میثم علیزاده

میثم علیزاده ارشد برق قدرت هستم. تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fellow citizen٢١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥همشهری ● ( اما fellow citizens درسته، باید اسمِ بعد از fellow, جمع باشه ) کلا fellow قبل هر اسمی باید معنی بودن یا داشتن مشترک اون رو با شخص دیگه می ... گزارش
0 | 0
entrant١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥داوطلب در بریتیش معنای "ورودی" برای دانشگاه ها هم میدهدگزارش
0 | 0
submission١٩:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥● ارائه ، تفویض ● تسلیم ● دید، نقطه نظرگزارش
0 | 0
credit١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦در معنای اسم: ● اعتباری credit card ● نسیه we bought this car on credit ● تمجید give him credit for his extra work در معنای فعل: ● پول را به حساب ... گزارش
0 | 1
assign١٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤محول کردن تخصیص دادن، معین کردنگزارش
0 | 0
great job١١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠ای ول، عالیهگزارش
2 | 0
impunity١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧مصونیت، عدم وجود پیگرد و مجازاتگزارش
0 | 0
repression١٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧سرکوبگزارش
2 | 0
detain١٠:١١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧بازداشت کردن، ممانعت از ترک محلی توسط پلیسگزارش
0 | 0
dissident١٠:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧معترض ( بر علیه حکومت یا دولت )گزارش
2 | 0
burst٢٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢١● ترکیدن ● پریدن داخل جایی یا بیرون از جاییگزارش
0 | 0
already٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢١دوستان گرامی، دو تا معنی مهم داره ( معانی مختلفی داره ) : ● همین الان هم ● از قبل ( این با "قبلا" فرق داره دوستان، خیلی جاها مثل همن اما خیلی جاها ه ... گزارش
5 | 0
let٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٧بیا کدورتو کنار بزاریمگزارش
0 | 0
hatchet٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٧Let's bury the hatchet بیا کدورتو کنار بزاریمگزارش
2 | 0
what the hell٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٧جسارتا اکثر دوستان ترجمه نادرستی از این عبارت داشتن، این عبارت زمانی به کار میره که عواقب کاری مهم نیست براتون، به قول خودمونی " گور باباش"گزارش
2 | 1
fare١٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٥کرایه، پول بلیط ( فرق نمیکنه هواپیما قطار اتوبوس )گزارش
2 | 1
kidney transplant١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٣پیوند کلیهگزارش
2 | 0
friendly١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧مهربان و صمیمیگزارش
0 | 1
bless١٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢این واژه فعل هستش، نه اسم، معمولا میگن: God bless him: یعنی خدا نگهش داره، خدا به همراهش، خدا رحمتش کنه ) اگر مرده باشه یا اینکه در ازای لطفی که دیگر ... گزارش
18 | 1
علیامخدره١٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩خاتونگزارش
0 | 1
steal١١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧فعل: دزدیدن اسم : مفتگزارش
5 | 1
spend١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧در معنای فعل: صرف کردن، خرج کردن در معنای اسمی: هزینه، پول صرف شدهگزارش
2 | 1
drive١٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦● راندن، انگیزاندن، هدایت کردن به سمت و سویی، کوبیدن ● غریزه، سفر با ماشینگزارش
5 | 1
kudos١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٠● باریکلا، مرحبا ● نیکنامی، تجلیلگزارش
0 | 1
تیر چراغ برق١٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/١١Utility poleگزارش
0 | 1
trouser١٩:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/١١اگر فعل باشه یعنی: پول زیادی به دست آوردن، اگر اسم باشه آخرش اس میگیره و معنی شلوار میدهگزارش
9 | 1
on chain١٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣روندگزارش
2 | 1
summit١٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣اوج عالی رتبه، سر ( ان ) مثل سران دولت هاگزارش
7 | 1
mix up١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٧اشتباه، عوضی گرفتنگزارش
2 | 1
what if١٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٧حالا چی میشه اگهگزارش
9 | 1
rally١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/١٧■ اسم: ● گردهمایی، فراخوان ● مسابقه ماشین ● ضربه های متوالی به توپ در زمین مسابقه ● افزایش قیمت یا ارزش چیزی ( مخصوصا سهام ) بعد از یک دوره رکود یا ن ... گزارش
5 | 1
cash out١٤:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٧به دست آوردن پول، نقد کردنگزارش
2 | 1
violate١٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/٢١● قانون شکنی کردن، بر خلاف قوانین عمل کردن ● هتک حرمت کردن ● تجاوز کردن ( به شخص یا به محلی مقدس به زور وارد شدن )گزارش
9 | 1
gorgeous٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٧جذاب، محشر، معرکهگزارش
2 | 1
long run٠٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٠دراز مدتگزارش
2 | 1
impersonal١٤:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩1. بی عاطفه و سرد 2. بی روح، مکان و شرایطی که به انسان حس بی اهمیت بودن یا کم اهمیت بودن میدهد 3. غیرشخصی ( بدون اشاره به شخص خاصی ) در دستور زبانگزارش
12 | 1
involve١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩● درگیر چیزی بودن، در بر داشتن چیزی ( به همراه خود داشتن آن چیز یا مساله ) ● دعوت به مشارکت کردنگزارش
5 | 1
contain١٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩1. محتوی چیزی بودن، شامل چیزی شدن، در بر داشتن 2. احساس خود را کنترل کردنگزارش
5 | 1
jog١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩هم فعل است هم اسم: ۱. آهسته دویدن ( عین زمان ورزش و تمرین ) ۲. به چیزی یا کسی خوردن یا هل دادن ( سهوی )گزارش
14 | 1
cloud based٢٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٧ذخیره و برنامه ریزی شده بر روی شبکه های به هم متصل اینترنتی ( نه شبکه های محلی یا سرورهای خانگی )گزارش
9 | 1
rocket٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧در دنیای فلزات قیمتی و ارز یعنی به سرعت اوج گرفتن، افزایش چشمگیر پیدا کردنگزارش
0 | 1
prominent٢٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٧سرآمد، برجستهگزارش
7 | 1
on the rise٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٧در مسیر صعودی شدن، در حال افزایشگزارش
7 | 0
phone in sick٠٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٢با محل کار یا تحصیل تماس گرفتن به منظور اینکه بگی نمیری چون مریضیگزارش
5 | 0
feel like٠٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٢حس انجام کاری یا چیزی رو داشتن، رو مودش بودن، مثلا حس رفتن سر کار یا خرید رفتن. . .گزارش
5 | 0
دوحملا٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٠١دختری جذاب و تو دل برو ( به اصطلاح خوشمزه )گزارش
5 | 0
kidcare١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٠١مهد کودک، موسسه مراقب از کودکان در ایام دوری والدین حتی در منزل خود کودکگزارش
0 | 0
vigilante١٦:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٢یاغیگزارش
0 | 0
stow١٣:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٢١بس کن، کافیهگزارش
0 | 0
midmorning٢٠:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١١وسطای صبح، معمولا ساعت بین ۸ تا ۱۱گزارش
0 | 0