه دومین مورد ( اینکه ) در مورد دوم
کوفتی، لعنتی توجه:اصطلاح عامیانه، محاوره ای، ناخوشایند - در استفاده از این واژه دقت نمایید مثال: Get your bleeding hands off my car ترجمه اینجانب: د ...
می خواستم . . . قصد داشتم . . .
اجازه صحبت کردن دادن به کسی در یک مکان عمومی یا در یک جمع مجال صحبت کردن دادن به کسی در یک مکان عمومی یا در یک جمع فرصت صحبت کردن دادن به کسی در یک م ...
فارسی را پاس بداریم: سوم اینکه سومین مورد ( اینکه ) در مورد سوم
مطبوعات/روزنامه دست اول یا تازه چاپ شده hot off the press brand new newspaper newly printed or published
در تیتر روزنامه یا اخبار: اعلان جنگ
حرکتی از روی استیصال اقدامی از روی ناامیدی تعریف کیمبریج: the feeling that you have when you are in such a bad situation that you are willing to tak ...
خانوم شیدا و آقای Ali t، واژه صحیح obliterate می باشد
رسم و رسوم
بیکرانی فضا
وصیت نامه
به نتیجه نرسیدن به هیچ جایی نرسیدن موفقیت آمیز نبودن نقش بر آب شدن All our efforts have come to naught ترجمه اینجانب: تمام تلاش هایمان نقش بر آب شد ...
تا سرحد چیزی The team performed to the limit of its capabilities ترجمه اینجانب: گروه سر حد توانش را به اجرا گذاشت ( تا سرحد توانش بازی کرد )