پیشنهاد‌های میثم علیزاده لشکانی (٢,٥١٢)

بازدید
٨,٣٩٥
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٨

●صفتی که مقاومت یا مخالف در برابرش سخته an overwhelming desire/ need ● بسیار زیاد، زایدالوصف An overwhelming majority has voted in favour of the pro ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

load - bearing wall

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

● صدا زدن ( حتی در ذهن، مثلا فلانی ، بهمانی رو دوست صمیمی خودش میدونه، این "میدونه' اینجا با call میاد ) ، نامیدن ● فراخوان چیزی رو دادن، تصمیم به ش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گونه هایی که چال دارن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

slim: لاغر، نحیف slender: باریک اندام، لاغر ( که جذاب است )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جثه، بدن ( از لحاظ ترکیب و ماهیچه )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

wear his/her hair up: موهاشو بالا میده، موهاشو بالا میبنده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

● مشکوک مرجع سایت کمبریج ( جالبه که یکی از دوستان میگه معنی مشکوک نمیتونه درست باشه، واقعا نمیدونم چی بگم! ) making you feel that something illega ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پستونک: pacifier شیشه شیر: baby bottle

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پستونک: pacifier شیشه شیر: baby bottle

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

● سرکیسه کردن، کلاه گذاشتن سر کسی ● یه دفعه کندن ( یا کشیدن ) چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

to ( feel ) paranoid ● داشتن این حس که دیگران میخوان به شما آسیب بزنن ( یه جور بیماری ذهنی هم هست ) ● بدگمان بودن و اعتماد نداشتن در مورد چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عاصی کننده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

عاصی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

● املای صحیح: pilgrim زائران: pilgrims سفر زیارتی: pilgrimage به زیارت رفتن:do a pilgrimage

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

cheerful, happy and doesn't worries even if he or she gets in trouble آدم همیشه خنده رو و شاد، انسان سرخوش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

● وبال گردن، باعث دردسر، اعصاب خورد کن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به بطالت گذراندن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

very different from= in marked contrast to/with خیلی متفاوت از ، دارای تفاوت زیاد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی جور بودن با هم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

عاقل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان brainly نداریم، بلکه brainy هستش، به معنی "عاقل"

پیشنهاد
٠

تو ذات من نیست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اگر بخواد حرف اضافه بگیره، از with استفاده میکنیم. . Her teachers seem satisfied with her progress

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

یکی از معانی: فهمیده، با درک

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

spectacular

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

● historic: مهم ( قابل ثبت در تاریخ از لحاظ اهمیت ) ، با اهمیت ( کم سابقه یا بی سابقه ) مثلا: a historic day: یک روز تاریخی ( با اهمیت ) a histori ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

● historic: مهم ( قابل ثبت در تاریخ از لحاظ اهمیت ) ، با اهمیت ( کم سابقه یا بی سابقه ) مثلا: a historic day: یک روز تاریخی ( با اهمیت ) a histori ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

roofed بازار سرپوشیده: roofed bazaar

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

belong to

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

middle ages قرون وسطی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

middle ages

پیشنهاد
٠

● در مورد افراد مسن: hale and hearty as fit as a fiddle ● در مورد سایر افراد: invigorated

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

nimble

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

● جا این "جا" میتونه یه محفظه، مادگی ( مثلا سر پیچ لامپ یا پریز ) ، ظرف و هر چیزی باشه، در کل اون چیزی که تو فارسی بهش میگم یه "جا" برای چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

● مورد استفاده قرار دادن ( به طور خیلی موثر ) ● تجهیزات و سرباز ها رو به جایی که نیازه بردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

● خراب کردن، از بین بردن ( معنوی یا مادی ) he wrecked his chance of promotion. the hurricane wrecked our old house. ● کشتی یا وسیله نقلیه که به شد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

treasure: گنج treasure trove: گنجینه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

a group of animals that includes cows, buffalo, and bison, that are often kept for their milk or meat: گاو، بوفالو، گاومیش و . . . که برای تولید گو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

● قبلی ، پیشین ● زودتر، پیش تر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

● used to sth: کاری یا چیزی که قبلا انجام میشده و به جور عادت قبلی He used to see visit his grandma قبلنا میرفت به دیدن مادر بزرگش ● be used to: عادت ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

● try

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

be central to: محوریت چیزی بودن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

توضیح فرقش با ethical یکم پیچیدست، اما یکم شسته رفتش اینجوری میشه: moral: وجدانی، از نظر وجدان و فطرت انسانی ethical: اخلاقی، وابسته به اصول اخلاقی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٦

توضیح فرقش با ethical یکم پیچیدست، اما یکم شسته رفتش اینجوری میشه: moral: وجدانی، از نظر وجدان و فطرت انسانی ethical: اخلاقی، وابسته به اصول اخلاقی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

●factual : حقیقی ( اما نه صرفا واقعی ) actual=real : یعنی واقعی در واقع، حقیقی چیزی هست که استنباط میشه و درست هم هست، اما واقعی یعنی به وقوع پیوسته ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

● نامحتمل ● ناجور، برخلاف اون چیزی که انتظار داری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

● بازیگران ( یک مجموعه یا فیلم یا نمایش ) ● قالب ( البته دوستان توجه کنند که منظور خود محفظه قالب نیست، بلکه اون چیزی هست که حالت دهی شده در ادن قال ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

آبتنی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی "اصطبل بان" هم ممکنه بده، در واقع مسئول یک ایستگاه که اون ایستگاه میتونه یه کاروان سرا، اصطبل یا ایستگاه قطار باشه