۱. لنگر انداختن / تنبلی کردن/ چال کردن ( فعل ) ( رایج در فارسی )
Stop fucking the dog and finish those reports before the deadline.
۲. جیم شدن از زیر کار / وقت کشی کردن ( فعل ) ( رایج در فارسی )
... [مشاهده متن کامل]
The boss is angry because he caught them fucking the dog in the breakroom.
۳. گند زدن / ریدن در کاری ( فعل ) ( رایج در فارسی )
We really fucked the dog on that last sales pitch and lost the client.
۴. یللی تللی کردن / وقت تلف کردن ( فعل )
I've been fucking the dog all morning waiting for the electricity to come back on.
۵. گاییدن سگ / نزدیکی با حیوان ( فعل )
The man was charged with animal cruelty after he tried to fuck the dog.
توضیح:
این عبارت یک اصطلاح بسیار رکیک و عامیانه ( Slang ) است که ریشه ای نظامی و کارگری دارد ( به ویژه در انگلیسی استرالیایی و کانادایی ) . کاربرد اصلی و رایج آن به معنای تنبلی کردن، وقت تلف کردن و شانه خالی کردن از مسئولیت در هنگام کار است، در حالی که فرد تظاهر می کند مشغول انجام کاری است. در برخی موارد نیز به عنوان نسخه بسیار وقیحانه تر اصطلاح "Screw the pooch" به معنی مرتکب شدن یک اشتباه بزرگ و افتضاح به کار می رود. معنای تحت اللفظی آن نیز به عمل جنسی با حیوان اشاره دارد.
کلمات مرتبط و نزدیک: ( ممکنه به کار برده بشه ) :
Slack off / Loaf / Idle / Screw the pooch / Mess up / Waste time / Dog it / Shirk / Fool around / Goof off
۲. جیم شدن از زیر کار / وقت کشی کردن ( فعل ) ( رایج در فارسی )
... [مشاهده متن کامل]
۳. گند زدن / ریدن در کاری ( فعل ) ( رایج در فارسی )
۴. یللی تللی کردن / وقت تلف کردن ( فعل )
۵. گاییدن سگ / نزدیکی با حیوان ( فعل )
توضیح:
این عبارت یک اصطلاح بسیار رکیک و عامیانه ( Slang ) است که ریشه ای نظامی و کارگری دارد ( به ویژه در انگلیسی استرالیایی و کانادایی ) . کاربرد اصلی و رایج آن به معنای تنبلی کردن، وقت تلف کردن و شانه خالی کردن از مسئولیت در هنگام کار است، در حالی که فرد تظاهر می کند مشغول انجام کاری است. در برخی موارد نیز به عنوان نسخه بسیار وقیحانه تر اصطلاح "Screw the pooch" به معنی مرتکب شدن یک اشتباه بزرگ و افتضاح به کار می رود. معنای تحت اللفظی آن نیز به عمل جنسی با حیوان اشاره دارد.
کلمات مرتبط و نزدیک: ( ممکنه به کار برده بشه ) :
کس موش چال کردن , از زیر کار در رفتن ( در محیط کار )
گند زدن�
دسته گل به آب دادن
دسته گل به آب دادن