پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٨٧٧)
🔸 معادل فارسی: فروکش کردن / آرام گرفتن / کاهش یافتن در زبان محاوره ای: آروم شد، خوابید، شدت ش کم شد، فروکش کرد _________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: پرسه زدن با قصد حمله / کمین کردن در حرکت / بی صدا گشتن برای شکار در زبان محاوره ای: یواش یواش می چرخید، دنبال شکار می گشت، بی سروص ...
🔸 معادل فارسی: پنهان بودن در / کمین کردن در / درون چیزی کمین داشتن در زبان محاوره ای: یه چیزی توش قایم شده، یه خطر تو دلش هست، یه تهدیدی توش کمین ...
🔸 معادل فارسی: حکم قضایی بازداشت / حکم جلب صادرشده از سوی قاضی در زبان محاوره ای: حکم جلب دادگاه، قاضی دستور بازداشت داده، حکم گرفتن برای دستگیری ...
🔸 معادل فارسی: ابلاغ حکم قضایی / ارائه حکم بازرسی یا بازداشت / اجرای حکم رسمی در زبان محاوره ای: حکم دادن، حکم رو بردن، حکم قضایی رو اجرا کردن _ ...
سندروم پای بی قرار ( Restless Legs Syndrome یا RLS ) یک اختلال عصبی است که باعث تمایل شدید و تقریباً غیرقابل مقاومت برای حرکت دادن پاها در هنگام استر ...
سندروم پای بی قرار ( Restless Legs Syndrome یا RLS ) یک اختلال عصبی است که باعث تمایل شدید و تقریباً غیرقابل مقاومت برای حرکت دادن پاها در هنگام استر ...
🔸 معادل فارسی: دهک / یک دهم جمعیت / بخش ده درصدی از توزیع در زبان محاوره ای: اون ده درصد پایین، طبقه ی خیلی ضعیف، ته جدول درآمدی _______________ ...
🔸 معادل فارسی: وابسته کردن / متصل کردن / محدود کردن در زبان محاوره ای: بسته ست به، گره خورده به، وصل شده به، وابسته ست به ______________________ ...
اقتصاد یا بهبود اقتصادی به شکل K - shaped economy یا K - shaped recovery به وضعیتی گفته می شود که پس از رکود ( افت اقتصادی ) ، بخش های مختلف اقتصاد ب ...
ح 🔸 معادل فارسی: افزایش قابل توجه / رشد پایدار / سود محکم در زبان محاوره ای: یه رشد خوب، یه سود درست و حسابی، افزایش قابل قبول _________________ ...
🔸 معادل فارسی: به آرامی ادامه دادن / پیش رفتن با ثبات / حرکت کردن با ریتم کند ولی پیوسته در زبان محاوره ای: یواش یواش داره پیش می ره، آروم ولی پی ...
🔸 معادل فارسی: کم رمق / بی فروغ / ضعیف / بی هیجان / بی انرژی در زبان محاوره ای: بی جون، بی حال، بی هیجان، افتضاح، ضعیف، چنگی به دل نمی زنه _____ ...
🔸 معادل فارسی: حمله ی آتش افروزی / حمله ی عمدی با آتش / آتش سوزی عمدی در زبان محاوره ای: آتش زدن عمدی، آتیش سوزی برنامه ریزی شده، حمله با آتیش _ ...
🔸 معادل فارسی: تماس گرفتن / مراجعه کردن / درخواست نظر کردن در زبان محاوره ای: رفتن سراغشون، پرسیدن نظرشون، خواستن جواب بدن _____________________ ...
سندروم گیلن باره ( Guillain - Barr� Syndrome یا GBS ) یک اختلال نادر و جدی سیستم عصبی است که در آن سیستم ایمنی بدن به اشتباه به غلاف میلین اعصاب محیط ...
🔸 معادل فارسی: رفت و آمد دوستانه داشتن / صمیمی شدن / معاشرت کردن ( با بار مثبت یا منفی بسته به بافت ) در زبان محاوره ای: بُر خورد باهاشون، گرم گر ...
آمنیپِتِنت ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: همه توان / قادر مطلق / دارای قدرت بی نهایت در زبان محاوره ای: همه چیز بلد، ق ...
🔸 معادل فارسی: وحشت زده کردن / منزجر کردن / شوکه کردن / بهت زده کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( احساسی – شوک ...
( استعاری – صفت ) : نقش مؤثر یا کلیدی در تحقق یک هدف یا تغییر در زبان محاوره ای: خیلی مؤثر بود، نقش کلیدی داشت مثال: She was instrumental in launchi ...
🔸 معادل فارسی: رستوران / غذاخوری / محل سرو غذا در زبان محاوره ای: جای غذا، رستوران کوچیک، فست فود، غذاخوری، محل خورد و خوراک ___________________ ...
🔸 **معادل فارسی**: **اتفاق محض** / **تصادف پیشامدی** در زبان محاوره ای: اتفاق بختکی، همنشینی تصادفی، رخداد ناخواسته ____________________________ ...
🔸 **معادل فارسی**: **باندباز** / **قاچاقچی سازمان یافته** در زبان محاوره ای: گنده لات، باجگیر حرفه ای، تبهکار سیستماتیک ________________________ ...
مخفف **"opposite the editorial page"** ( مخالف صفحه سرمقاله ) 🔸 معادل فارسی: **مقاله دیدگاهی** / **نوشتار تحلیلی - انتقادی** در زبان محاوره ای: ...
🔸 معادل فارسی: **ورود کردن به** / **دخالت کردن در** / **شروع چالش برانگیز** در زبان محاوره ای: پا گذاشتن توی گِل، شیرجه زدن در ماجرا، دست و پا زد ...
🔸 معادل فارسی: **به کار بستن** / **اعمال کردن** / **مهارت در استفاده** در زبان محاوره ای: چکش کاری کردن، دست به کار شدن، گرداندن ( مثل قدرت ) __ ...
🔸 معادل فارسی: **دشنام** / **فحش** در زبان محاوره ای: فحش آبدار، کلام زننده ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( زبان ...
🔸 معادل فارسی: **توبیخ عمومی** / **سرزنش رسمی** / **اخطار علنی** در زبان محاوره ای: جلوی جمع دعوا کردن، رسوایی عمومی، پُزِ قانونی دادن _________ ...
پیگلبال ( Pickleball ) یک ورزش راکتی با قوانین ساده است که ترکیبی از تنیس، پینگ پنگ و بدمینتون محسوب می شود و در یک زمین کوچک تر نسبت به تنیس با یک ت ...
🔸 معادل فارسی: گفتار زشت / سخن زننده / حرف ناپسند در زبان محاوره ای: حرف زشت، حرف چندش آور، حرف بی رحمانه، حرف ناجور ___________________________ ...
🔸 معادل فارسی: گفتار زننده / حرف زشت / سخن توهین آمیز در زبان محاوره ای: حرف چندش آور، حرف رکیک، حرف بی ادبانه، چرند گفتن ______________________ ...
🔸 معادل فارسی: اثر گذاشتن / نامی از خود به جا گذاشتن / جا افتادن در زبان محاوره ای: خودشو ثابت کرد، ردپاشو گذاشت، معروف شد، اسم دار شد _________ ...
🔸 معادل فارسی: ۱. کباب کردن / گریل کردن ۲. بازجویی سخت / تحت فشار قرار دادن ۳. سوال پیچ کردن / پرس وجوی شدید در زبان محاوره ای: کباب کردن، سوال ...
هامانِمی یا هامنِمی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: هم نامی / هم صدایی / واژه های هم نگارش با معنای متفاوت در زبان محاور ...
پالیسِمی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: چندمعنایی / چنددلالتی در زبان محاوره ای: یه واژه با چند معنی، واژه ی چندکاره، ...
🔸 معادل فارسی: متمم پنجم قانون اساسی آمریکا در زبان محاوره ای: بند پنجم، حق سکوت، قانون �خودتو لو نده� ________________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: مصونیت از تعقیب مجدد / ممنوعیت محاکمه ی دوباره / منع تعقیب کیفری تکراری در زبان محاوره ای: یه بار محاکمه شدی، دیگه نمی تونن دوباره ...
🔸 معادل فارسی: نمایندگی بیمه / دفتر بیمه / مؤسسه ی ارائه خدمات بیمه در زبان محاوره ای: دفتر بیمه، نمایندگی فروش بیمه، شرکت واسطه ی بیمه ________ ...
🔸 معادل فارسی: کارگزار بیمه / واسطه ی بیمه / نماینده ی چند شرکت بیمه در زبان محاوره ای: واسطه ی بیمه، کسی که برات بیمه پیدا می کنه، مشاور بیمه ای ...
🔸 معادل فارسی: شرکت بیمه گر / مؤسسه ارائه دهنده ی بیمه در زبان محاوره ای: شرکت بیمه، اونایی که بیمه رو صادر می کنن، طرف حساب بیمه ______________ ...
🔸 معادل فارسی: حکم / رأی قضایی / تصمیم رسمی در زبان محاوره ای: تصمیم دادگاه، رأی قاضی، حکم رسمی، نظر نهایی _____________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: حقوق مسئولیت مدنی / قانون خطاهای مدنی در زبان محاوره ای: قانون جبران خسارت، قانون دعواهای غیرکیفری، قانون اشتباهات مدنی _________ ...
🔸 معادل فارسی: حقوق مدنی / قانون مدنی در زبان محاوره ای: قانون مربوط به دعواهای شخصی، قانون روابط خصوصی، مقررات غیرکیفری _______________________ ...
🔸 معادل فارسی: حقوق کیفری / قانون جزا در زبان محاوره ای: قانون مربوط به جرم و مجازات، مقررات کیفری، قانون مجازات _______________________________ ...
🔸 معادل فارسی: قتل درجه یک / قتل عمد با قصد قبلی در زبان محاوره ای: قتل از روی نقشه، کشتنش با برنامه، قتل کاملاً عمدی __________________________ ...
🔸 معادل فارسی: قتل درجه دو / قتل غیرعمد با نیت قبلی محدود در زبان محاوره ای: قتل بدون برنامه ریزی، کشت ولی از قبل نقشه نداشت، قتل با نیت ولی نه ا ...
🔸 معادل فارسی: معمولی / پیش پاافتاده / بی ویژگی خاص / رایج در زبان محاوره ای: معمولیه، چیز خاصی نیست، یه چیز دم دستی، خیلی معمولی ______________ ...
🔸 معادل فارسی: قتل معمولی / قتل غیرعجیب / جنایت رایج در زبان محاوره ای: یه قتل معمولی، جنایت خاصی نبود، قتل ساده و بی ماجرا ____________________ ...
🔸 معادل فارسی: مبتنی بر منطق / دارای استدلال قوی / منطقی و مستدل در زبان محاوره ای: حرف حسابه، استدلالش قویه، منطقی حرف زده ____________________ ...
🔸 معادل فارسی: پیشبرد / تسهیل / تقویت / ارتقاء در زبان محاوره ای: کمک به جلو رفتن، باعث پیشرفت شدن، کمک به تحقق هدف ____________________________ ...