میثم علیزاده لشکانی

میثم علیزاده لشکانی کارشناسی ارشد برق قدرت هستم. تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم نیمچه استعدادی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره خودمون دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم. برای معنی هر لغت وقت میزارم و سعی میکنم نزدیکترین و بهترین و متنوع ترین معانی رو پیدا کنم، مخصوصا برای لغتهایی که معمولا اینجا یا ذکر نشدن یا کم ترجمه شدن، امیدوارم براتون مفید باشه و شما هم به همین نحو به دوستانتون کمک کنید😊

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



empower١٣:٤٥ - ١٤٠٢/٠١/٢٩قدرت و اختیار را دست کسی دادن، قدرت و اختیار در دست کسی بودنگزارش
0 | 0
sleek١٢:٤٥ - ١٤٠٢/٠١/٢٦شیک و پیکگزارش
0 | 0
upfront١٩:١٢ - ١٤٠٢/٠١/٢٥Up front: پیش پیش، به صورت پیش پرداخت Upfront: صریح و رکگزارش
5 | 0
accounting profit١٨:٥٧ - ١٤٠٢/٠١/٢٥طرف واژه نامه های آخر کتابا رو ( هر کتابی که دم دستش بوده ) گذاشته جلوش و هی از اون کپی پیست کرده اینجا، فقط برا اینکه تعداد واژگانشو افزایش بده!! ام ... گزارش
2 | 1
sounder٢٣:٤٥ - ١٤٠٢/٠١/٢٤از صفت sound و به معنی ● صحیح و سالمترگزارش
2 | 0
propagate٢١:٣٧ - ١٤٠٢/٠١/٢٤تکثیر کردن ( گیاه ) ، انتشار دادن ( دروغ، نظر، باور. . . )گزارش
0 | 0
come out at١٨:٢١ - ١٤٠٢/٠١/٢٠( این مبلغ ) در میاد براتگزارش
0 | 0
come out١٨:٢٠ - ١٤٠٢/٠١/٢٠در اومدن ( بالغ بر قیمتی شدن ) ● it comes out at 46 dollars per week. این در میاد هفته ای ۴۶ دلارگزارش
0 | 0
gush down١٣:٣٣ - ١٤٠٢/٠١/١٩شُرشُر کردنگزارش
0 | 0
elevated highway١٣:٠٦ - ١٤٠٢/٠١/١٩بزرگراه های چند طبقه ( روی هم )گزارش
0 | 1
be of value١١:١٧ - ١٤٠٢/٠١/١٩مهم و مفید بودن، ارزش داشتن Be of no value: بی فایده بودن، ارزش خاصی نداشتنگزارش
0 | 0
insurance claim١٠:٤٢ - ١٤٠٢/٠١/١٩مطالبه خسارت از بیمه ( همون استفاده از بیمه ماشین )گزارش
0 | 0
living١٥:٣٢ - ١٤٠٢/٠١/٠٧یکی از معانی: روزی ، معیشتگزارش
2 | 1
given that١٥:٣١ - ١٤٠٢/٠١/٠٧با توجه به اینکه . . .گزارش
2 | 0
scrape١٤:٠٣ - ١٤٠٢/٠١/٠٧زهرا خانم، " لغو کردن" مربوط به scrap هستش، اِسکِرَپ Scrape: اِسکِرِیپ خراشیدن تو هچل افتادنگزارش
16 | 0
familiarise٠٨:٢٨ - ١٤٠٢/٠١/٠٥American: familiarize British: familiariseگزارش
0 | 0
kitchen hand٠٧:٢٩ - ١٤٠٢/٠١/٠٥کمک آشپزگزارش
2 | 0
hand٠٧:٢٩ - ١٤٠٢/٠١/٠٥اگر با شغلی بیاد به عنوان "کمکی" معنی خواهد داد، Kitchen hand : کمک آشپزگزارش
0 | 0
decide the boundary١١:٠٧ - ١٤٠٢/٠١/٠٢حد و مرز برای چیزی مشخص کردن ( قائل شدن )گزارش
0 | 0
continental europe٢١:١٥ - ١٤٠١/١٢/٢٧اروپای مرکزیگزارش
0 | 1
chimney stack١٧:٥٧ - ١٤٠١/١٢/٢٦قسمت بیرون زده دودکش آجری از سقف خانه، بدنه بیرون زده دودکش از سقف ( البته نه دودکش حلبی یا سیمانی مربوط به بخاری، بلکه بیشتر منظور شومینه است )گزارش
2 | 0
deposit account١٠:٣٢ - ١٤٠١/١٢/٢٦حساب سپرده که ازش سود میگیری و معمولا هم برای مدت طولانی پولت تو بانک میمونه و مثل حساب جاری نیست که هر وقت بخوای بتونی پولتو ورداریگزارش
2 | 0
a new lease of life٠٤:١٤ - ١٤٠١/١٢/٢٢جان دوباره ( گرفتن )گزارش
2 | 0
haulier١٩:٤٣ - ١٤٠١/١٢/٠٢ترابریگزارش
2 | 0
provisions١٦:٥٨ - ١٤٠١/١٢/٠٢● تمهیدات ● آذوقه و مایحتاجگزارش
9 | 0
nomadic١٦:٤٦ - ١٤٠١/١٢/٠٢کوچ نشین کوچ نشینیگزارش
0 | 0
credited١٦:٣٧ - ١٤٠١/١١/٢٨Be credited to sth: به حساب چیزی گذاشته شدنگزارش
0 | 0
having١٦:٣٤ - ١٤٠١/١١/٢٨با توجه به ( وجود ) . . . ، با در نظر گرفتن . . .گزارش
9 | 0
hit on١٦:٢٩ - ١٤٠١/١١/٢٨Hit on something: چیزی به ذهن خطور کردن، چیزی به ذهن رسیدنگزارش
2 | 0
take on board١٥:٥٧ - ١٤٠١/١١/٢٨فهم و قبول چیزیگزارش
0 | 0
terms١٢:٣٩ - ١٤٠١/١١/٢٨مفاد ( مربوط به قرارداد ها یا توافقات )گزارش
0 | 0
perennial٠٠:١٦ - ١٤٠١/١١/٢٥اگر صفت باشد: همیشگی اگر اسم باشد: گیاهی که چندین سال عمر میکندگزارش
2 | 0
waterfront٢٢:٣٢ - ١٤٠١/١١/٢٤a part of a town that is next to an area of water such as a river or the seaگزارش
0 | 0
compression٢٠:٥٦ - ١٤٠١/١١/٢٤فشردگیگزارش
2 | 0
far between١٨:٢٧ - ١٤٠١/١١/٢٤کل عبارت زیر few and far between میشه یه idiom, به معنی : کم وقوع، چیزی که کم اتفاق میفته یا افتادهگزارش
2 | 0
aspiration١٨:١٥ - ١٤٠١/١١/٢٤آمال و آرزو ها aspirationsگزارش
5 | 0
communal١٨:٠٦ - ١٤٠١/١١/٢٤اشتراکیگزارش
2 | 0
vending١٥:٤٧ - ١٤٠١/١١/١٦* vending and plastics industry در اینجا منظور از وندینگ، یه چیز تومایه های نون خشکی خودمونه ومنظور از این صنعت و چرخه در واقع صنعت جمع آوری مواد زا ... گزارش
2 | 0
toughened glass١٥:٢١ - ١٤٠١/١١/١٦شیشه نشکن ( مخصوص آشپزی )گزارش
2 | 0
doesn't seem that long ago٢١:٣٥ - ١٤٠١/١١/١٥خیلی زود گذشتگزارش
0 | 0
at the very latest١٦:٥٥ - ١٤٠١/١١/١٥دیگه در دیرترین حالت. . .گزارش
0 | 0
snap something up١٦:٥١ - ١٤٠١/١١/١٥چیزی رو روهوا زدن ( کنایه از اینکه اون چیز خواهان زیادی داره )گزارش
2 | 0
hopefully١٦:١١ - ١٤٠١/١١/١٥*امیدوارم ( اگر اول جمله بیاد ) . Hopefully, there will be some tickets left *امیدوارانه ( اگر اخر یا وسط جمله بیاد ) . Do you have the tickets?" ... گزارش
7 | 0
move along١٦:٠٤ - ١٤٠١/١١/١٥در جریان بودن ( روند یا تقاضایی ) ، پیش رفتن یک روندگزارش
0 | 0
referee١٥:٥٩ - ١٤٠١/١١/١٥* داور ( در ورزش ) * مرجع تایید کننده ( مثل استاد راهنما یا رییس شرکت به عنوان تایید کننده سوابق شما برای تقاضای تحصیل یا کار شما در جای دیگر )گزارش
9 | 0
government body١٥:٤٧ - ١٤٠١/١١/١٥ارگان دولتیگزارش
0 | 0
spelled as in١٥:٠٧ - ١٤٠١/١١/١٥با املایی مشابه. . .گزارش
0 | 0
Make١٤:٤٣ - ١٤٠١/١١/١٥اگر اسم باشد: نوع ، مدل what make is your car?گزارش
7 | 0
flush out٢٣:٥٣ - ١٤٠١/١١/١٤● flush something out: با فشار آب یا مایع چیزی را از جایی شستن و بردن ● flush somebody out: □ کسی یا حیوانی را مجبور به ترک محلی کردن □ دست کسی ر ... گزارش
0 | 0
laden٢٣:٤٤ - ١٤٠١/١١/١٤پر از چیزی بودن، چیزهای زیادی همراه خود داشتن A table laden with foodگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



cash price١٤:٥٩ - ١٤٠١/١١/١٥
• Is twenty two thousand dollars the cash price?
آیا بیست و دو هزار دلار قیمتشه؟
0 | 0
school of thought١٤:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٩
• I belong to the school of thought that favors radical change.
من موافق نظریه ای هستم که علاقه مند به تغییر رادیکال است
2 | 0
tantalise١٣:٥٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٩
• A tantalising aroma of roast beef fills the air.
یک رایحه اشتیاق انگیز ( اشتها آور ) از گوشت گاو هوا را پر میکند
0 | 0