hip

/ˈhɪp//hɪp/

معنی: کفل، مفصل ران، قسمت میان ران و تهیگاه، لی لی کردن، مختل کردن، جستن
معانی دیگر: کپل (کفل)، لمبر، شنج، سرین، (جمع) باسن، (معماری) زاویه ای که دو طرف شیب دار شیروانی یا بام با هم درست می کنند، رجوع شود به: hip joint، (چهارپایان) کپل، (بام را) از دو سو شیب دار کردن، (گیاه شناسی) میوه ی گل سرخ (که دارای ویتامین c فراوان است)، (ندایی که هنگام هورا کشیدن سر می دهند) هیپ، (خودمانی)، شیک، خوش لباس، آراسته، دانا، آموخته، هشیار، وابسته به ((هیپی))ها، پریدن، سهو کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: shoot from the hip
(1) تعریف: the portion of the human body on either the left or right side that extends from the thigh to the pelvis and inside which is located the joint that connects the leg to the torso, or a corresponding part of an animal.

(2) تعریف: the joint connecting the leg of a human or the hind limb of an animal to the main body.

(3) تعریف: the projecting angle formed by the junction of two slopes of a roof.
صفت ( adjective )
مشتقات: hipless (adj.), hiplike (adj.)
• : تعریف: of a garment or boots, reaching the hips.
اسم ( noun )
• : تعریف: the ripened fruit of the rose, used as a source of vitamin C and as a flavoring.
حرف ندا ( interjection )
• : تعریف: used as a signal to begin a cheer.

- Hip, hip, hurrah!
[ترجمه گوگل] هیپ، هیپ، هورا!
[ترجمه ترگمان] ! هیپ - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
حالات: hipper, hippest
مشتقات: hip (adv.)
(1) تعریف: aware of, participating in, or belonging to the latest fashions in music, language, clothing, and the like; cool or fashionable.

- They are the hip crowd.
[ترجمه ........] آن ها . . . . . . هستن.
|
[ترجمه گوگل] آنها جمعیت باسن هستند
[ترجمه ترگمان] آن ها the هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It was once hip to wear your cap backwards.
[ترجمه گوگل] زمانی باسن بود که کلاه خود را به سمت عقب می پوشید
[ترجمه ترگمان] یه زمانی بود که cap رو به عقب بندازی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a hip handbag
[ترجمه Ali K] کیف دستی از مدافتاده
|
[ترجمه گوگل] یک کیف دستی
[ترجمه ترگمان] کیف دستی باسن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (old-fashioned, slang) aware of some fact.

- You don't need tell me. I'm hip.
[ترجمه کاوای] لازم نیست به من بگی. من خفنم
|
[ترجمه ویکتوریا] لازم نیس به من بگی من باسن هستم
|
[ترجمه گوگل] نیازی نیست به من بگو من لگن هستم
[ترجمه ترگمان] لازم نیست به من بگی من کپل هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a hip roof
بام شیب دار از دو سو

2. smite hip and thigh
(شعر قدیم) حمله ی بی امان کردن،خرد و خمیر کردن

3. get (or be) hip to
(خودمانی) درباره ی چیزی خبره و آگاه شدن

4. shoot from the hip
عجولانه یا بدون فکر عمل کردن یا حرف زدن،نسنجیده کار کردن

5. on (or upon) the hip
(نادر) در مضیقه،در موقعیت بد،گرفتار

6. as he ran, his revolver jogged against his hip
همانطور که می دوید هفت تیرش روی باسنش بالا و پایین می جهید.

7. Her coat blouses above the hip.
[ترجمه گوگل]بلوز کت او بالای باسن
[ترجمه ترگمان]دکمه های پالتویش بالای مفصل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I'm hip to his little tricks.
[ترجمه گوگل]من به حقه های کوچک او علاقه مند هستم
[ترجمه ترگمان]به حیله های کوچکش می رسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Doctors have replaced the top of his hip bone with a metal sphere.
[ترجمه گوگل]پزشکان بالای استخوان لگن او را با یک کره فلزی جایگزین کرده اند
[ترجمه ترگمان]پزشکان استخوان کفل خود را با یک گوی فلزی جایگزین کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The new coats blouse gracefully above the hip line.
[ترجمه گوگل]بلوز کت های جدید به زیبایی بالای خط باسن
[ترجمه ترگمان]بلوز جدیدم به طرز زیبایی بالای خط باسن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The old lady had fallen and broken her hip.
[ترجمه گوگل]پیرزن زمین خورده بود و باسنش شکسته بود
[ترجمه ترگمان]پیرزن از روی زمین افتاده و لگن خود را شکسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Don't carry money or documents in your hip pocket.
[ترجمه گوگل]پول یا اسناد را در جیب لگن خود حمل نکنید
[ترجمه ترگمان]پول یا سند را در جیب your حمل نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. More and more people are getting hip to e-banking.
[ترجمه گوگل]افراد بیشتری به سمت بانکداری الکترونیکی می روند
[ترجمه ترگمان]افراد بیشتری به سمت بانکداری الکترونیک می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She struck a pose, one hand on her hip and the other waving an imaginary cigarette.
[ترجمه گوگل]او یک ژست گرفت، یک دستش روی باسنش و با دست دیگر سیگار خیالی را تکان داد
[ترجمه ترگمان]یک دستش را روی رانش گذاشت و دست دیگرش سیگار خیالی را تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. It's time to hip him to the secrets.
[ترجمه گوگل]وقت آن است که او را به اسرار بیاوریم
[ترجمه ترگمان]وقتش است که او را به راز نگه دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The skirt is slit to the hip on one side.
[ترجمه گوگل]دامن از یک طرف تا باسن شکاف دارد
[ترجمه ترگمان]دامنش در یک طرف شکاف دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. His hip had to be x-rayed to see if it was forming properly.
[ترجمه گوگل]باسن او باید عکسبرداری با اشعه ایکس انجام شود تا ببینیم آیا درست شکل گرفته است یا خیر
[ترجمه ترگمان]مفصل ران او باید با اشعه ایکس گرفته شود تا ببیند به درستی شکل می گیرد یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کفل (اسم)
seat, slat, backside, posterior, rump, hip, buttock, gluteus, breech, haunch, hunkers, toby

مفصل ران (اسم)
hip, hip joint

قسمت میان ران و تهیگاه (اسم)
hip

لی لی کردن (فعل)
hop, hip, skip, spring

مختل کردن (فعل)
disturb, disorder, frustrate, hip, disarrange, untune, disadjust, disorganize, mistune

جستن (فعل)
find, hip, jump, leap, scoot

تخصصی

[عمران و معماری] تیزی - نبش

به انگلیسی

• part of the body from the pelvis to the upper thigh, haunch; hip joint; projecting angle formed by the meeting of two slopes of a roof (architecture); rose hip
injure the hip, dislocate or sprain the hip; throw one's opponent over one's hip (wrestling); form with hips (architecture); cause depression, affect with low spirits; make aware, inform (slang)
informed, familiar with the latest trends and fashions, cool (slang); reaching the hip
bravo!, hurrah! (used to express enthusiasm or encouragement)
your hips are the two areas at the sides of your body between the tops of your legs and your waist.
if you say that something or someone is hip, you mean that they are very modern and follow all the latest fashions; an informal use.

پیشنهاد کاربران

استخوان لگن
slang:به روز، مدرن
لگن، استخوان لگن
جستن
صفتى است براى فردى که شیک میگردد و تیپ میزند
He is a hip guy .
Cool , fashionable
به روز ، باحال
بخش کناری ناحیۀ باسن واقع در بالای ران ها، [به بیان عامیانه]کون یا باسن
Hip : هر قل باسن ( به قول معروف هر قلنبه باسن )
Bum یا Backside : ( به صورت عامیانه و غیر رسمی به معنی کون میشوند )
Bottom : باسن ( رسمی در معاشرت )
[معماری] تاج - تاج بام - کله یا نبش بام
روشنفکر
buttock. باسن
hip. لگن
یه حالتی هستش وقتی شما کونتون رو قر میدین یجورایی به این عمل میگن هیپ. به اصلاح میگن "یه کون زدن".
مثلا برای یکی که میخای مچشو بگیری سوت میزنی و دستتو میزاری رو کمرت و کونتو کمی قر میدی یا اینور اونورش میکنی به همراه اینکه دستتو میبری رو کمرت بالای باسنت. یا مدلینگ ها که تو مسیر میان و بعد انتهای مسیر یه نمیچه وایمیسن و یه کون میزنن و بعد میرن. به این اعمال هیپ گفته میشه
باید تصور کنین کمی. امیدوارم متوجه شده باشین
دیدن این تصاویر گیف برای درک مطلب خالی از لطف نیس:
https://thumbs. gfycat. com/GenuineCoarseHorsemouse - small. gif
https://media0. giphy. com/media/I5OavIIyAAUpO/giphy. gif
https://mtv. mtvnimages. com/uri/mgid:file:http:shared:mtv. com/news/wp - content/uploads/2015/06/dinah9 - 1434990118. gif?quality=. 8&height=300&width=500
https://koreaboo - cdn. storage. googleapis. com/2015/04/hyunyoung18. gif
باسن - نشیمنگاه
دانا، آموخته، هشیار
trendy مد
پریدن
لگن
I'm hip

من موافقم/ فهمیدم
سر استخوان ران یا فمور
پهلوی انسان
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما