پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٨٧٧)
🔸 معادل فارسی: پول نقد رساندن / پول نقد تحویل دادن / پول نقد گذاشتن و رفتن در زبان محاوره ای: پولو رسوند، پول نقدو انداخت، پول داد و رفت _______ ...
هِی سید ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: دهاتی / روستایی ساده / بی کلاس / بی مد / ساده پوش در زبان محاوره ای: دهاتیه، سا ...
🔸 معادل فارسی: یه نفس سر کشیدن / یه جا خوردن / لیوانو یه نفس بالا دادن در زبان محاوره ای: یه نفس زد، یه جا خورد، لیوانو سر کشید، یه نفس بالا داد ...
🔸 معادل فارسی: مشروب خوری کردن / مستی راه انداختن / نوشیدن دسته جمعی در زبان محاوره ای: نشستیم مشروب زدیم، زدیم به دلش، یه شب مشروب خوری داشتیم ...
🔸 معادل فارسی: مست شدن / پارتی کردن / جوش آوردن از هیجان / آتیش گرفتن از انرژی در زبان محاوره ای: زدیم به دلش، پارتی کردیم، جو گرفت، آتیش گرفتیم، ...
🔸 معادل فارسی: با مشروب جشن گرفتن / پارتی با الکل در زبان محاوره ای: با بطری زدیم به دلش، نشستیم با مشروب خوش گذروندیم، پارتی با مشروب ________ ...
🔸 معادل فارسی: عرق گیری خانه / کارخانه ی تقطیر / محل تولید مشروبات الکلی در زبان محاوره ای: جای عرق گیری، کارخانه ی مشروب سازی، محل تقطیر ______ ...
🔸 معادل فارسی: یه دوره ی مستی / یه شب و روزِ پاتیل / یه رِوندِ خوش گذرونی افراطی در زبان محاوره ای: زدیم به دلش چند روز، رفتیم تو فاز مستی، یه دو ...
🔸 معادل فارسی: مست و پاتیل شدن / حسابی نوشیدن / خیسِ خیس شدن از مشروب در زبان محاوره ای: زدیم به دلش، مست کردیم، پاتیل شدیم، خیسِ مشروب شد _____ ...
To Be Confirmed 🔸 معادل فارسی: در انتظار تأیید / هنوز قطعی نشده / باید تأیید شود در زبان محاوره ای: فعلاً معلوم نیست، باید تأیید بشه، هنوز قطعی ن ...
**To Be Determined** یا **To Be Decided** ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: بعداً مشخص می شود / هنوز تصمیم گیری نشده / در د ...
🔸 معادل فارسی: راه رو گرفتن / کل مسیر رو اشغال کردن / تو جاده پخش شدن در زبان محاوره ای: راهو بستن، وسط جاده ولو شدن، کل مسیر مال خودش بود _____ ...
🔸 معادل فارسی: زبان درازی کردن / پررو شدن / جواب دندان شکن دادن / تیکه انداختن در زبان محاوره ای: زبون ریزی کرد، پررو شد، تیکه انداخت، جواب زرنگا ...
🔸 معادل فارسی: به سلامتی! / بزن بالا! / تهشو بالا بده! در زبان محاوره ای: بزن بالا، به سلامتی، تهشو بخور، یه نفس سر بکش ________________________ ...
🔸 معادل فارسی: مست کردن / حسابی نوشیدن / یه شب سنگین زدن در زبان محاوره ای: زدیم به دلش، حسابی خوردیم، مست کردیم، یه شب خفن زدیم _______________ ...
🔸 معادل فارسی: چندتا نوشیدنی خوردن / یه کم مشروب زدن / یه کم نوشیدن در زبان محاوره ای: چندتا زدیم، یه کم خوردیم، نشستیم یه چیزی زدیم، یه کم مشروب ...
🔸 معادل فارسی: هزار دلار / یه هزار تومنی / یه هزاری باکلاس / یه هزار راحت در زبان محاوره ای: یه هزاری، یه هزار دلار، یه پول خفن، یه هزار شیک ___ ...
🔸 معادل فارسی: میلیون / یه میلیون دلار / پول زیاد / یه میلیونی در زبان محاوره ای: یه میلیون زده، میلیونی شده، پولش میلیه، یه میلی داره _________ ...
🔸 معادل فارسی: باسن / پشت / نشیمنگاه در زبان محاوره ای: پشتش، باسنش، اون ورش، توپ خونه ش 😄 ________________________________________ 🔸 تعریف ه ...
🔸 معادل فارسی: باسن بزرگ / پشت برجسته / حجم زیاد در ناحیه ی نشیمنگاه در زبان محاوره ای: پشتش خیلی برجسته ست، باسن بزرگی داره، خیلی خوش فرمه، پشتش ...
کوپ یا کوپه ( تلفظ آمریکایی: کوپ / تلفظ فرانسوی یا بریتانیایی: کوپه ) ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: خودروی کوپه / ماش ...
🔸 معادل فارسی: بی پرده گفتن / رک گویی / بدون تعارف / بدون نرم کردن حرف در زبان محاوره ای: رک و پوست کنده گفت، تعارفو کنار گذاشت، قشنگ گفت چی تو د ...
وان هانِت 🔸 معادل فارسی: صددرصد / کاملاً درست / بی نقص / خالص / واقعی در زبان محاوره ای: صد در صد، کاملاً موافقم، خیلی خالصه، آدم درستیه، همه چیز ...
🔸 معادل فارسی: سیگار ( به ویژه سیگارهای بسته ای با جعبه ی مربعی شکل ) در زبان محاوره ای: یه نخ سیگار داری؟ یه اسکور می دی؟ _____________________ ...
🔸 معادل فارسی: ته سیگار / فیلتر سیگار / باقی مانده ی سیگار در زبان محاوره ای: ته سیگارو انداخت، فقط یه ته سیگار مونده، ته سیگارو کشید __________ ...
کنسرِت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: سرطان زده / فرد مبتلا به سرطان در زبان محاوره ای: یه کم سرطانیه، به بیماری مبتلا ...
🔸 معادل فارسی: موش خور / ریزبین / وسواسی در زبان محاوره ای: یه کم ریزبین و وسواسیه، خیلی موش خور می کنه ________________________________________ ...
نیکسی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: نیکوتینی / وابسته به نیکوتین در زبان محاوره ای: یه کم نیکوتینیه، وابسته به سیگار ...
🔸 معادل فارسی: نمادین / شاخص / برجسته / تأثیرگذار / ماندگار در زبان محاوره ای: خیلی معروفه، نماد یه چیز خاصه، همه می شناسنش، خیلی تأثیرگذار بوده ...
سول ستیس ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: نقطه ی اوج روح / انقلاب روحی / تحول درونی در زبان محاوره ای یا استعاری: لحظه ی ...
🔸 معادل فارسی: الگوی سخت گیرانه / الگوی انعطاف ناپذیر / الگوی خشک در زبان محاوره ای: رفتاراش خیلی قالبیه، انعطاف نداره، همیشه یه جور خاص عمل می ک ...
🔸 معادل فارسی: کدر شدن / کند شدن / بی روح شدن / کاهش وضوح یا شدت در زبان محاوره ای: همه چی بی روح شده، حسش دیگه مثل قبل نیست، انگار همه چی کدر شد ...
🔸 معادل فارسی: کندشدگی / کاهش شدت / بی حسی تدریجی در زبان محاوره ای: احساساتش کند شده، دیگه مثل قبل واکنش نشون نمی ده، انگار بی حس شده _________ ...
🔸 معادل فارسی: یک پینت از / یک پیمانه از / حدود نیم لیتر از در زبان محاوره ای: یه لیوان بزرگ از، یه بطری کوچیک از، یه مقدار قابل توجه از _______ ...
🔸 معادل فارسی: جنبه ی عمل گرایانه / وجه واقع گرایانه / رویکرد عملی در زبان محاوره ای: اون طرف قضیه که منطقی و کاربردیه، بخش عمل گرای قضیه، نگاه و ...
اصطلاح roll in one's grave به صورت اصطلاح عامیانه به معنای "خیلی عصبانی یا ناراحت شدن کسی ( معمولاً کسی که فوت کرده ) اگر زنده بود و خبر چیزی را می ش ...
اصطلاح "self sealing" به معنای "خودبندی" یا "خودترمیم شونده" است و در زمینه های مختلف کاربرد دارد. در پزشکی و صنایع بسته بندی، "self sealing" معمولاً ...
🔸 معادل فارسی: زاویه ی گشادشدگی / زاویه ی بازشدگی / زاویه ی فلر در زبان فنی: زاویه ای که لبه ی لوله یا قطعه برای اتصال یا جوشکاری باز می شه ____ ...
🔸 معادل فارسی: بازشعله / برگشت شعله / برگشت آتش در زبان استعاری یا محاوره ای: واکنش تند و ناگهانی، برگشت منفی، انفجار احساسی یا سیاسی __________ ...
🔸 معادل فارسی: آسیب عصبی / اختلال عصبی / نوروپاتی در زبان محاوره ای: عصب هاش آسیب دیده، مشکل عصبی داره، اعصابش درست کار نمی کنن ________________ ...
نوروپاتی دیابتی یک عارضه شایع و جدی در افراد مبتلا به دیابت است که به علت آسیب به اعصاب محیطی و خودکار بدن ناشی از قند خون بالا ایجاد می شود. این آسی ...
نوروپاتی دیابتی یک عارضه شایع و جدی در افراد مبتلا به دیابت است که به علت آسیب به اعصاب محیطی و خودکار بدن ناشی از قند خون بالا ایجاد می شود. این آسی ...
ری ساسیتِی شِن 🔸 معادل فارسی: احیای قلبی ریوی / بازگرداندن علائم حیاتی / نجات از مرگ در زبان تخصصی یا محاوره ای: احیا، زنده کردن، برگشت دادن، نج ...
🔸 معادل فارسی: انتشار / پخش / توزیع اطلاعات در زبان تخصصی یا محاوره ای: پخش آگاهی، اطلاع رسانی، توزیع دانش، پخش محتوا - - - 🔸 تعریف ها: 1 ▪ ...
🔸 معادل فارسی: برنامه های انحرافی ( از مسیر کیفری ) / برنامه های جایگزین زندان / طرح های درمانی به جای مجازات در زبان تخصصی یا محاوره ای: برنامه ...
🔸 معادل فارسی: ازسرگیری / شروع دوباره / بازگشت به روند قبلی در زبان تخصصی یا محاوره ای: دوباره شروع کردن، برگشتن به مصرف، ادامه ی درمان، برگشت به ...
🔸 معادل فارسی: سوءمصرف / مصرف نادرست / استفاده ی غلط در زبان تخصصی یا محاوره ای: مصرف بی رویه، استفاده ی اشتباه از دارو، مصرف تفننی یا غیرپزشکی ...
🔸 معادل فارسی: شکستن پاکی / نقض دوره ی ترک / بازگشت به مصرف در زبان تخصصی یا محاوره ای: زدن دوباره، ترک رو شکستن، پاکی رو خراب کردن - - - 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: ترک کردن / ترک اعتیاد / اثر اولیه ی قوی ( بسته به کاربرد ) در زبان محاوره ای: ترک کردن مواد، قاطی کردن بعد از مصرف، اثر قوی اولیه، ...
یوفوریا 🔸 معادل فارسی: سرخوشی / نشئگی / حالت شادی شدید و غیرطبیعی در زبان تخصصی یا محاوره ای: نشئه شدن، حس خوشی مصنوعی، حالت سرخوشی بعد از مصرف ...