پیشنهادهای نیک (١٨٦)
son ( انگلیسی ) در گویش های ایرانی مانند تالشی به بچه کوچک و نیکو رفتار می گویند.
برابرهای پارسی: کمربسته پیشکار دست به سینه
من ازین دونان شهرستان نیم خاطر پر درد کوهستانیم نیما یوشیج
اگر= گر، ار ( کوتاه شده ) در انگلیسی به or ( یا ) دگرگون شده است که در فارسی هم گاه معنای ( یا ) دارد. مانند: کنون گر تو در آب ماهی شوی و گر ( یا ) ...
هال ( حال ) ؟ هال شما؟
هال = آرامش و خوشی ( یک ویژگی درونی ) دلش گشت پر آتش از مهر زال از او دور شد خورد و آرام و هال یا شب آمد پر اندیشه بنشست زال به نادیده بر گشت بی خور ...
مینو: نادیده ( غیب ) ، معنا، روح، بهشت، آسمان اوستایی: مَ ای نی یو پهلوی: مینوگ ( مینوک ) مینوی خوب: سپند مینو مینوی بد: انگره مینو هم خانواده ها: م ...
پیشگاه
ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی کژی آید و کاستی فردوسی
بزرگمهر، کودکی که دانای بزرگ ایران شد. فروزنده شد نام بوزرجمهر - به او روی بنمود گردان سپهر خردمند و دانا و روشن روان - تنش زین جهان است و جان زان ج ...
آذر = آتر ( آتش ) : عنصری پاک و فرشته ای است در ایران باستان. بایجان = معرب ( بایگان ) جایگاه پاسداشت آتش.
کشوری با یک نام برآمده از اشتباهی تاریخی پس از جنگ جهانی نخست بر روی سرزمین باستانی آناتولی که پس از تهاجم و سلطه تازی و تاتار طی صدها سال بیشتر مردم ...
زندگی پهلوی: zindagih ( زیندَگی ) در زبان تاتی و تالشی هنوز به همین صورت تلفظ می شود.
مردم تالش مردمی هستند که به زبان تالشی سخن می گویند. با نگاه به زبان تالشی که از زبان های هندواروپایی شاخه ایرانی و از کهن ترین آن هاست ( شاید مادی ...
دریای کاسپی دریاچه کاسپی ( یادمان مردم ایرانی و باستانی کاسپی که در کناره غربی و جنوب غربی این دریاچه می زیستند ) .
دریای پارس کنداب پارس
کنداب
میان، میانه ( هم ریشگی زبان های هندو اروپایی )
اندر، اندرون ( هم ریشگی زبان های هندواروپایی )
کو کوش کوشش ( کوش اون )
کجایی = کوشی
نشان، نشانه، رد، ردپا، نوشته، یادگار، یادمان، آفرینه، کارایی، کارآمدی، نمود، پیامد را می توان برای معناهای گوناگون این واژه به کار برد. نیازی به واژه ...
به جایی ( کنار دستشویی ) می گویند که دست و رو را می شوییم.
فارسی امروز ( مستراب ) یک واژه نابجا و اضافی تازی است و امروزه بیشتر دستمایه طنز است.
یک واژه ی نابجا و ناسازگار فرهنگی است که امروزه بیشتر به گفتار بی ادبانه راه یافته است. قدیمی ها ( دست به آب ) می گفتند. امروزه ( دستشویی ) می گویند. ...
همان ( کودک ) فارسی است ( واژگان همریشه هندواروپایی ) . آلمانی کینت و کیتز ایرلندی کید مجارستانی کوی یَک نروژی گوت به زبان ژاپنی هم راه یافته: کیددو
همان ( لنگر انداختن ) فارسی است به معنای جایی زیاد ماندن و جا خوش کردن.
معنای اصلی این واژه همان معنای ( پیچ ) : اندازه یا میزان شیب یا سرازیری یا چرخش در زبان فارسی است ( همریشگی واژه های هندو اروپایی ) .
غواص = آب کاو ( کاوش گر آب )
همان ( لِنگ ) فارسی است که معنای پا می دهد ( هم ریشگی زبان های هندواروپایی ) .
دود و دم
گذاشتن روا دانستن پروانه
پیوند، پیوستگی، همبندی
نشاط از ( نیخشاد ) پهلوی گرفته شده با واژه شادی هم خانواده بوده و ایرانی است. شایسته است که آنرا نشاد یا نشات بخوانیم و بنویسیم.
این واژه هرچه هست ریشه ایرانی دارد. اوستایی ( وِرِثرَ ) پهلوی ( واریش )
راست رَشتَ ( اوستایی ) - راست ( پهلوی )
یک نام کهن ایرانی است که به معنای زن نیک و پاکدامن است.
نیک: خوب، پسندیده، نیکو، خوش، بی آک یک واژه از زبان های هندو اروپایی با کاربرد فراگیر و جهانی. ریشه در پهلوی: nivak زبان های آریایی: ni اوستایی و ن ...
یک نام زیبای جهانی و از زبان های فراگیر هندواروپایی است و برای این گونه نام های فرازبانی ریشه ایرانی و یونانی، اسلاو و اروپایی معنایی ندارد و در همه ...
واسه ( کوتاه شده: واس ) فارسی تهرانی مانند: واسه چی؟ - واسه ی شماست - واسه اینکه - واس منه و. .
فارسی : برای چه در زبان های همریشه با فارسی مانند اسپانیایی و پرتغالی para que ( بارا که ) گفته می شود.
با حیا، نجیب، با شرم واژه زیبایی از از زبان ایرانی کردی که در فارسی هم با معناست و می توان بکار برد.
رامیار برگرفته از زبان ایرانی کردی
صفت = ویژگی، نهاد صفت ( دستور زبان ) = فروزه واژه
نگره
برابر پارسی آدم، انسان، بشر، هیومن
سازش کارانه
نشان کرد، نشانه روی
هم گذاری، هم گذاشت، هم داری، هم داشت مشترک = هم دار
بدست، از سوی، به یاریِ، به روش، از راه