پیشنهاد‌های میثم نبی پور (٧٧٤)

بازدید
٤,٦٨١
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٧

بایستی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

چی گفتی؟ دوباره بگو ( یید ) ، دوباره می گی؟ Come again? I didn't hear what you said ترجمه اینجانب: چی گفتی؟ متوجه حرفت نشدم. دوباره تکرار می کنی؟ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

not catch something در صحبت و مالمه به معنی "نفهمیدن"، "متوجه نشدن": to not hear or understand what someone says I’m afraid I didn’t catch your name ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

به طرز دیگری بیان کردن طور دیگری گفتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٨

"Also known as "a full course meals" or "a standard course meal منوی استاندارد یا کامل شامل پیش غذا، غذای اصلی و دسر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

گاهی به معنی "هم" به این مثال توجه کنید: Is there any fish on the menu? ترجمه ی اینجانب: آیا ماهی هم در منو هست؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

?Could we have the menu, please ترجمه ی اینجانب: لطف می کنید منو رو بیاورید؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

محصولات لبنی food derived from or containing milk and its derivatives milk, butter, cheese etc

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

داستان/اخبار مورد توجه مردم/عموم داستان/اخبار دارای جنبه ی انسانی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

بر اساس فرهنگ هزاره: خیلی لطف کردید! خیلی محبت کردید! محبت شما را می رساند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

بی نهایت ممنونم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیا . . . را ملاقات کرده ای؟ آیا با . . . آشنا شده ای؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پزشک عمومی ( در یک محلعه یا منطقه ) بیشتر general practitioner گفته می شود و هر دو یکی هستند. Local doctors are also known as general practitioner ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

local doctor هم گفته می شود Local doctors are also known as general practitioners, GPs. They look after the health of people in their community and ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

همچنین: There's no rest for the weary از نظر اینجانب به معنی "خستگی معنی ندارد"، "خستگی تمامی ندارد" Even people who are tired must still work You ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

از چیزی خسته شدن to become tired or sick of something In short, it means to become tired of something برای مثال: After two hours of studying, the st ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

توافق، مصالحه plea bargain also plea agreement or plea deal دیکشنری آبادیس: ( حقوق ) توافق طرفین دعوی ( پیش از محاکمه ) ، مصالحه، ( حقوق - طرفین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

بر اساس فرهنگ هزاره: ( قانون ) فاقد قدرت اجرایی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

بر اساس فرهنگ هزاره: زندگی شلوغ، زندگی پر سر و صدا، زندگی خبرساز

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

زودرنج

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

Break Left or Right Means "turn" left or right Applies to aircraft in flight, usually on the drop run, and when given as a command to the pilot, im ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

تازه تاسیس نوظهور نوپا

پیشنهاد
٠

دقیق تر نگاه کن نقشه ظاهر خواهد شد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

صحیح و سالم

پیشنهاد
٠

آدم ترسو باید از شرافتش دست بکشد.

پیشنهاد
٠

اما تغییر به این معنی نیست که ما از اصول اخلاقی خودمان دست بکشیم

پیشنهاد
٠

یادت هست که گفتی هیچوقت دوستانت را ترک نخواهی کرد؟

پیشنهاد
١

میخواهی پادشاهت را در زمان احتیاجش ترک کنی؟

پیشنهاد
١

هیچوقت ترکت نمی کنم

پیشنهاد
٠

نمی توانم بروم. نمی توانم از این رفقا دست بکشم.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

می توانی کشتی را ترک کنی.

پیشنهاد
١

قصدم ناراحت کردنت نیست.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی اثر کردن with an absorbing agent that denatures the poison ترجمه ی اینجانب: . . . با یک عامل جاذب که سم را بی اثر می کند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

چشم پوشی کردن In your abundant compassion, blot out my offense ترجمه اینجانب: با مهربانی فراوانت از گناه من چشم پوشی کن.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوالی: اینطور نیست؟یا به معنی "نه؟" That's your verdict, is it? ترجمه اینجانب: این قضاوت تو هست، اینطور نیست؟ این قضاوت تو هست، نه؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

جشنواره برداشت محصول

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

بر اساس فرهنگ هزاره: دیوانه ی زنجیری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

محتویات Can I combine these ingredients in the same exact quantity آیا می توانم این محتویات را به همان میزان دقیق ترکیب کنم؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

جماعت مردم spent half his life on the run avoiding folks like you. . . . . . نیمی از زندگی اش از دست شما جماعت ( پلیس جماعت ) فرار کرده. ترجمه خود ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

I'm here in a strictly journalistic capacity ترجمه ی اینجانب: من منحصرا در مقام روزنامه نگاری در اینجا حضور دارم.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

با حداکثر ظرفیت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

بر اساس فرهنگ هزاره: اعتبار قابلیت اعتماد قابلیت اعتماد

پیشنهاد
٣

exceed ( someone’s ) expectations فراتر از پیش بینی ها/انتظارت و . . . عمل کردن/ظاهر شدن to be much bigger or better than expected

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

slender reed idiomatic: A person, fact, or resource on which one can rely only to a limited extent چیزی به حساب نیامدن. مثال: Oh no, you're a slen ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

دامنه ی لغات دامنه ی واژگان در زبانشناسی: lexicon

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

درویشی در حال سماع یک درویش در حال رقص سماع با حالتی محبت آمیز: شخص پر انرژی و خیلی سرحال A term of endearment for an energetic, bouncy person

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

مشابه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

And rumors persist that Monarch may be hiding ترجمه اینجانب: و شایعه شده بود که ممکن است حاکم پنهان شده باشد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

کشتی فضایی سفینه ی فضایی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

گاهی ممکن است معنی "خوشم اومد" یا "حال کردم" را بدهد.