پیشنهاد‌های میثم نبی پور (٧٧٤)

بازدید
٤,٦٦٩
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غرق فضا ( طبیعت/منظره/محیط/. . . ) شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

informal همچنین in a bee line ( beeline ) یک راست ( جایی/سر چیزی رفتن ) صاف ( جایی/سر چیزی رفتن ) to go quickly in a straight direct course to go ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

informal همچنین make a beeline for somebody/something یک راست ( جایی/سر چیزی رفتن ) صاف ( جایی/سر چیزی رفتن ) to go quickly in a straight direct c ...

پیشنهاد
٠

to reach its all time high of به بالاترین حد خود رسیدن

پیشنهاد
٠

به بالاترن حد رسیدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

رده/گروه/محدوده سنی the number of people of different ages, who, for example, buy a particular product or are involved in a particular activity the ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صفحه اصلی صفحه آغازین صفحه نخست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( به شدت ) تنبیه، سرزنش و یا انتقاد کردن informal to punish someone or criticize them severely

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( به شدت ) تنبیه، سرزنش و یا انتقاد کردن to punish someone or criticize them severely

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

file/sue/petition for divorce درخواست طلاق کردن start the legal divorce process

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

file/sue/petition for divorce درخواست طلاق کردن start the legal divorce process

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

راه حلی را ارائه دادن به یک راه حل رسیدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Officially known as the International Commission on Financing Global Education Opportunity, the Education Commission is a group of world leaders, pol ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

US: take office پذیرفتن و یا به عهده گرفتن یک سِمت یا شغل رسمی/دولتی، به روی کار آمدن to start an official job begin to work in a position مثال: The ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

منتقد صریح

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

زبانشناسی: مجرای تولید گفتار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

تارآوا در زبانشناسی مدرن به جای به کار بردن از "تار های صوتی"، بیشتر از "تارآوا" استفاده می شود. درضمن: تارهای صوتی: vocal cords تارآوا: vocal folds

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تارهای صوتی: vocal cords تارآوا: vocal folds اکنون در زبانشناسی مدرن به جای استفاده از "تارهای صوتی"، بیشتر از "تارآوا" استفاده می شود. درهرصورت هر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رجوع شود به draw criticism

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رجوع شود به draw criticism

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

برانگیختن انتقاد موجب انتقاد شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تبلی/آگهی تلویزیونی Television advertisement an advertisement on television

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

این واژ ه در معنی "برگزاری/برپا کردن/ترتیب دادن یک رویداد"، با واژه های زیر استفاده می شود stage a strike/protest/rally/stoppage/demonstration/sit - ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

واژه "بست نشینی خیابانی" مهجور و دورافتاده است. معادل و واژه ی که امروز استفاده می شود "تحصن" می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

It's time you ( did something ) ( دیگه ) وقتش شده/رسیده You say "It's time you ___" when you're telling someone to do something that you think they ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

از روی وسوسه/هوس عمل کردن وسوسه شدن و عملی را انجام دادن وسوسه شدن و عملی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

از روی غریزه عمل کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

وزیر دادگستری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

خبر ( معمولا ناخوشایند، بد و ناراحت کننده ) را به کسی دادن توجه: با breaking news فرق دارد چهار معنی دارد ( theidioms. com ) که معمولا در دو حالت بی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

معنی دقیق: سرقت از منزل ( و یا ساختمان تجاری ) SYNONYM: housebreaking

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرقت از منزل burglary

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

واژه مودبانه به معنی "از دنیا رفتن" بجای استفاده از واژه "مردن die" pass on حُسن تعبیر و یا نیک واژه ای است بجای استفاده از واژه "مردن die" euphemis ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ادعا/اظهار/ابراز بی اطلاعی یا بی خبری کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

protest/maintain your innocence اصرار بر بی گناهی داشتن ( بارها و بارها ) تاکید بر بی گناهی کردن ( به صورت مکرر ) say repeatedly that you are not ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

انتقال دانش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

به صورت رسمی مرگ کسی را اعلام کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

phrase: همچنین get across ( to somebody ) | get something across ( to somebody ) یه جورایی "شیرفهم کردن" موفق به فهماندن و یا انتقال یک مطلب/ایده/پ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

collocation شرح دادن If you give an account of something that has happened, you describe it گزارش/شرح دادن ( کتبی و یا شفاهی ) a written or spoken ...

پیشنهاد
٠

کودکان کمتربرخوردار کودکان محروم

پیشنهاد
٠

همچنین tell your fortune طالع کسی را دیدن فال کسی را گرفتن to tell someone what will happen to them in the future by looking at their hands, using ca ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مراجعه شود به tell someones’s fortune

پیشنهاد
٠

مراجعه شود به tell someones’s fortune

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مراجعه شود به tell someones’s fortune

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

چرت و پرت گفتن بی معنی/منطق حرف زدن حرف های نامشخص زدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

همون "مِن مِن کردن" هست در زبان عامیانه

پیشنهاد
٢

همچنین hear ( something ) through/on the grapevine دهن به دهن شدن یک خبر The grapevine has it that . . . گفته ها/شنیده ها از این حکایت دارند که . . ...

پیشنهاد
٠

همچنین hear ( something ) through/on the grapevine دهن به دهن شدن یک خبر The grapevine has it that . . . گفته ها/شنیده ها از این حکایت دارند که . . ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

همچنین hear ( something ) through/on the grapevine دهن به دهن شدن یک خبر The grapevine has it that . . . گفته ها/شنیده ها از این حکایت دارند که . . ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

The grapevine has it that . . . گفته ها/شنیده ها از این حکایت دارند که . . . اینطور شایعه شده که . . . داره دهن به دهن میشه که . . . همچنین hear ...

پیشنهاد
٠

گفته ها/شنیده ها از این حکایت دارند که . . . اینطور شایعه شده که . . . داره دهن به دهن میشه که . . .