تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. آزاد و رها ( صفت/قید ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The dangerous criminal is still on the loose. ۲. متواری ( صفت/قید ) The police warned that ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. اسفنجی ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The ground was spongy and wet after the heavy rain. ۲. نرم و پفکی ( صفت ) The chef made a light, s ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. بدبین ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He has a cynical view of politics and believes everyone is corrupt. ۲. شکاک ( صفت ) The public is b ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. مرشد ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) She was a trusted friend and mentor to many young artists. ۲. مربی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. به تدریج واردِ ( چیزی ) شدن ( فعل عبارتی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) I am slowly easing into my new routine at work. ۲. کم کم جا افتادن در ( ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. کنار آمدن ( فعل عبارتی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) It is difficult to cope with the loss of a loved one. ۲. از پسِ چیزی برآمدن ( فعل عبارتی ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. همیشه ( قید ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) It invariably rains when I forget my umbrella. ۲. همواره ( قید ) Public transport is invariably cro ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. تکرار جرم ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The new rehabilitation program significantly reduced the rate of recidivism. ۲. بازگشت به بزهکار ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. پیش قدم شدن ( عبارت فعلی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He decided to make overtures to his former business rival. ۲. طرحِ دوستی ریختن ( عبارت ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. خونسرد ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) Even in a crisis, she remains completely unflappable. ۲. تزلزل ناپذیر ( صفت ) His unflappable conf ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. بسیار دقیق ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He is a meticulous researcher who never misses a detail. ۲. موشکافانه ( صفت ) The police condu ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. عذاب وجدان ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He felt no compunction about his crimes. ۲. پشیمانی ( اسم ) She was overwhelmed by compunction ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. آبه گائو ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The character made an ahegao face in the final scene. ۲. چهره ی ناشی از لذت جنسی مفرط یا ارگاسم ( ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. فجیع ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The police discovered a grisly crime scene inside the abandoned house. ۲. هولناک ( صفت ) ( ترجمه رایج ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. بهسازیِ لفظی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) "Passed away" is a common euphemism for "died. " ۲. واژه ی ملایم تر ( اسم ) The politician us ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. با هم جور شدن ( فعل/اصطلاح ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) I was surprised at how quickly the two of them hit it off. ۲. مُچ شدن ( اصطلاح عامیان ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. خودکاوی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The artist’s work is a result of years of intense self - scrutiny. ۲. بازنگریِ خویشتن ( اسم ) Con ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. حکیم / فرزانه ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The villagers often sought advice from the old sage. ۲. دانا / خردمند ( صفت ) She gave him ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Prot�g� ( شکل استاندارد و لغت نامه ای ) ۱. دست پرورده ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The young violinist was the famous conductor's prot�g�. ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. برادرانه ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He gave me some fraternal advice about my career. ۲. مربوط به انجمن های برادری یا اخوت ( صفت ) T ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. ناتمام گذاشتن ( فعل ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The rain forced us to cut short our picnic. ۲. نیمه کاره رها کردن ( فعل ) He had to cut sho ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. دارای توان مالی ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The bank declared that the company was still solvent. ۲. حلال ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. عبوس ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He sat in sullen silence after the argument. ۲. اخمو / ترش رو ( صفت ) The teenager gave his parents ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. آدمِ هالو / زودباور ( اسم - اصطلاح ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He is known to be a soft touch for any beggar on the street. ۲. کیسه ی پول / ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. جیر ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) I bought a jacket made of soft brown suede. ۲. چرمِ پرزدار ( اسم ) Suede is more delicate and porous ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. سرسخت ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He was adamant that he would not change his mind. ۲. مُصِر ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) She ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. رگِ خوابِ چیزی را داشتن ( اصطلاح فعلی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) She has a knack for getting people to open up about their lives. ۲. فوت وف ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. کنایه آمیز ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He made a snide remark about her outfit. ۲. نیش دار ( صفت ) I am tired of your snide comments ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. مرکز بازپروری / خانه میان راهی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) After leaving prison, he spent three months in a halfway house to adjust to s ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. افاده آمدن ( فعل/اصطلاح ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) She started to put on airs as soon as she married into a wealthy family. ۲. قیافه گرفتن ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. قشقرق به پا کردن شدید ( عبارت فعلی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The toddler began to throw fierce tantrums every time he was denied a toy. ۲. ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. مشروب الکلی دست ساز و غیرقانونی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The police found a hidden still used for making moonshine. ۲. عرق خانگی / ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. به کسب وکارهای خود مشغول بودن ( فعل عبارتی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The local fishermen go out to the harbor every morning to ply their tra ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. قاچاق / غیرقانونی ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He was caught selling bootleg DVDs on the street corner. ۲. مشروبِ دست ساز و غیرمجاز ( ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. فعالیتِ تولید یا توزیع غیرقانونی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The police raided a massive bootleg operation in the warehouse. ۲. عملیات ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. قتل غیرعمد ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The driver was convicted of involuntary manslaughter after the accident. ۲. قتل شبه عمد ( اسم ) ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. سرحال تر / قوی تر ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He looked much heartier after his long vacation in the mountains. ۲. مقوی تر / سیرکننده ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. مصمم و قاطع ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The steely - eyed pilot landed the plane safely during the storm. ۲. سرد و بی روح ( صفت ) He ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. در جریان گذاشتن ( فعل عبارتی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) Can you fill me in on what happened at the meeting? ۲. توجیه کردن / شیرفهم کردن ( فع ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. سوختن / احساس سوزش کردن ( ناشی از زخم یا نیش ) ( عبارت فعلی ) I am still feeling the sting of the bee on my arm. ۲. ضربه خوردن / آسیب دیدن ( به ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. رابطه صمیمانه و نزدیک ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The teacher built a great rapport with her students. ۲. تفاهم متقابل ( اسم ) Succes ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. زن بارگی ( اسم مصدر ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) His reputation for philandering was well known throughout the city. ۲. هوس بازی ( اسم مصدر ) ...

پیشنهاد
٠

۱. شیادِ چرب زبان ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The fast - talking manipulator convinced everyone to invest in his fake company. ۲. آدم خوش ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. لواط ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The state laws formerly criminalized sodomy. ۲. نزدیکی مقعدی ( اسم ) Specific statutes were used to ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. مزاحمِ پیگیر / سایه به سایه ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The police finally caught the stalker who had been following her for months. ۲ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. گربه رو ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The plumber had to enter the crawl space to reach the broken pipe. ۲. فضای محدود زیر ساختمان ( اسم ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. شخصیت چندگانه ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The film is a psychological thriller about a man with a multiple personality. ۲. چندشخصیتی ( ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. کشتار پی درپی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The gunman went on a killing spree in the city center. ۲. جنون آدم کشی ( اسم ) The movie de ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. افراط / زیاده روی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He went on a three - day drinking binge. ۲. پرخوری / زیاده خواری ( اسم ) She struggled ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. زیاده روی / افراط ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The team went on a winning spree after the new coach arrived. ۲. خرید بی حساب وکتاب / ری ...