waist

/ˈweɪst//weɪst/

معنی: میان، کمربند، دور کمر، کمر لباس، میان تنه
معانی دیگر: (بخشی از بدن که میان دنده ها و لگن خاصره قرار دارد) کمر، گردگاه، بخش میانی (به ویژه اگر طرفین آن از وسط آن عریض تر باشند)، میانگاه، (جامه) کمر، رجوع شود به: waistline، اندازه ی کمر، (پیراهن زنانه) سینه، بالاتنه، (قدیمی) رجوع شود به: blouse، (به ویژه هواپیمای بمب افکن) میانگاه بدنه، کمر هواپیما، (کشتی) میانه ی ناو، کمرکش ناو
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: waistless (adj.)
(1) تعریف: the part of the human body between the chest and hips.
مشابه: middle

(2) تعریف: the part of a garment that covers this part of the body.

(3) تعریف: the middle part of an object, esp. when it is narrower than the rest of the object.

- the waist of a cello
[ترجمه ترگمان] کمر یک ویولن سل
[ترجمه گوگل] دور کمر یک سلول
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the middle section of a ship or airplane.

جمله های نمونه

1. my waist measurement is 32 inches
اندازه ی دور کمر من 32 اینچ است.

2. the waist of a violin
میانگاه (یاکمر) ویولن

3. a woman with a narrow waist and broad hips
زنی با کمر باریک و کفل پهن

4. he was naked to the waist
او تا کمر لخت بود.

5. she is paralyzed from the waist down
او از کمر به پایین فلج شده است.

6. he was badly burned from the waist upward
از کمر به بالا دچار سوختگی بدی شده بود.

7. the belt won't go around his waist
کمربند به دور کمرش نمی رسد.

8. she laced the corset tightly around her waist
شکم بند خود را محکم دور کمر خود بست.

9. His wide chest tapers to a small waist.
[ترجمه ترگمان]سینه پهنش تا کمر باریک می شود
[ترجمه گوگل]قفسه سینه گسترده او به کمر کوچک میچرخد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The skirt was too big around the waist.
[ترجمه ترگمان]دامنش خیلی بزرگ بود
[ترجمه گوگل]دامن در اطراف کمر بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. His shoulders were broad and his waist narrow.
[ترجمه ترگمان]شانه های پهن و کمرش تنگ بود
[ترجمه گوگل]شانه های او گسترده بود و کمر باریک آن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She wore a wide belt round her waist.
[ترجمه ترگمان]کمربند پهنی به دور کمرش بسته بود
[ترجمه گوگل]او کمربند گسترده ای دور کمرش داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They tied a rope around my waist and pulled me up.
[ترجمه ترگمان]طناب را دور کمرم بستند و مرا بلند کردند
[ترجمه گوگل]آنها یک طناب را در اطراف کمربند کردند و من را بالا کشیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She wore a broad belt about her waist.
[ترجمه ترگمان]کمربند پهنی به دور کمرش بسته بود
[ترجمه گوگل]او کمربند گسترده ای را در کمر او پوشانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The accident left her paralyzed from the waist down.
[ترجمه ترگمان]تصادف او را از کمر به پایین فلج کرده بود
[ترجمه گوگل]حادثه او را از کمر درد فلج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. She has a very small waist.
[ترجمه ترگمان]کمرش خیلی کوچک است
[ترجمه گوگل]او کمر کوچک دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. She tied an apron around her waist.
[ترجمه ترگمان]پیش بندش را دور کمرش بست
[ترجمه گوگل]او پیراهن دور کمر او را گره زده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Slowly bend from the waist and bring your head down to your knees.
[ترجمه ترگمان]آهسته از کمر خم شو و سرتو پایین بیار پایین
[ترجمه گوگل]به آرامی از کمر خم شوید و سرتان را به زانوهایتان برسانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

میان (اسم)
middle, center, waistline, waist, centre

کمربند (اسم)
zone, belt, girdle, seat belt, sash, cordon, waist, cincture, facia, fascia

دور کمر (اسم)
waist

کمر لباس (اسم)
waist

میان تنه (اسم)
waist

تخصصی

[عمران و معماری] کمر پلکان

به انگلیسی

• part of the body between the hips and ribs; part of a garment that surrounds the midsection of the body; garment reaching from the shoulders to the waist; blouse, shirt; narrow middle part of an object (as of a violin)
your waist is the middle part of your body, above your hips.

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما