پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
پشت زمین:مجازا به معنی انسان به اعتبار حال و محل و باعتبار آنکه انسان از خاک آفریده شده است و بر روی زمین زندگی می کند. ( ( تا کرمت راه جهان برگرفت ...
راه جهان برگرفتن:در جهان آمدن ، متوجه جهان شدن ( ( تا کرمت راه جهان برگرفت پشت زمین بار گران برگرفت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی ...
خم دوران:گردش منحنی ، حرکت دایره ای ( ( جز تو فلک را خم دوران که داد دیک جسد را نمک جان که داد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
رُسته ٔ خاک:گیاهان ( ( رسته خاک در او دانه ایست کز گل باغش ارم افسانه ایست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 163 . )
دعوی خاکی کردن:اظهار حقارت و ناچیزی کردن ( ( دل که زجان نسبت پاکی کند بر در او دعوی خاکی کند ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲ ...
ترک ادب بودن:آزرم و پاس را ناچیز انگاشتن ( ( عقل درآمد که طلب کردمش ترک ادب بود ادب کردمش ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص ...
دست دراز بودن:متجاوز بودن ، زبر دست بودن . ( ( پای سخنرا که درازست دست سنگ سراپرده او سر شکست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷ ...
پای سخن:کنایه از توان و قدرت سخن ( ( پای سخنرا که درازست دست سنگ سراپرده او سر شکست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 162 . ...
خون جهان:خون جهنده، خون شریان که سرخ رنگ است. ( ( خون جهان در جگر گل گرفت نبض خرد در مجس دل گرفت ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ...
حیض گل:رنگ خونین گل ( ( روی زر از صورت خواری بشست حیض گل از ابر بهاری بشست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 161 . )
زلف زمین:گیسوی زمین ، کنایه از سایه ی زمین است که بشکل مخروط می باشد . ( شکل مخروط سایه بسبب کروی بودن رمین است. ) ( ( زلف زمین در بر عالم فکند خال ...
کسوت جان دادن:مایه ی حیات بخشیدن ( ( پرده نشین کرد سر خواب را کسوت جان داد تن آب را ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 161 . ...
رطب نوش:خرمای شیرین ، کنایه از سخن خوب. ( ( نخل زبان را رطب نوش داد درّ سخن را صدف گوش داد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ...
کله دار سپید و سیاه:کنایه از شب و روز است. ( ( کرد قبا جبه خورشید و ماه زین دو کله وار سپید و سیاه ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی ...
روی روز:کنایه از نور ( ( تا نگشاد این گره وهم سوز زلف شب ایمن نشد از دست روز ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 159 . )
زلف شب:کنایه از ظلمت ( ( تا نگشاد این گره وهم سوز زلف شب ایمن نشد از دست روز ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 159 . )
ایمن شدن زلف شب از روی روز :کنایه از جدا شدن روز از شب ( ( تا نگشاد این گره وهم سوز زلف شب ایمن نشد از دست روز ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر ...
گره وهم سوز :گره وهم سوزنده ، کنایه از فلک ( ( تا نگشاد این گره وهم سوز زلف شب ایمن نشد از دست روز ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ...
گره بر گره:پیچیده ( ( در هوس این دو سه ویرانه ده کار فلک بود گره در گره ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 159 . )
دو سه ویرانه ده:کنایه از زمین ، هفت اقلیم ( ( در هوس این دو سه ویرانه ده کار فلک بود گره در گره ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳ ...
کرم آباد شدن:مستفیض شدن ( ( چون که به جودش کرم آباد شد بند وجود از عدم آزاد شد ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 159 . )
کلاه زمین:روی زمین ، پوسته ی زمین ( ( منت او راست هزار آستین بر کمر کوه و کلاه زمین ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 159 . )
کمرکوه: درون کوه ، کنایه از معادن ( ( منت او راست هزار آستین بر کمر کوه و کلاه زمین ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 159 . ...
نرگس بینا:چشم ( ( روضه ترکیب ترا حور ازوست نرگس بینای ترا نور ازوست ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 158 . )
روضه ترکیب:تن ، جسد آدم ، کالبد بی روح ( ( روضه ترکیب ترا حور ازوست نرگس بینای ترا نور ازوست ) ) دکتر برات زنجانی در توضیح این ترکیب می نویسد : ( ...
آب گرم:کنایه از اشک. ( ( دیده و رخسار ترا اشک و شرم آتش سرد او دهد و آب گرم ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 158 . )
آتش سرد:کنایه از بر افروختگی رخسار بر اثر شرم . ( ( دیده و رخسار ترا اشک و شرم آتش سرد او دهد و آب گرم ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات ز ...
پرورش آموختگان ازل:انبیاء و اولیا ( ( پرورش آموختگان ازل مشکل این کار نکردند حل ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 157 . )
لمن الملک زدن:ادعای پادشاهی کردن ( ( کیست درین دیر گه دیر پای کو لمن الملک زند جز خدای ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 157 ...
غوغای هراسندگان:قیامت ، روز قیامت. ( ( شحنه ی غوغای هراسندگان چشمه ی تدبیر شناسندگان ) ) ( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 157 ...
خام کن:خام کننده . کنایه از بی اثر کننده ( ( خام کن پخته تدبیرها عذر پذیرنده تقصیرها ) ) معنی بیت : خداوند متعال اگر بخواهد تدبیر های پخته را بی ا ...
بودنی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بودنی" می نویسد : ( ( بودنی در پهلوی در ریخت بوتنیگ butanīg بکار می رفته است. " بودنی در معنی سرنوشت و مقدّر و آنچ ...
فرزانگی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " فرزانگی" می نویسد : ( ( فرزانگی در پهلوی در ریخت فرزانگیه frazānagīh بکار می رفته است . ) ) ( ( به سان پزشکی پ ...
تفت: دکتر کزازی در مورد واژه ی " تفت" می نویسد : ( ( تفت در پهلوی در ریخت تپتtapt ، به بکار می رفته است به معنی گرم و تافته است و در پارسی ، چون قید ...
فرزانه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " فرزانه" می نویسد : ( ( فرزانه در پهلوی در ریخت فرزانگ frazānag بکار می رفته است . ستاک واژه ، زان یا ذان ، همان ا ...
رُستن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " رُستن" می نویسد : ( ( رُستن در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است. ستاک کهن واژه رئود raud بوده است . ) ) ( ( د ...
فلاخن : در زبان ترکی به فلاخن" سؤپاد ( سوفاد ) "و به سنگی که توسط آن پرتاب می شود " سوپاد ( سوفاد ) داشی " گفته می شود چون فلاخن را موقع پرتاب دور کت ...
سفت:به معنی شانه و دوش دکتر کزازی در مورد واژه ی " سفت" می نویسد : ( ( سفت در پهلوی در ریخت سپت supt بکار می رفته است . ) ) ( ( بفرمود تا دیو چون ج ...
جفت: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جفت" می نویسد : ( ( جفت در پهلوی در ریخت یُخت yuxt بکار می رفته است ) ) ( ( بفرمود تا دیو چون جفت او همی بوسه داد ...
مالیدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " مالیدن" می نویسد : ( ( مالیدن در پهلوی در ریخت مالیتن mālītan بکار می رفته که مشتن muštan بوده است. ) ) ( ( که ...
بوسیدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بوسیدن " می نویسد : ( ( بوسیدن در پهلوی به کار نرفته است . ریخت مصدر بر ساختگی آن را آشکار می دارد . این مصدر بر پ ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی " چهر" می نویسد : ( ( در پهلوی چهرگ ( = چهره ) در معنی طبیعت نیز بکار می رود ؛ چهریگ čihrīg ، در آن به معنی طبیعی است . ) ) ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی " چهر" می نویسد : ( ( در پهلوی چهرگ ( = چهره ) در معنی طبیعت نیز بکار می رود ؛ چهریگ čihrīg ، در آن به معنی طبیعی است . ) ) ...
چهر:در معنی صورت و جمال دکتر کزازی در مورد واژه ی " چهر" می نویسد : ( ( چهر در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. در پارسی " چهر " با " چهره ، هم ...
توشه: در پهلوی توشگ tōšag بوده است . ستاک واژه ، " توش " ، به معنی تاب و توان است و معنای بنیادین " توشه " آنچه مایه ی توان و توش. ( ( مرا دل سراسر ...
آرزو: در پهلوی اَرزوگ ārzōg بوده است . ( ( بدو گفت بنگر که تا آرزوی چه خواهی ؛ بخواه از من ای نیکخوی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...
خوان: در پهلوی خَوان xwān بوده است . ( ( شه تازیان، چون به خوان دست برد سر کمْ خرد مهرِ او را سپُرد ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...
سپید: در پهلوی سپت spēt بوده است . ( ( خورشها ، ز کبک و تذرو سپید بسازید و آمد دلی پرامید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ...
تذرو: در پهلوی تدر tadar بوده است . در پارسی ، ریختی کهنتر از واژه که شاید از گویشی وام گرفته شده است ، کاربرد یافته است. ( ( خورشها ، ز کبک و تذرو ...
کبک: در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است . ( ( خورشها ، ز کبک و تذرو سپید بسازید و آمد دلی پرامید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...