پیشنهادهای Bryan Fury (٩,٥٥٨)
ریش ( موهایی که روی چانه و گونه های مردان می روید ) - اسم He has a long, gray beard.
فک ( استخوان های دهان که بالا و پایین می روند و دندان ها روی آن ها قرار دارند ) - اسم He clenched his jaw in anger. فک زدن/سخن بیهوده گفتن ( به صو ...
سوراخ بینی ( هر یک از دو سوراخ بینی ) - اسم The bull flared its nostrils.
خط ریش ( موهای صورت که در دو طرف صورت کنار گوش رشد می کنند ) - اسم He decided to shave off his sideburns.
پیشانی ( قسمت بالای صورت، بالای ابروها ) - اسم She touched her forehead.
بخش/قسمت ( جدا یا تقسیم شده از کل ) - اسم A part of the book was very interesting. سهم/نقش ( وظیفه یا مسئولیت در چیزی ) - اسم He played a key par ...
کف دست ( بخش داخلی دست بین انگشتان و مچ ) - اسم She held the coin in the palm of her hand. درخت نخل ( نوعی درخت گرمسیری با برگ های بزرگ و پنجه ای ...
انگشت حلقه ( انگشتی که معمولاً حلقه ازدواج در آن انداخته می شود ) - اسم She wore her wedding ring on her ring finger.
انگشت وسط - ( انگشت میانی دست، بلندترین انگشت ) - اسم The middle finger is the longest finger. انگشت فحش / انگشت توهین / انگشت فاک - ( علامت بی اح ...
انگشت اشاره - ( انگشت اول دست، بین انگشت شست و انگشت میانی ) - اسم Point with your index finger.
ناخن انگشت دست - ( پوشش سخت روی نوک انگشتان دست ) - اسم She painted her fingernails red.
بند انگشت / مفصل انگشت - ( مفصل انگشتان دست یا پا، به ویژه بندهای میانی و بالایی ) - اسم Crack your knuckles. ( اصطلاح - knuckle down ) جدی کار ک ...
مچ دست - ( مفصل بین دست و ساعد ) - اسم She wears a watch on her wrist.
ران / ران پا - ( قسمت بالای پا بین لگن و زانو ) - اسم Chicken thigh. ( ران مرغ )
لگن / ران - ( مفصل بین پا و لگن خاصره ) - اسم She broke her hip in the fall. باسن / پهلو - ( برآمدگی کناری لگن ) - اسم Hands on hips. شیک / باح ...
باسن / کپل - ( دو برجستگی گوشتی در پشت لگن ) - اسم ( جمع ) Sit on your buttocks.
شکم / بطن - ( ناحیه بدن بین قفسه سینه و لگن ) - اسم He felt pain in his abdomen.
کمر / میان تنه - ( قسمت باریک بدن بین دنده ها و باسن ) - اسم Her dress has a fitted waist.
زیر بغل / بغل - ( حفره ی زیر شانه و بازو ) - اسم He raised his armpit to apply deodorant. ( اصطلاح - armpit of the world ) جای پرت / آخر دنیا - ( ...
ساعد - ( قسمت پایین بازو، بین آرنج و مچ دست ) - اسم He has a tattoo on his forearm.
بازو / قسمت بالای بازو - ( قسمت بالاییِ دست، بین شانه و آرنج ) - اسم He flexed his upper arm muscles.
انسان / بشر - ( موجودِ نوعِ Homo sapiens ) - اسم Humans are complex beings. انسانی / بشری - ( مربوط به انسان یا ویژگی های انسان ) - صفت Human nat ...
خواهرزاده / برادرزاده ( دختر ) - ( دخترِ خواهر یا برادرِ شخص ) - اسم My niece is very cute.
خواهرزاده / برادرزاده - ( پسرِ خواهر یا برادرِ شخص ) - اسم My nephew is graduating this year.
برادر شوهر / برادر زن - ( برادر همسر یا همسر خواهر ) - اسم My brother - in - law lives nearby.
خواهر شوهر / خواهر زن - ( خواهرِ همسر، یا همسرِ برادر ) - اسم My sister - in - law is very kind.
نوه پسری - اسم He is a proud grandson.
رابطه / ارتباط - ( نوعی پیوند یا اتصال بین افراد یا چیزها ) - اسم They have a close relationship. نسبت خانوادگی - ( پیوند خانوادگی ) - اسم Family ...
نوه دختری - ( دخترِ فرزندِ شخص ) - اسم She adores her granddaughter.
پدربزرگ یا مادربزرگ / جد - ( پدر یا مادرِ پدر یا مادر شخص ) - اسم I visit my grandparents every summer.
والدین / پدر و مادر - ( پدر و مادر شخص ) - اسم ( جمع ) My parents are supportive.
فرهنگ لغت تصویری / دیکشنری تصویری - ( لغت نامه با تصاویر ) - اسم Use a picture dictionary to learn vocabulary.
تک زبانه / یک زبانه - ( فرد یا چیزی که فقط به یک زبان صحبت یا نوشته می شود. ) - صفت He is monolingual in English.
قدردانی / تشکر - ( ابراز سپاسگزاری ) - اسم Give thanks in acknowledgment. تایید / تصدیق دریافت - ( اعلام وصول ) - اسم Acknowledgment receipt. ا ...
عزیز / گرامی - ( محبوب و دوست داشتنی ) - صفت My dear friend. عزیز / جان ( خطاب مودبانه ) - ( خطاب صمیمانه و مودبانه در نامه یا صحبت ) - اسم ( به ع ...
مودب / باادب - ( رفتار محترمانه و مناسب با دیگران ) - صفت It's polite to say "please" and "thank you. "
خداحافظ / خدا نگهدار ( غیر رسمی ) - ( شکل غیر رسمی و کوتاه شده "goodbye" ) - حرف ندا ( Interjection ) , اسم Bye! See you later.
خداحافظ / به امید دیدار - ( جمله خداحافظی هنگام ترک کردن یا جدا شدن ) - اسم, حرف ندا ( Interjection ) Say goodbye to everyone. Goodbye, see you s ...
بیان / ابراز - ( نشان دادن احساسات یا افکار ) - اسم Freedom of expression. اصطلاح / عبارت - ( جمله یا عبارت خاص با معنی ویژه ) - اسم Idiomatic ex ...
پایان / انتها - ( آخر چیزی ) - اسم The end of the movie. به پایان رساندن / خاتمه دادن - ( تمام کردن چیزی ) - فعل End the argument. هدف / غایت - ...
ترتیب / نظم - ( چینش منظم ) - اسم Put these books in order. دستور / فرمان - ( امر و نهی ) - اسم Follow the order of your commander. سفارش / درخ ...
خط / ردیف - ( علامت راست و کشیده، یا ردیفی از اشیا یا افراد ) - اسم Draw a line. Stand in line. خط ( تلفن/لوله و. . . ) - ( سیم تلفن، لوله، کابل ...
کلمه / واژه - ( کوچک ترین واحد زبان با معنی ) - اسم Learn new words every day. قول / حرف / وعده - ( تعهد زبانی ) - اسم Keep your word. خبر / اط ...
صفحه ( کتاب/مجله ) - ( برگه ای از نوشته ) - اسم Read page 10. صفحه ( وب ) - ( سند وب سایت ) - اسم Open a new page.
اسم - ( کلمه برای نامیدن شخص، شیء، مکان یا ایده ) - اسم "Cat" is a noun.
فعل - ( کلمه برای بیان عمل، حالت یا رویداد ) - اسم "Run" is a verb.
Color in / Colour in ( شکل املایی بریتانیایی ) رنگ آمیزی کردن - ( پر کردن یک ناحیه با رنگ ) - فعل عبارتی Color in the picture. / Colour in the pic ...
خط زدن / قلم گرفتن روی - ( کشیدن یک خط روی چیزی برای حذف یا نامعتبر کردن آن ) - فعل عبارتی ( phrasal verb ) Cross out the wrong answer.
دستور / راهنمایی - ( توضیح گام به گام برای انجام کار ) - اسم Follow the instructions carefully. آموزش / تعلیم - ( فرایند یاد دادن و یادگیری ) - اس ...
توصیف کردن / شرح دادن - ( بیان ویژگی ها و جزئیات چیزی با کلمات ) - فعل Describe the picture.