تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. تکذیب کرد / نقض کرد ( فعل - زمان گذشته ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He contradicted his own previous statement in court. ۲. مغایرت داشت / در ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. دوره ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He did a two - year stint in the army. ۲. مدت خدمت / مأموریت ( اسم ) She has just finished a stint a ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. دارای سلامت و تعادل روانی ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He grew up to be a happy and well - adjusted adult. ۲. به هنجار ( صفت ) Psychol ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. بی وجدان ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) Unscrupulous landlords often take advantage of vulnerable tenants. ۲. بی پرنسیب / بی اصالت ( صفت ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. هماهنگی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The choir sang in perfect harmony. ۲. هارمونی [در موسیقی] ( اسم ) The piece is noted for its comp ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. در پیِ / به دنبالِ ( عبارت حرف اضافه ای ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The airport was closed in the wake of the storm. ۲. متعاقبِ ( عبارت حرف ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. باطنی / عرفانی ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The book explores the esoteric traditions of ancient Egypt. ۲. تخصصی و پیچیده ( صفت ) The ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. اقشار مختلف جامعه ( عبارت اسمی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) People from every walk of life attended the festival. ۲. طبقه اجتماعی ( عبارت اسم ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. به بار آمده / ایجاد شده ( صفت - قسمت سوم فعل ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The storm wrought terrible destruction on the coastal villages. ۲. ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. ویژگی بارز ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) Efficiency is the hallmark of his management style. ۲. مشخصه ( اسم ) Simplicity is the hallmar ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. تیزبینی بالینی ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) His clinical acumen saved the patient’s life. ۲. شمّ پزشکی ( اسم ) Experience helps to dev ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. برانگیختن ( فعل ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The mysterious headline piqued my interest. ۲. تحریک کردن ( فعل ) The strange smell piqued his ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. موضوع جدی ( اسم/عبارت اسمی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) Losing your job is no light matter. ۲. شوخی نیست ( اصطلاح/عبارت فعلی ) Raising a chi ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. تحقیرآمیز ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The word was intended to be pejorative. ۲. موهن ( صفت ) He used a pejorative term to describe h ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. به یادِ ( عبارت حرف اضافه ای ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The monument was built to the memory of the fallen soldiers. ۲. برای بزرگداشتِ ( عب ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. اطلاعات موثق ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) We need solid information before we make a final decision. ۲. اطلاعات مستند ( اسم ) The inve ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. کلاهبردار ( اسم ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The con artist convinced the elderly woman to give him her life savings. ۲. شیاد ( اسم ) He is ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. بی رحم ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) The remorseless killer showed no emotion in court. ۲. سنگدل ( صفت ) He was a remorseless tyrant wh ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. خودمحور ( صفت ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی ) He is too self - centered to care about others. ۲. خودخواه ( صفت ) Her self - centered attitude r ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. برج عاج ( اسم ) ( ترجمه رایج در فارسی ) Academics are often accused of living in an ivory tower. ۲. گوشه نشینیِ روشنفکرانه ( اسم ) He needs to ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. معشوقه ( اسم ) ( ترجمه رایج در فارسی ) He’s going to the dance with his sweet patootie. ۲. دلبر ( اسم ) She is a real sweet patootie, isn't sh ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. مرده باز ( اسم ) ( ترجمه رایج در فارسی ) The police discovered he was a notorious necrophiliac. ۲. مرده خواه ( اسم ) The necrophiliac spent hi ...

پیشنهاد
٠

۱. نادیده گرفتن ( فعل ) ( ترجمه رایج در فارسی ) Do not take into account his personal opinions when making the decision. ۲. لحاظ نکردن ( فعل ) Th ...

پیشنهاد
٠

۱. همراهی کردنِ صِرف ( فعل ) ( ترجمه رایج در فارسی ) I don’t really need to buy anything, I’m just going along for the ride. ۲. دنبالِ بقیه راه اف ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. آمریکایی تمام عیار ( صفت ) ( ترجمه رایج در فارسی ) He is the quintessential All - American hero. ۲. تماماً آمریکایی ( صفت ) The Fourth of July ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. کوچک نمایی/حق مطلب را ادا نکردن ( اسم ) ( ترجمه رایج در فارسی ) To say the hurricane was a bit windy is a massive understatement. ۲. کم گویی ( ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. سلاح کمری ( اسم ) ( ترجمه رایج در فارسی ) The police officer drew his sidearm as he approached the vehicle. ۲. پرتاب از بغل ( صفت/قید ) The pi ...

پیشنهاد
٠

۱. شخصیت دوگانه ( اسم ) ( ترجمه رایج در فارسی ) His Jekyll and Hyde syndrome made it impossible for his colleagues to trust him. ۲. تضاد شخصیتی نی ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. بدون درنگ ( قید ) ( ترجمه رایج در فارسی ) When asked about the money, he answered without losing a beat. ۲. بدون وقفه ( قید ) She continued he ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. بخش اعدامی ها/ بند اعدامی ها ( اسم ) ( رایج در فارسی ) He spent his final hours on death row. ۲. بند محکومین به مرگ ( اسم ) The prison expande ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. عورت نما ( اسم ) ( رایج در فارسی ) The police arrested a flasher who was exposing himself to people in the park. ۲. فلاشر خودرو / جفت راهنما ( ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. سهواً ( قید ) ( رایج در فارسی ) He inadvertently deleted the files while cleaning up his computer. ۲. غیرعمدی ( قید ) ( رایج در فارسی ) The vi ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. جزر و مد ( اسم ) ( رایج در فارسی ) The constant ebb and flow of the ocean is a mesmerising sight. ۲. فراز و نشیب ( اسم ) ( رایج در فارسی ) Eve ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. یأس و ناامیدی ( اسم ) ( رایج در فارسی ) To our great dismay, the project was canceled at the last minute. ۲. دلهره و تشویش ( اسم ) ( رایج در فا ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

۱. وجدان ( اسم ) ( رایج در فارسی ) He has a clean conscience because he always tries to do the right thing. ۲. عذاب وجدان ( اسم ) ( رایج در فارسی ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. جلق زدن ( فعل ) ( رایج در فارسی ) I'll be fucking my fist to relax for the geometry test. ۲. خودارضایی کردن [مردانه] ( فعل ) But therefor I wa ...

پیشنهاد
٠

۱. به تخمم که جنبه ندارن / به کیرم که ناراحت شدن ( عبارت/صوت ) ( رایج در فارسی ) I made a crack about his weight and he got all moody; fuck them if ...

پیشنهاد
٠

۱. ریدم به هیکل اون بی ناموسای مادرجنده ( عبارت/صوت ) ( رایج در فارسی ) I'm tired of being treated like garbage by this company, so fuck the fucking ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. لنگر انداختن / تنبلی کردن/ چال کردن ( فعل ) ( رایج در فارسی ) Stop fucking the dog and finish those reports before the deadline. ۲. جیم شدن از ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. تازه وارد ( اسم ) ( رایج در فارسی ) Don't let the fucking new guy touch the expensive machinery. ۲. صفر کیلومتر ( صفت ) ( رایج در فارسی ) The ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. شانه چوبی ( اسم ) ( رایج در فارسی ) A wooden comb is much better for your hair health than a plastic one. ۲. شانه از جنس چوب ( اسم ) She recei ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. شانه دم باریک ( اسم ) ( رایج در فارسی ) A rat tail comb is essential for creating a perfect middle part. ۲. شانه تقسیم ( اسم ) ( رایج در فارسی ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. شانه چنگالی ( اسم ) ( رایج در فارسی ) The stylist used a pitchfork comb to give the hair more lift at the roots. ۲. شانه آفرو ( اسم ) ( رایج در ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. شانه دندانه ریز ( اسم ) ( رایج در فارسی ) Use a fine tooth comb to achieve a sleek, slicked - back look. ۲. شانه نمره ریز ( اسم ) A fine tooth ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. لوله حفره دار ( اسم ) ( رایج در فارسی ) A vented barrel allows hot air to flow through the brush for faster drying. ۲. استوانه سوراخ دار ( اسم ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. برس تونل دار ( اسم ) ( رایج در فارسی ) A vented brush is great for adding volume while you blow - dry. ۲. برس حفره دار ( اسم ) The gaps in a v ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. برس گرد فلزی ( اسم ) ( رایج در فارسی ) A metal round brush heats up quickly to help style hair faster. ۲. برس لوله ای فلزی ( اسم ) Use a metal ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. شانه دندانه درشت ( اسم ) ( رایج در فارسی ) Always use a wide tooth comb to detangle wet hair to prevent breakage. ۲. شانه گره گشا/ شانه گره باز ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. برس دندانه چوبی ( اسم ) ( رایج در فارسی ) A wooden bristle brush is much gentler on the scalp than plastic ones. ۲. برس با پرزهای چوبی ( اسم ) ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

۱. برس گرد کوچک ( اسم ) ( رایج در فارسی ) A small round brush is the best tool for styling bangs. ۲. برس پیچی کوچک ( اسم ) ( رایج در فارسی ) She ...