پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٣٠)

بازدید
٣٥,١٤١
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

دست بردن: کنایه ی فعلی ایماست از آغازیدن به کار و انجام دادن آن . ( ( نخست آلت جنگ را دست برد در نام جستن به گردان سپرد. ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

بَرْگُسْتوان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بَرْگُسْتوان" می نویسد : ( ( بَرْگُسْتوان که بیشتر به معنی زره ستور به کار می رود، از سه پاره به معنی سینه ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٨

تیغ: دکتر کزازی در مورد واژه ی "تیغ " می نویسد : ( ( تیغ به معنی شمشیر است و ریختی دیگر از "تیز " ؛ . این جنگْ ابزار در پهلوی شمشر sāmšēr نامیده می ش ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

زره: در پهلوی زْره zrēh بوده است . ( ( به فر کیی نرم کرد آهنا چو خود و زره کرد و چون جو شنا. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

راه کردن: در معنی راه گشودن و راه نمودن به کار رفته است . ( ( بدان را ز بد دست کوته کنم؛ روان را سوی ِروشنی ره کنم. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

روشنی: در پهلوی روشنیه rōšnīh بوده است . ( ( بدان را ز بد دست کوته کنم؛ روان را سوی ِروشنی ره کنم. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

موبدی: در پهلوی مگوپتیه magōpatīh بوده است . ( ( منم گفت :با فره ِ ایزدی؛ هَمَم شهریاری ، همم موبدی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

شهریاری: در پهلوی شتریاریه šatryārīh بوده است . ( ( منم گفت :با فره ِ ایزدی؛ هَمَم شهریاری ، همم موبدی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

داوری:به معنی کشاکش و ستیز است و در این کاربرد و معنا ، از ویژگی های سبکی شاهنامه است . ( ( زمانه بر آسود از داوری به فرمان او، دیو و مرغ و پَری. ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

رهی: در پهلوی رسیگ rasīg بوده است . به معنی بنده و فرمانبر . کمر بست ، با فرّ شاهنشهی؛ جهان گشت ، سرتاسر، او را رهی. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

جمشید: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جمشید" می نویسد : ( ( جمشید از دوپاره جم /شید ساخته شده است. پاره ی دوم، شید، همان است که در ”خورشید“ نیز دیده می ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

پارسی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پارسی" می نویسد : ( ( پارسی در پهلوی در ریخت پارسیگ pārsīg بکار می رفته است. باز خوانده به"پارس" سرزمینی نیمروز ین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

تازی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " تازی" می نویسد : ( ( تازی در پهلوی در ریخت تازیک tazīg و تاچیک tāčīg بوده است. این واژه در بندهشن، باز خوانده به تا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

نبشتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نبشتن" می نویسد : ( ( نبشتن در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است و هزوارش آن یکتبون yaktybwn بوده است . ) ) ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

نهانی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "نهانی " می نویسد : ( ( نهانی در پهلوی در ریخت نهانیگ nihanig بکار می رفته است. نهانی صفتی است از " نهان" که در کارب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

آموزنیدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آموزنیدن" می نویسد : ( ( آموزنیدن ریخت گذرای ( =متعدی ) " آموختن"است و کاربردی است که و ویژگی سبکی نمونه ای دیگ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

زینهار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " زینهار" می نویسد : ( ( زینهار در پهلوی در ریخت zēnhār بکار می رفته است. بخش نخست این واژه زین در بنیاد به معنای ج ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

بافرین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بافرین" می نویسد : ( ( بافرین ریختی پیشاوندی و صفتی است از "آفرین"، به معنی ستودنی و برخوردار از آفرین. "بافرین" ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٨

جادو: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جادو" می نویسد : ( ( جادو در پهلوی در ریخت یاتوگyātūg بکار می رفته است. جادوگر، در این زبان، کت kēt و کنداگ kundag ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

گرز: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گرز " می نویسد : ( ( گرز در پهلوی در ریخت ورز warz یا ورز wazr بکار می رفته است. پنداشته شده است که این واژه از وَجْر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

پردخته:در معنی تهی پردخته ماندن : تهی نهادن ، بی بهره گردانیدن ( ( شدند انجمن دیو بسیارْ مَر؛ که پردخته مانند از او تاج و فر. ) ) ( نامه ی باستان ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پردخته ماندن : تهی نهادن ، بی بهره گردانیدن ( ( شدند انجمن دیو بسیارْ مَر؛ که پردخته مانند از او تاج و فر. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

آمار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آمار" می نویسد : ( ( آمار از واژه ی مر بر آمده است مر در پهلوی در ریخت مر و مار mār به معنی شمار بکار می رفته است. ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

مر:شمار ، تعداد زیاد دکتر کزازی در مورد واژه ی " مر" می نویسد : ( ( مر در پهلوی در ریخت مر و مار mār به معنی شمار بکار می رفته است. این واژه هنوز در ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

زین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " زین" می نویسد : ( ( زین در پهلوی زن zēn بوده است و در این زبان در معنی زره و ساز و برگ جنگی به کار می رفته است این و ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

بارگی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بارگی " می نویسد : ( ( ریختی پساوندی از باره به معنی اسب و درهمان معنی . باره در پهلوی بارگ bārag بوده است . ) ) ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٠

روزه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " روزه" می نویسد : ( ( روزه در پهلوی در ریخت روچگ rōčag و روزگ rōzag بکار می رفته است. ) ) ( ( چو جان بر دل هر کسی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

شَهْرَسْپْ : دکتر کزازی در مورد واژه ی " شَهْرَسْپْ " می نویسد : ( ( شَهْرَسْپْ دستور نیکو کردار و خدایْ ترس تهمورث که نماز شب و روزه را پایه نهاده ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

خُنیده : دکتر کزازی در مورد واژه ی " خُنیده " می نویسد : ( ( خُنیده به معنی پرآوازه و نیکنام است و در ریخت اسم مفعول از مصدر خنیدن که کاربرد نیافته ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

نیایش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیایش" می نویسد : ( ( نیایش در پهلوی نیایشن niyāyišn بوده است. نیایش ، در ریخت ، اسم مصدر شینی است . اما مصدر آن ک ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

نواختن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نواختن" می نویسد : ( ( نواختن در معنی گرامی داشتن و نوازش کردن به کار رفته است . معنای دیگر آن نوا برآوردن از ساز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

عنصر مَلکی : طبیعت فرشتگی ، سرشت فرشتگان که نوری است. ( ( و حکمت در این آن بود که سه بار طبیعت بشریت وی را به عنصر ملکی مزاج داد . ) ) ( برگزیده ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

اِنتفای شُبهت: : از میان رفتن شک ( ( . . . دلالت بر صحت نبوت و تحقیق رسالت و انتفای شبهت . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محم ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازبریدن : گذشتن ، عبور کردن ( ( . . . به یک شب بادیه در نوردند و دریا باز برند. . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محمد مهدی ر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

لیویرlivir : لیبیریا لویر لب پایین شترگفته می شودکه کنایتا به لب آدمهای لب درشت هم می گویند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

چایمون ( چاهمون ) [اصطلاح عشایر]: سرما خوردگی.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

جغله [اصطلاح عشایر]: پسرک ( پسربچه )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

حیار [اصطلاح عشایر]: کارگر بدون مزد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

چالمه [اصطلاح عشایر]: دل درد کهنه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

چارچلنگ [اصطلاح عشایر]: چهار دست وپا

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیلیش [اصطلاح عشایر]: ذره ذره

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاردم سویده [اصطلاح عشایر]: دنیا دیده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

پچل [اصطلاح عشایر]: کثیف

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

پیناس [اصطلاح عشایر]: خسیس

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجامور [اصطلاح عشایر]: زیرک

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارغنی [اصطلاح عشایر]: گردن کج

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

مامو [اصطلاح عشایر]:مادربزرگ

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

بابو:پدربزرگ

پیشنهاد
٠

بازار تباه کردن : از توجه کردن و پرداختن به کسی یا چیزی مانع شدن ( ( شب روز کنم ، روز شب اندر کارت/ با خلق جهان تبه کنم بازارت ) ) ( برگزیده ای ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازار ساختن : داد و ستد کردن ، توجه کردن و پرداختن به . . . ( ( تا اگر خواهد که با غیری نِگرد یا به کسی طمع کند یا به دیگری بازاری سازد. ) ) ( بر ...