میثم علیزاده لشکانی

میثم علیزاده لشکانی ارشد برق قدرت هستم. تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم. چیزی که جالبه برام اینه که واقعا هر بار اگر لغتی فراموشم بشه، اینجا فقط دنبال ترجمه خودم برای معنی ها میگردم، نه اینکه خیلی به اصطلاح شاخ هستم، نه😅 ، برای اینکه واقعا برای معنی هر لغت وقت میزارم و سعی میکنم نزدیکترین و بهترین و متنوع ترین معانی رو ارائه بدم برای لغتهایی که معمولا اینجا یا ذکر نشدن یا کم ترجمه شدن، امیدوارم براتون مفید باشه و شما هم به همین نحو به هموطنانتون کمک کنید😊

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



rating١١:١٢ - ١٤٠١/٠٥/٢١میزان، درجه ارزیابیگزارش
0 | 0
in a year's time١٩:٤٣ - ١٤٠١/٠٥/١٩● به تفاوت دو عبارت دفت کنید: In a years time 1: تا یکسال، یعنی این یکسال هم باید تموم بشه، بعد از اون مطمعنن این کار انجام میشه یا انجام شدست. In ... گزارش
0 | 0
channel something into١٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/١٩● تامین منابع کردن، تخصیص پول و بودجه به منظور هدفی خاص ● هدایت کردن یا مدیریت کردن احساس یا فکر به سمت ( به منظور دستیابی ) یک هدف خاصگزارش
0 | 0
take for granted١٩:٢٨ - ١٤٠١/٠٥/١٧● ناسپاس بودن نسبت به کسی یا داشتن چیزی، عادی شدن اهمیت ندادن به وجود شخص یا چیزی ارزشمند در زندگیگزارش
0 | 0
far reaching١٥:٥١ - ١٤٠١/٠٥/١٦* عمیقا تاثیر گذار * فراگیرگزارش
0 | 0
in isolation١٥:٤٧ - ١٤٠١/٠٥/١٦به صورت جداگانه، به صورت تک تکگزارش
0 | 0
demise١٥:٤٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦از بین رفتن، اضمحلال اجاره ( دادن )گزارش
0 | 0
settler١٥:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦مهاجری که تازه به یک منطقه یا کشور آمدهگزارش
0 | 0
kelp١٥:١٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦نوعی گیاه دریایی که دارویی نیز استگزارش
0 | 0
urchin١٥:٠٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦بچه کل کثیف و شلخته sea urchin: نوعی موجود ریز دریایی که تیغ تیغی هست و اما غذای بسیاری از موجودات دریایی محسوب میشهگزارش
0 | 0
indefinitely١٤:١٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦تا زمانی نامعینگزارش
0 | 0
manifest١٣:٥٤ - ١٤٠١/٠٥/١٦بروز دادن، هویدا ساختن بارز ، هویدا فهرست مسافران و کالاهاگزارش
0 | 0
once common١٣:٣١ - ١٤٠١/٠٥/١٦زمانی رایج ( بود ) در گذشته رایجگزارش
0 | 0
set back٢٠:٣٨ - ١٤٠١/٠٥/١٥مانع ویا عامل تاخیر دریک روندگزارش
0 | 0
باری از روی دوش کسی برداشتن١٩:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٥ease the burdenگزارش
0 | 0
ease the burden١٩:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٥باری از روی دوش کسی ورداشتنگزارش
0 | 0
hedgerow١٨:٥١ - ١٤٠١/٠٥/١٥پوشش بوته ای کنار جاده ها و یا بین زمین های زراعیگزارش
0 | 0
flora١٨:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/١٥* گیاهان مربوط به یک منطقه یا دوره خاص از تاریخ * تمام باکتری ها یا موجودات ریز درون بدن یک جاندارگزارش
0 | 0
finish off١٨:٢٦ - ١٤٠١/٠٥/١٥به انجام رسانیدن ( آخرین بخش ) ، کلک چیزی را کندن کار کسی را ساختن، سر به نیست کردنگزارش
0 | 0
when it first hit١٨:١٦ - ١٤٠١/٠٥/١٥وقتی اولین بار این مشکل پیدا شد. . .گزارش
0 | 0
enigma١٨:١٠ - ١٤٠١/٠٥/١٥موضوع رمز آلودگزارش
0 | 0
blow١٧:٥٧ - ١٤٠١/٠٥/١٥اگر اسم باشه: فوت قدم زنی در هوای تازه ضربت، ضربه ضایعه، مصیبتگزارش
0 | 0
picky٢١:٤١ - ١٤٠١/٠٥/١٤سخت پسندگزارش
0 | 0
monocrop٢١:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/١٤تک محصولگزارش
0 | 0
lap up٢١:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٤حال کردن، لذت بردن، عشق کردنگزارش
0 | 0
be up to the job٢١:٠٢ - ١٤٠١/٠٥/١٤توانا، قابل، توانمند در انجام کاری یا روبرو شدن با یک چالشگزارش
0 | 0
up to the job٢٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٥/١٤تواناگزارش
0 | 0
array٢٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٥/١٤چینش، آرایش، آرایهگزارش
2 | 0
in@formation١٩:٥٦ - ١٤٠١/٠٥/١٤با نظم و ترتیبگزارش
0 | 0
duster١٩:٥١ - ١٤٠١/٠٥/١٤● گردگیر ● داستر ( یه جور لباس روشن و گل و گشاد که خانما معمولا خونه میپوشن )گزارش
0 | 0
like anything١١:٠١ - ١٤٠١/٠٥/١٤شدیدا، خیلی زیادگزارش
0 | 0
fieldcraft١٩:١٤ - ١٤٠١/٠٥/١٢تکنیک هایی خاص که به منظور دست یافتن به نتایج مطلوب تر ( معمولا در مشاهدات علمی ونظامی ) به کار برده میشهگزارش
0 | 0
optical١٩:٠١ - ١٤٠١/٠٥/١٢مربوط به دید، دیدیگزارش
0 | 0
clever٠٩:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/١٢Clever device/gadget یک ابزار یا وسیله خوش ساخت و کاربردیگزارش
0 | 0
hard up against١٦:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/١١خیلی نزدیک به چیزی ( درست بغل چیزی )گزارش
0 | 0
be hard up against١٦:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/١١خیلی نزدیک به چیزی ( درست بغل چیزی ) بودنگزارش
0 | 0
far side١٦:٣٥ - ١٤٠١/٠٥/١١* نقطه مقابل ( دورتر ) در یک مکان مثلا جلوی در اتاق که باشی، ته اتاق میشه همین far sideگزارش
0 | 0
take your breath away٠٣:٢٨ - ١٤٠١/٠٥/١١به شگفتی وا داشتنگزارش
0 | 0
instruction١٢:٢٣ - ١٤٠١/٠٥/١٠● دستور العمل ● تعلیم ، آموزشگزارش
0 | 0
for that matter١١:١٣ - ١٤٠١/٠٥/١٠کلاً، اصلاًگزارش
0 | 0
break new ground١٩:٣٧ - ١٤٠١/٠٥/٠٨به جنبه های جدید و متفاوتی پرداختن، بنای تازه ای نهادنگزارش
0 | 0
credibility٢٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/٠٧موثق بودن، اعتبارگزارش
0 | 0
integrate٢١:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٧● تطبیق دادن ● تلفیق کردنگزارش
2 | 0
automative٢١:٤٠ - ١٤٠١/٠٥/٠٧به طور خودکار، خودکار شدهگزارش
0 | 0
deliver on٢١:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/٠٧نایل آمدنگزارش
0 | 0
sustainability٢١:١٧ - ١٤٠١/٠٥/٠٧● ماندگاری، تداوم پذیری ● تولید محصولات زیست پایشی ( که به طبیعت آسیب نمی رساند )گزارش
0 | 0
even pace٠٢:٥٥ - ١٤٠١/٠٥/٠٦سرعت برابرگزارش
0 | 0
uncanny٠٢:١٥ - ١٤٠١/٠٥/٠٦● عجیب و رازآلود ( و یه جورایی اغلب ترسناک )گزارش
0 | 0
dashboard٢٣:٢١ - ١٤٠١/٠٥/٠٥● داشبورد ماشین ● قسمتی از یک دستگاه یا برنامه کامپیوتری که اطلاعات و داده های لازم در مورد چگونگی عملکرد و کنترل برنامه و دستورها داخل آن است.گزارش
0 | 0
grapple with٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠٥/٠٥● دست به گریبان شدن، درگیر شدن ● سروکله زدن، کلنجار رفتنگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



school of thought١٤:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٩
• I belong to the school of thought that favors radical change.
من موافق نظریه ای هستم که علاقه مند به تغییر رادیکال است
0 | 0
tantalise١٣:٥٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٩
• A tantalising aroma of roast beef fills the air.
یک رایحه اشتیاق انگیز ( اشتها آور ) از گوشت گاو هوا را پر میکند
0 | 0