پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
پنجه :نام خودراازکلمه پنج انگشت گرفته است.
کشکک: نام خودرا ازحالت وشکل کشک گرفته است.
غوزک :تحریف کلمه قوسک یا قوس کوجک می باشد.
زانو :تحریف کلمه رانو یا قسمت کوچک ران می باشد.
گُرده:درزبان پهلوی معنی کلیه یا قلوه را داشته است واکنون گرده به قسمت گردی بالای کمر گویند .
ران : به معنای عضوی که بدن رابه جلو می راند.
شکم:این عضو نام خودرا ازکلمه کام به معنای خانه یا خانه اعماء واحشاء گرفته است.
آرنج :به معنای عضوی که اشیاء را می آورد
حوض : در انگلیسی به خانه یا منزل هوس می گویند این کلمه درلری فیلی هوش و در لری بختیاری اوشا در اسپانیائی کاسا تلفظ می شود و در عربی به گودالهائی که آ ...
ابزار : تحریف کلمه افسار یا وسیله محار کردن چهارپا در اصل به معنای یراق آلات بوده.
دُرّ عمانی: مرواریدی که از ناحیه ی عمان آرند. ( ( در آن دریا فگن خود را که موجش باشد از حکمت که جزع او به قیمت تر بود از دُرّ عمانی ) ) ( تازیانه ...
یاقوت ِرُمّانی :از انواع بسیار عالی یاقوت که همرنگ دانه ی انار ( رُمّان ) است. ( ( روا باشد که قوت جان به اندازهٔ حشم گیرد که قوّت گیرد ار جان را د ...
زندان سلطانی: در بیت زیر کنایه از روح اوست که در زندان جسم او محبوس است . ( ( شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی که در زندان سلطانی منم سلطان زند ...
زندان سلطانی: محبس پادشاهی ، محبسی که شاهان راست تا گنهکاران را در آن زندانی کنند. ( ( شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانی که در زندان سلطانی منم ...
منزل کاروانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد "منزل کاروانی " می نویسد : ( ( کاروانسرای، محل اقامت موقت. جایی که کاروانیان در آن شبی یا روزی را می مانند و ...
سگ کاهدانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " سگ کاهدانی" می نویسد : ( ( سگ کاهدانی سگی که آن را در کاهدان حبس می کرده اند و غذایی می داده اند تنبل و بی حر ...
لت انبان: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " لت انبان" می نویسد : ( ( در شعر و نثر قدما ، غالبا بصورت نوعی دشنام بکار رفته است . ) ) ( ( چو مرگت بود قاید ...
ظِلّ ِطوبی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " ظِلّ ِطوبی " می نویسد : ( ( سایه ی درخت طوبی . طوبی درختی است در بهشت. ) ) ( ( برون آی ازین سبزه جای ستوران ...
بخار دخانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " بخار دخانی" می نویسد : ( ( بخار برخاسته از دود . منظور جان حیوانی و حیات جسمانی است در مقابل زندگی روحانی و ا ...
مرگ صورت: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مرگ صورت" می نویسد : ( ( مرگ صورت :مرگ جسم و ظاهر که موجب فنای قالب خاکی است از آن روی به مرگ صورت تعبیر شده اس ...
خَزّ ِخزانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " خَزّ ِخزانی " می نویسد : ( ( نوعی از جامه ی ابریشمی یا پوست که در هوای سرد می پوشیدند. ) ) ( ( رهاند ترا ا ...
توزی تموزی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " توزی تموزی " می نویسد : ( ( توزیْ تموزی به ضرورت وزن به سکون یاء در توزی . به جای توزی ِ تموزی نوعی جامه ی بس ...
مردن از چیزی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " مردن از چیزی" می نویسد : ( ( از چیزی مردن با مطلق مردن تفاوت دارد. " مردن از " به معنی اعراض کردن و از چیزی ...
خواستار کردن: در معنی خواستن. از ویژگی های سبکی شاهنامه. ( ( ز خارا گهر جست یک روزگار همی کرد ازو روشنی خواستار ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، م ...
آراسته: در پهلویآراستگ ārāstag بوده است . ( ( ز خارا به افسون برون آورید شد آراسته بندها را کلید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
نسخه پیچیدن: پزشکی در پهلوی پزشکیه piziških و پچشکیه pičiških بوده است . ) ) ( ( پزشکی و درمان هر دردمند در تندرستی و راه گزند ) ) ( نامه ی باستا ...
پزشکی: در پهلوی پزشکیه piziških و پچشکیه pičiških بوده است . امروزه پیچیدن نسخه از همان پچشکیدن گرفته شده است . ( ( پزشکی و درمان هر دردمند در تندر ...
بان: در پهلوی پان pān بوده است . ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
عنبر: عنبردر پهلوی امبر ambar بوده است . ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
گلاب: گلاب در پهلوی گلاپ gulāp بوده است . ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
ناب: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ناب " می نویسد : ( ( ناب در پهلوی در ریخت اناب anāp می توانسته است بود . ) ) ( ( چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو ...
بیجاده: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بیجاده" می نویسد : ( ( بیجاده سنگ کهرباست. این واژه در پهلوی پژادگ pējādag می توانسته است بود؛ ریخت تازی شده ی آن ...
ایوان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ایوان " می نویسد : ( ( ایوان را برآمده از واژه ی هخامنشی آپادانا دانسته اند : در " آپادانا " ، جابجایی آوایی رخ داد ...
گرمابه:گرمابه در پهلوی گرماپگ garmapāg بوده است. ( ( چو گرمابه و کاخهای بلند چو ایوان که باشد پناه از گزند؛ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
دکتر کزازی واژه ی " چارگانه ی پیراسته" را در نوشته های خود به جای واژه ی " رباعی مجرد " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
هندسه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "هندسه " می نویسد : ( ( هندسه بازخوانده به" هندسه" است و" هندسه" ریخت تاریکانه ی هنداچک handāčag پهلوی است، از مصدر ...
دکتر کزازی واژه ی " چارگانه ی پیراسته" را در نوشته های خود به جای واژه ی " رباعی مجرد " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
کالبد: در پهلوی کالپت kālpot بوده است . ( ( هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک ، خشت را ، کالبد ساختند ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی "خشت " می نویسد : ( ( خشت در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است. ریخت پارتی " خشت " هشتگ hyštyg بوده است . ) بنابراین به ...
سَبُک: در پهلوی سپک sapuk در بیت زیر قید است به معنی چُست و چالاک ، تند ، شتابان بکار رفته است . . ( ( هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک ، خشت را ، ک ...
گِل: در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است . و هزوارش آن TYNA بوده است . ( ( هرانچ از گل آمد چو بشناختند سبک ، خشت را ، کالبد ساختند ) ) ( نامه ...
سرکشی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "سرکشی " می نویسد : ( ( سرکشی در بیت زیر در معنی گرنفرازی و دلاوری به کار رفته است و در کاربردی نکوهیده نیست ، ) ) ...
اُهْتُوخُشیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " اُهْتُوخُشیان" می نویسد : ( ( اهتوخشیان دستْ ورزان و پیشه وران و صنعتکارانند و چهارمین گروه و لایه ی اجتما ...
اُهْتُوخُشیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " اُهْتُوخُشیان" می نویسد : ( ( اهتوخشیان دستْ ورزان و پیشه وران و صنعتکارانند و چهارمین گروه و لایه ی اجتما ...
پیغاره: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پیغاره" می نویسد : ( ( پیغاره به معنی سرزنش و نکوهش است و اژه ای کهن و ویژگی سبکی. ریخت نوتر آن پیاره می توانست ب ...
پسوییان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پسوییان" می نویسد : ( ( پسوییان کشاورزان و دامپرورانند و سومین لایه ی اجتماعی که جمشید بنیاد نهاده است . ) ) ( ...
تِیْشتاریان : دکتر کزازی در مورد واژه ی "تِیْشتاریان " می نویسد : ( ( تِیْشتاریان به معنی ارتشیان و سپاهیان ، جمع تیشتار است و " تیشتار " ریختی کوتاه ...
خز: در پهلوی هز haz بوده است . ( ( ز کتّان و ابریشم و موی قَز قصب کرد و پرمایه دیبا و خَز. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ...
قز: ریخت تازیکانه ی گژ به معنی ابریشم. ( ( ز کتّان و ابریشم و موی قَز قصب کرد و پرمایه دیبا و خَز. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
ابریشم: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ابریشم" می نویسد : ( ( ابریشم در پهلوی در ریخت ابرشم abrēšom بکار می رفته است . این واژه در نوشته های " مانیکی " ...