پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
لاتِ کلان: پیروزی هند
لات: ارباب
گوجه نوش: با تحقیر درباره ی چادرنشینان؛ کسی که گوجه ( گونه ای آش سبزی ) می نوشد
گلَه باتور/ گله بهادر: 1. رزمنده ی مسلح به سلاح ساده. 2. “سپاه تازه” سامان داده در خجند به دست عالِم خان از مردم کوهستانی، 10000 نیرو، در 1800 م. بعد ...
گز: واحد طول برابر با 195/62 سانتی متر در خجند ( نامه به امیربخارا به درازای 5/1 گز و پهنای 1 گرم )
گلباغ: ”باغ گل“، معمولا، دژ یا برج و بارو در ترکستان چینی ( در1826 ) ، خجندیان برای سه ماه نزدیک کاشغر بسیچ شده بودند؛ نزدیک خجند در کرانـﮥ رود سیردر ...
گبورنه/ گیورنات/ گبورناط/ گبورناطر/ گبورناد/ گبور/ گوبیرناطیر/ گوبیرناطر/ گوبرناقور/ گبرناطور/ گبیرناتور/ گبیر ناطور: فرماندار روسی
گذر پلی: کرایه برای گذر از رودخانـﮥ سیردریا در فرغانه
کیمخاب :کیم خاو چینی ( ابریشم زرین )
گازه: پناهگاه از شاخه های درخت
کوندَه: غل و زنجیر؛ بندهای پا
کوکتاش: تالار مشهور با سنگ های براق در شیراز و سمرقند
قَلتاق: آدم پست، تبهکار قالتاق گاهی فرمانده دژ[. 2. رئیس هشت نگهبان ( = میرشب ) و پاسبان شهر با وظیفـﮥ نگاه داری جمعیت از دزدان ]اُغری[ و راهزنان ]با ...
قِزامِق: سرخک
قطب الاقطاب: قطبِ قطبان، لقب برخی از پیران
قِرق میرگان: ”چهل تیرانداز“، دستـﮥ ویژه ی خان
قِرق باتور/ قِرق بهادر: ”چهل رزمنده [کوهستانی] “1. نیروی ضربتی خان.
قَرصک زدن: دست زدن
پروانچی/ پروانه چی/ پرمانه چی/ فرمانه شی: یکی از بالاترین مقام های دربار پس از قوش بگی، در خجند؛ چوبدستی زرین ( عصا ) نشانه اش بود.
پِستِرمه: کمین
پرمانچی: پرمانه چی ، پروانچی
پُچَر: پستچی ( روسی )
پُرغوت/ پُرغود: شیپور، بوق
پته: ( هندو ) : رسید، چک، برگ عبور
پالاکو هندی: گاری که کسی بر دوش آن را می کشد
پانصد/ پانصدباشی/ پانصد بیک/ میرپانصد: 1. فرمانده ی یورش [دسته] 500 نفره. 2. فرمانده ی یورشِ [توغِ] 1000 نفری [در خجند، 1860]. 3. فرمانده ی 250 نفره ...
پاشپورتی: گذرنامه.
پادشاه/ پادشا: در اصل، حاکم مهم غیرچنگیزخانی، به ویژه امیربخاری؛ حاکمی که 12000 شخص در خدمت خود دارد و حق داشتن این لقب و تاجِ شاهی را داراست؛ پادشاه ...
پاپور/ پاپورچه ، ترکی: وَپُر ، فرانسوی: واپُر vapeur ( کشتی بخار )
پاچا: پادشاه
بیلاکات: جمعِ بیلاک، یعنی بخش، سهم ( پیشکش ها، هدایا )
بیلیک: گونه ای جوشن
بیگم/ بیگیم: ( تأثیر هندی ) بانوی شریف
بیکه: دختر حکیم بیک ( ترکستان چین )
بیک لاربیگی/ بیگ لربیگی: در اصل، لقب فرماندار تاشکند در سال 1830 م، لقبی که به لشکر، فرماندار تاشکند، برای فتح کولاب و درواز در 1830 به او دادند.
بیک لیک: لقب فرماندار مسلمان در ترکستان چین
بیک بچه/ بیکی بچه: بردگانی که در خدمت عالِم خان بودند
بیک تاشی: طریقت صوفی در ترکیه
بچاقی: دوکات ( سکـﮥ طلا به وزن 49/3 گرم 44/3 گرم طلای خالص[ ) ، برابر با 5/5 ریال ایرانی، 800 پول سیاه ]خیوه، 18191253 ﻫ/ 1837ـ1838مترادف عَلَم. 2. د ...
بای بچه: پسر پولدار و توانگر
بای پُلی: پول از توانگر، مالیات فوق العادها ی که در ژوئن 1867 در خجند در طول حکومت خدایار قلی خان [گرفته می شد].
باتمَن/ باتمان: واحد وزن
باتورباشی/ بهادرباشی/ باطرباشی: فرمانده ی ارتش در ولایت، همچنین اداره ی کارها با ایل ها در تاشکند و توره قرتان، باتورباشی مسؤول ایل ها در مرزهای ولای ...
ایمچی فول: مالیات برای نگهداری کالسکه چیان در خدمت امپراتوری روسیه
آیم چه/ آییم چه: بانوی جوان، دوشیزه
آیم/ آییم/ آئیم: بانو، در خطاب با زن و همسر خویشاوند زن حاکم یا مقام بالا
اِیماق/ اِیماقیه/ اِیماقیان: قبیلـﮥ چادرنشینی، اردوگاه ایلی
ایلیک باشی: فرمانده ی 50 نفر. پس از 1870، در هر یک از بیت ناحیه در فرغانه چهارده ایلیک باشی بود.
ایلغار/ ایلغر: ایگلـﮥ مغولی، گسیل داشتن 1. یورش، اهانت، چپاول. 2. نگهبان، سوار نظام سبک. 3. تاخت آوردن، عضو چنین یورش و تاخت. 4. پادگان
ایفک شاهی: گونه ای ابریشم در مرغیلان ساخته می شد و در هندوستان و عربستان رواج داشت. امروزه در زبان آذری به ابریشم " ایپَک" گفته می شود .