پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
نسخ : نسخ از نظر لغت به معنی از بین بردن و زائل نمودن است ، و در منطق شرع ، تغییر دادن حکمی و جانشین ساختن حکمی دیگر بجای آن است ( تفسیر نمونه ج : 1 ...
رِجْز : واژه رجز چنانکه راغب در مفردات می گوید : در اصل به معنی اضطراب و انحراف و بی نظمی است ، مخصوصا این تعبیر در مورد شتر به هنگامی که گامهای خود ...
حطه :حطه از نظر لغت به معنی ریزش و پائین آوردن است . ( تفسیر نمونه ج : 1 ص : 268 )
قریه : قریه گر چه در زبان روزمره به معنی روستا است ، ولی در قرآن و لغت عرب به معنی هر محلی است که مردم در آن جمع می شوند ، خواه شهرهای بزرگ باشد یا ر ...
فسق:فسق از نظر ریشه لغت به معنی خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در این معنی توسعه داده شده و به کسانی که از جاده بندگی خداوند بیرون می روند اطلاق ...
مدح :مدح به معنی هر گونه ستایش است ، خواه در برابر یک امر اختیاری باشد یا غیر اختیاری ، فی المثل تعریفی را که از یک گوهر گرانبها می کنیم ، عرب آنرا م ...
حمد : حمد در لغت عرب به معنی ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیک اختیارى است ، یعنی هنگامی که کسی آگاهانه کار خوبی انجام دهد ، و یا صفتی را براى خود ب ...
نساء : با مونس و انس همریشه می باشد . نساء یعنی انس گیرنده. بنا براین نساء به معنی انسانی است که روح دیگران در کنار وی آرام می یابد و دچار ترس و وحش ...
هراس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هراس" می نویسد : ( ( چنان می نماید که در پهلوی به کار برده نشده است واژه های همتا با آن در این زبان سهمsahm ؛بیم bī ...
چِرا: در پهلوی چرای čērāy بوده است . ساخته شده از : چه /رای. ( ( همه موبدان سرفگنده نگون چرا کس نیارست گفتن ، نه چون ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی " فروردین" می نویسد : ( ( فروردین در پهلوی در ریخت فرورتین frawartīn ، باز خوانده به فَرْوَرْد ، در پهلوی فرورت frawart و د ...
فَوْرَدین : دکتر کزازی در مورد واژه ی "فَوْرَدین" می نویسد : ( ( ریختی است از "فروردین" که نخستین " ر" از واژه در آن سترده آمده است ، مانند فرودین که ...
هرمز: دکتر کزازی در مورد واژه ی "هرمز " می نویسد : ( ( هرمز در پهلوی در ریخت اهر مزد ohrmazd بکار می رفته است. ریخت فرجامین از دیگرگونی "اهورامزدا" ا ...
هامون: در پهلوی هامن hāmon بوده است . ( ( که چون خواستی دیو برداشتی ز هامون به گردون برافراشتی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
نشاختن: ریختی است از نشاستن که در پهلوی نیز به همین سان به کار برده می شده است و مصدر گذرای ( =متعدی ) نشستن است : نشاندن . ( ( به فر کیانی یکی تخت ...
کردنی: در پهلوی کرتنیک kartanig بوده است به معنی کارهایی است که انجام می باید داد. ( ( همه کردنیها چو آمد به جای ز جای مهی برتر آورد پای ) ) ( نا ...
پشت دار جمله:حامی و پشتیبان همه ی آنها ( ( پشت دار جمله عصمت های من گوییا هستند خود اجزای من ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...
کربلا:دشواری ، این کربلا : این دشواری ( ( گفت دانم کز تَجَوّع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول ...
خلا:تهی بودن شکم ( ( گفت دانم کز تَجَوّع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 229 )
تَجَوّع :خود را گرسنه یافتن ، احساس گرسنگی ( ( گفت دانم کز تَجَوّع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چا ...
voice انگلیسی تغییر یافته ی واک فارسی می باشد و هر دو از ریشه هستند.
فوطه با واژه ی انگلیسی vitta به معنی راه راه رنگی ، دارای راه راه های طولی ، سنجیدنی است
اُردنگی :اُردنگ یا هاردِنگ به دستگاه برنجکوبی که توسط حرکت آب کار می کند می گویند و منظور از اردنگی لگدی شبیه به ضربه دستگاه هاردنگ بوده .
آرش :تلفظ آلمانی این نام هانریش می باشد وهانریش نیز از تحریف هام ریش یا به تلفظ فارسی ویس یا ویشت ( در کلمه ویشتاسب ) بوجود آمده است .
نشاط چیزی یا نشاط کاری کردن: عزم آن چیز یا کار را داشتن نشاط آشیان : قصد آشیان ، عزم رفتن به آشیان ( ( به حکمتها قوی پَر کن مراین طاووس عرشی را که ت ...
مهمان علوی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مهمان علوی" می نویسد : ( ( کنایه از روح است که عقیده داشته اند از عالم ِ علوی آمده و در قفس تن آدمی چند روزی ...
کتان و ماه: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "کتان و ماه " می نویسد : ( ( قدما عقیده داشته اند که پارچه ی کتّان در برابر نور ماه فرسوده می شود و این نکته سب ...
شرم عثمانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " شرم عثمانی" می نویسد : ( ( صفت ِ بارز عثمان ، در میان صحابه ی رسول ( ص ) شرم و حیای او بود . ) ) ( ( بدین ش ...
قحط اندیشیدن: به فکر قحطی و خشکسالی بودن و کالا گران دادن ( ( تو ای نحس! از پس میزان از آن جز قحط نندیشی که عالم قَحْط بر گیرد چو کیوان گشت میزانی ) ...
ارسلانْ خاص:پهلوان ِ ویژه و مخصوص سلطان ، ارسلان به معنیشیر درنده است و مجازاً به معنی پهلوان و ارسلان خاص ، ظاهراً ، پهلوان مخصوص و نزدیک به پادشاه ...
نقش نبوت:نشانه ی پیامبری، علائم نبوت ( ( نبینی غیب آن عالم درین پر عیب عالم زان که کس نقش نبوت را ندید از چشم جسمانی ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد ...
هوس گویان یونانی: کنایه از فلاسفه است و آنان که به عقل اهمیت می دهند. ( ( شراب حکمت شرعی خورید اندر حریم دین که محرومند ازین عشرت هوس گویان یونانی ...
برآمدن روز: طلوع خورشید ( ( فرو شد آفتاب دین برآمد روز بی دینان کجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانی ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائ ...
فرو شدن آفتاب: غروب آفتاب ( ( فرو شد آفتاب دین برآمد روز بی دینان کجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانی ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سن ...
غلطک : به معنای قِل خورنده کوچک بوده است.
قُلدُر : تحریف قُلدَر یا درنده قل وزنجیر بوده.
قَندیل : قَند یا قُند در قدیم به معنای کرد بوده با آن کلماتی مانند فُنچه ( کرد کوچک ) وقنداق ( گرد شده ) را می ساختند و قندیل تحریف قند ال ( پسوند هن ...
به معنای شیء حلقوی شکل بوده قُل به معنای حلقه می باشد و ( آب ) نیز پسوندآن است این پسوند را درکلماتی مانند دول ودولاب ، کِش وگشاب ( کشو ) می بینیم
قلوه :قُل در زبان فارسی وعرب به معنای حلقه وچیز مدور می باشد و پسوند وه یا به را ما در کلماتی مانند کلبه ( سایبان ) - گربه - دنبه می بینیم همچنین سنگ ...
قوره : تحریف کلمه کوره به معنای ریز بوده چنانکه در زبان فارسی کوره راه به معنای راه باریک وکوچک است.
هیزم : این کلمه تحریف کلمه خیزان به معنای جمع آوری شده است که منظور مواد سوختی یا هیمه زمستان بوده است و با واژه خزان و خزانه از یک ریشه می باشد
هوو: هو درقدیم بانگ رسواکردن دیگران بوده و ( او ) آخر مانند کلمه کاکو یا گردو بردارنده صفتی دلالت می کند و هوو دراصطلاح یعنی کسی که بدنبال نقطه ضعف ک ...
هوار:این کلمه درزبان کردی هاوار تلفظ می شود اصل آن هی وار بوده در زمانهای دور اگر یک آسیابان آسیابش آماده بهره برداری می شد به پشت بام آسیاب رفته و ر ...
هزیان : تحریف هرزیان یعنی سخن هرز و بیهوده.
هلیم : تحریف کلمه لحیم عربی به معنای پرگوشت.
هشتن : گذاشتن ، گذشته هِل به معنای بگذاراست مانند کلمه نهاد که گذشته نِه می باشد.
هو به زبان اوستائی به معنای خوب بوده ومن نیز به معنای منش می باشد بدین ترتیب هومن یعنی کسی که منش او خوب است و دشمن یعنی کسی که منش او بداست و بهمن ی ...
آستانه : استدن به معنای گرفتن می باشد و چون ابتدای دروازه و چهارچوبه آن محل گرفتن ودادن چیزی بین صاحب خانه ودیگران بوده بنا بر این به این محل آستانه ...
پاشنه:شنه درتلفظ برخی از طوایف شمال ایران به معنای خانه بوده مثلا :به گل خانه گلشن می گفتند پس پاشنه یا پای شنه در اصطلاح جایگاهی می باشد که پای آدمی ...
کمر:تحریق کلمه خمار یاعضو خم شونده است.