پیشنهادهای Bryan Fury (٩,٥٥٨)
شبنم ( قطرات ریز آب که صبح ها روی سطوح تشکیل می شود - اسم ) The grass was wet with dew. ژاله ( معادل فارسی دیگر شبنم - اسم ) Dewdrops glistened o ...
یخبندان ( لایه ای از کریستال های یخ روی سطوح - اسم ) The windows were covered in frost. ژاله ( شبنم یخ زده - اسم ) The grass was white with fro ...
برف ( بارش جامد به صورت کریستال های یخ - اسم ) The ground was covered in a blanket of snow. برف آمدن ( باریدن برف - فعل ) It started to snow in ...
مِه ( قطرات ریز آب معلق در هوا، غبار رقیق - اسم ) The mountain was shrouded in mist. غبار ( لایه نازک بخار آب روی سطح - اسم ) The windows were ...
باد ( جریان هوا - اسم ) A strong wind was blowing. نفس ( هوای داخل شش ها - اسم ) The runner was short of wind. باد شکم ( گاز روده - اسم ) H ...
آسمان ( فضای بالای سر ما - اسم ) The sky is blue today. فلک ( مجاز از آسمان، بیشتر در ادبیات - اسم ) Stars twinkled in the vast sky. سپهر ( م ...
اَبْر ( توده ای از بخار آب در آسمان - اسم ) Dark clouds gathered in the sky. ابر ( در کامپیوتر: فضای ذخیره سازی آنلاین - اسم ) I store all my p ...
مه ( ابر فشرده نزدیک به سطح زمین که دید را محدود می کند - اسم ) The fog was so thick I couldn't see the road. غبار ( گاهی برای اشاره به غبار غلیظ ...
رعد و برق/ صاعقه ( تخلیه الکتریکی در جو که به صورت نور شدید دیده می شود - اسم ) The house was struck by lightning. نورپردازی ( سیستم یا تجهیزات ر ...
باران ( آبی که به صورت قطره از ابرها می بارد - اسم ) The rain is pouring down outside. بارش ( باریدن باران - اسم ) We had a lot of rain last we ...
گوزن شمالی ( نوعی گوزن که در مناطق قطبی زندگی می کند - اسم ) Reindeer are adapted to live in cold climates. گوزن گاری ( گوزن شمالی که برای کشیدن ...
درخت کریسمس ( درخت تزیین شده ای که در کریسمس استفاده می شود - اسم ) We put up our Christmas tree on December 1st. درخت کاج کریسمس ( اغلب از درخت ...
سورتمه ( وسیله نقلیه ای که روی برف یا یخ کشیده می شود - اسم ) The children went for a ride in a horse - drawn sleigh. با سورتمه رفتن/راندن ( حرکت ...
بابا نوئل ( شخصیت افسانه ای که در کریسمس برای بچه ها هدیه می آورد - اسم ) Children write letters to Father Christmas. پدر کریسمس ( ترجمه تحت اللف ...
روز کریسمس ( جشن میلاد مسیح در 25 دسامبر - اسم ) We open our presents on Christmas Day. روز میلاد مسیح ( عنوان رسمی تر مذهبی - اسم ) Christians ...
عکاس ( کسی که عکس می گیرد، چه به عنوان شغل چه سرگرمی - اسم ) She hired a professional photographer for her wedding. تصویربردار ( بیشتر به عکاسان ...
روز خاص ( روزی که به دلیلی خاص مهم یا معنادار است - اسم ) Today is a special day because it's my graduation. روز ویژه ( روزی متفاوت و به یاد ماند ...
داماد ( مردی که در حال ازدواج است یا تازه ازدواج کرده - اسم ) The bridegroom waited nervously at the altar. نو داماد ( داماد تازه ازدواج کرده - ا ...
عروس ( زنی که در حال ازدواج است یا تازه ازدواج کرده - اسم ) The bride looked beautiful in her white dress. نو عروس ( عروس تازه ازدواج کرده - اسم ...
ساقدوش عروس ( زنی که در مراسم عروسی همراه عروس است - اسم ) The bridesmaids wore matching pink dresses. ندیمه عروس ( معادل رسمی تر ساقدوش عروس - ا ...
مهمان ( فردی که به خانه یا رویدادی دعوت شده - اسم ) We have guests coming over for dinner tonight. میهمان ( معادل رسمی تر مهمان - اسم ) The hot ...
روز عروسی ( روزی که مراسم ازدواج برگزار می شود - اسم ) It was the happiest wedding day of their lives. روز ازدواج ( زمانی که دو نفر با هم ازدواج ...
تعطیلات ( زمان استراحت از کار یا تحصیل - اسم ) We're going to Spain for our summer holiday. تعطیل رسمی ( روز تعطیل به مناسبت خاص - اسم ) Christ ...
کارت تبریک تولد ( کارتی که برای تبریک تولد فرستاده می شود - اسم ) I sent him a birthday card in the mail. کارت پستال تبریک تولد ( نوعی کارت تبریک ...
کیک تولد ( کیکی که برای جشن تولد تهیه می شود - اسم ) She blew out the candles on her birthday cake. کیک زادروز ( معادل رسمی تر کیک تولد - اسم ) ...
تولد ( سالگرد روز تولد - اسم ) Today is my birthday. زادروز ( معادل رسمی تر تولد - اسم ) Her birthday is on June 12th. جشن تولد ( جشن به مناس ...
تلسکوپ ( ابزاری برای مشاهده اجرام دور - اسم ) : We looked at the stars through a telescope. تلسکوپی ( مربوط به تلسکوپ - صفت ) : They made some impo ...
ستاره ( جرم آسمانی درخشان - اسم ) : The stars were shining brightly in the night sky. ستاره ( شکل هندسی - اسم ) : The child drew a picture of a sta ...
ماه ( قمر - اسم ) : The moon orbits the Earth. مهتاب ( نور ماه - اسم ) : We went for a walk in the moonlight. ماه ها ( مدت زمان طولانی - مجازی - ...
فضاپیما ( وسیله نقلیه برای سفر در فضا - اسم ) : The astronauts boarded the spaceship for their journey to Mars. سفینه فضایی ( نام دیگر فضاپیما - اس ...
سیاره ( جرم آسمانی که به دور یک ستاره می چرخد - اسم ) : Earth is the third planet from the sun. سیاره ( محل زندگی و سکونت - مجازی - اسم ) : He's li ...
فضا ( فضای تهی بین اجرام - اسم ) : The universe is a vast and empty space. فضا ( مکان - اسم ) : We need more space in this room. فاصله ( مسافت - ...
خورشید ( ستاره منظومه شمسی - اسم ) : The sun is shining brightly today. آفتاب ( نور و گرمای خورشید - اسم ) : Let's go sit in the sun. ( مجازی ) ...
شب ( زمان تاریکی - اسم ) : I like to sleep at night. شب ( یک شب مشخص - اسم ) : We went to a party last night. شب ها ( هر شب - قید ) : He works ni ...
عصر ( غروب تا شب - اسم ) : We went for a walk in the evening. شب ( اوایل شب - اسم ) : Let's have dinner together this evening. عصرها ( هر عصر - ق ...
صبح ( بامداد، سپیده دم - اسم ) : I like to go for a run in the morning. صبح ( قبل از ظهر - قید ) : The meeting is scheduled for tomorrow morning. ...
یکشنبه ( روز تعطیل در بسیاری از کشورها - اسم ) : We usually have a family dinner on Sunday.
شنبه ( روز تعطیل در بسیاری از کشورها - اسم ) : I'm going to a concert on Saturday.
جمعه ( آخرین روز هفته کاری در بسیاری از کشورها - اسم ) : I'm going out with friends on Friday night.
پنجشنبه ( چهارمین روز هفته کاری غربی ها - اسم ) : We have a team lunch every Thursday.
چهارشنبه ( سومین روز هفته کاری - اسم ) : I'm going to the gym on Wednesday.
سه شنبه ( دومین روز هفته کاری - اسم ) : I have a doctor's appointment on Tuesday.
دوشنبه ( روز اول هفته کاری - اسم ) : I have a meeting on Monday.
روز ( ۲۴ ساعت - اسم ) : Today is a beautiful day. روز ( زمان بین طلوع و غروب خورشید - اسم ) : I work during the day and sleep at night. دوره ( زم ...
بیرون ( خارج - حرف اضافه ) : He went out of the room. بیرون ( به خارج - قید ) : Let's go out for dinner. خاموش ( غیر فعال - صفت ) : The lights ar ...
در ( داخل - حرف اضافه ) : The book is in the bag. در ( زمان - حرف اضافه ) : I'll see you in an hour. در ( مکان - حرف اضافه ) : She lives in Londo ...
دشوار ( سخت، مشکل - صفت ) : It was a difficult decision to make. سرسخت ( ناسازگار - صفت ) : He's a difficult person to work with. پر زحمت ( طاقت ...
آسان ( ساده، راحت - صفت ) : It was an easy exam. راحت ( آسوده، بی دغدغه - صفت ) : He has an easy life. خوش اخلاق ( مؤدب، خوش رفتار - صفت ) : She' ...
خالی ( فاقد محتوی - صفت ) : The box is empty. پوچ ( بی معنی - صفت ) : He felt empty after his wife died. تهی ( فاقد سکنه - صفت ) : The house was ...
پر ( مملو - صفت ) : The glass is full of water. کامل ( تمام، بدون کم و کاست - صفت ) : I have a full schedule today. سیر ( غذا خورده - صفت ) : I'm ...